یکشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۹

وطن، دو غزل - گیل آوایی

بدون هیچ ویرایشی این دو سروده ام را در اینجا می گذارم تا دوباره به آن باز گردم و دستی بکشم بر آن

وطن
7اسفند1389
1
خاک خونین، ای وطن بهرتوجانها داده ایم
بهر آزادیت ای میهن چه سرها داده ایم
ای وطن آغوش تو تنها پناه جان ما
جان پناهی از ترا با مهر دلها داده ایم
ما به نام تو به خون جاری چو رود
عهد و پیمان ِ ترا با خاورانها داده ایم
سربلندا میهنا خاک اهورایی من
چون سیاووشان گل و چون آرشانها داده ایم
ای دریغا چله ی ما در وطن بی بامداد
در ستیز با سیاهی جان ِ جانها داده ایم
از اوین تا خاورانهای دیارم خون ببین
کاین چنین بهر وطن سرهای سرها داده ایم
وقت رزم است هم وطن برخیز باز
خصم در میدان از آن جانانه جانها داده ایم

ننگمان گر اینهمه خون بی بهاران داده ایم

2

میهن از داغ هزاران خاوران فریاد می گرید
دریغا میهن از جور ِ  دو صد شیاد می گرید
به زندانند یاران وطن از دست  استبداد
زدیده خونفشان مادر از این  بیداد می گرید
خدا هم  با زبان دشنه و شلاق می گوید
زرسم ناجوانمردانه عدل و داد می گرید
ریاکاری  به رسوایی زمسجدها برون آمد
چنان پرده دری ها شد کزآن صیاد می گرید
پریشانی چو آتش جنگلی را خشک و تر سوزد
دریغ از میهن من کاین چنین خونداد می گرید
کجا شد آن یل و آن کاوه، آن رزم اهورایی
فرو ریزد بساط کین که میهن داد می گرید

شنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۹

جمع کنید این بساط دین الله تان را که از همه ی نماد و نمود آن بیزاریم- گیل آوایی


جمع کنید این بساط دین الله تان را که از همه ی نماد و نمود آن بیزاریم

براستی آدمی از اینهمه ریاکاری وا می ماند که مردمی بجان آمده از سه دهه قتل و غارت و نفرت و الله سیاسی، به میدان آمده و فریاد مرگ بر اصل ولایت فقیه و مرگ بر دیکتاتور را دلیرانه سر می دهند اما در کمال ناباوری می بینیم و می شنویم که از اینجا و آنجا کسانی می آیند و باز می کوشند تا صندلی وسطی بین مردم و حکومت جهل و جنایت اسلامی قالب کنند که خواست مردم اجرای قانون اساسی حکومت اسلامی است!
مگر نه اینکه همین قانون سراپا متضاد و ضد انسانی حکومت اسلامی تا کنون اینهمه سیه روزی و عقب ماندگی و تاوان دادنهای خونبار را بر ملت و میهن ما تحمیل کرده است!؟
مگر نه اینکه هر اصل و پایه و تفسیر و تعبیر ِ حق و حقوقی از ملت ما بر اساس اسلام و شرع نامقدسش! تنظیم شده است!؟
مگر نه اینکه بیش از سه دهه اسیر تفاسیر ضد و نقیض همین شرع و اصول و مبانی اسلامی از دهان عمامه گنده های موسوم به آیت الله و مرجع و چه و چه بوده ایم و این شده است که دختر و پسر و پیر و جوان را تجاوز و شکنجه کرده اند و قتلهای خونباری بر پایه فتواهای مراجع تقلید مرتکب شده اند!؟ اینها همه بر پایه همان اسلام و مبانی ایست که قانون اساسی حکومت اسلامی، همه اصولش در چهارچوب آن تنظیم شده است!؟
آیا پیش از اینکه قانون اساسی کشورمان را بر پایه دین اسلام بخواهیم یا خواسته باشیم یا حتی فهمیده باشیم! به این نکته اندیشیده ایم که قرائت های مختلف به اعتراف خود دین باوران پایبند به همین اصول دینی، از اسلام وجود دارد و یکی مثل خمینی می آید چنان می کند و یکی طالقانی می شود و چنان برخورد می کند، یکی منتظری می شود آن یک تمساح یزدی!!! این حشرات یکی دوتا نیستند و تفاسیر و تعابیر دین اسلام بر اساس نظرات و فتواهای همینان اعمال می شود! آیا این حشرات به یک تفاهم و تمرکز و وحدت آراء در مورد اسلام رسیده اند که قانون اساسی ای را بر پایه اصول اسلامی خواسته باشند یا بخواهیم!؟
خودفریبی ها تا کجا!؟ ریاکاری تا چقدر!؟ ما از اسلام سیاسی بجان آمده ایم! ما از حکومت اسلامی جانمان به لبمان رسیده است! خانواده ای نیست در ایران که داغ همین دین جهنمی را بر پیکر خود نداشته باشد! چگونه می توانید با همه این تجربه ی خونبار حکومت اسلامی باز قانون اساسی اش را به مردم قالب کنید و از زبان آنان بگویید که مردم ایران اجرای قانون اساسی حکومت اسلامی را می خواهند!؟
نه! به هزار زبان نه!!!!!!به هزار فریاد خونبار نه!!!ما به خون نشستیم!!! چندبار و چگونه بگوییم که در گوشتان فرو رود!؟
ما به فقر و غارت و سیه روزی نشستیم از همین اسلام و همین قانون اساسی و همین تفکر دین سیاسی که به هزار آه و بغض و خون گریه می گوییم! می خواهیم سر به تن این اسلام و قانون اساسی اش نباشد!
اینهمه فقر و بدبختی و اعتیاد و بیکاری و اقتصاد مرده و صنعت بر باد رفته و کشاورزی ِ به تیر غیب دچار شده در مملکت ما بیداد می کند و اینهمه سه دهه از حکومت اسلامی و قانون اساسی اش است!
اگر سه دهه پیش هیچگونه مدیریتی نداشته ایم  برای خطرهای پس از بر سرکار آمدن حکومت اسلامی  و نیاندیشیدیم که اگر خمینی به آنچه می گوید، عمل نکند، چه خواهیم کرد!؟ چه خواهد شد!؟ اینک همان مرحله تکرار می شود. اگر قانون اساسی ای که باز ریاکارانه شعارش را می دهید، همین شد یا حتی بدتر از این، چه خواهیم کرد!؟ تضمین شما چیست!؟
آیا خودتان را به هالوگری زده اید یا ملت را هالو پنداشته اید!؟
جمع کنید این بساط دین الله تان را که از همه ی نماد و نمود آن بیزاریم. ما از اسلام سیاسی از حکومت اسلامی از آخوند و آیت الله به جان آمده ایم و بخون نشسته ایم. بس است! دیگر نمی خواهیم! ما سرنگونی همه ی این حکومت جهنمی را می خواهیم! ما زندگی می خواهیم نه بندگی! ما بندگی الله را به صورت همه ی آیت الله ها و عمامه گنده هایی که مفت خورده اند و ما را به این سیه روزی نشانده اند، تف می کنیم! گورتان را گم کنید. ما حکومت اسلامی را نمی خواهیم. ما هیچ نماد و نمود این حکومت را نمی خواهیم.
این را فریاد کرده ایم و در خیابانهای ایران به گوش همه شما و جهان رسانده ایم، شما اگر می خواهید خود را به کری و حماقت بزنید مشکل خودتان است اما تحمیق مردم را کور خوانده اید. همه ی حکومت اسلامی باید گورش را گم کند. ما حکومت ایرانی، قانون اساسی ایرانی و زندگی ایرانی و خدای ایرانی می خواهیم. به همین روشنی و به همین سادگی می گوییم! فریبکاری و ریاکاری را بس کنید! یکبار برای همیشه ما را از شر ِ وجود حقارت بارتان خلاص کنید! بس است!

گیل آوایی
30 بهمن 1389

یکشنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۹

راهپیمایی 25بهمن ادامه فریادهای ما برای سرنگونی همه ی حکومت اسلامی است – گیل آوایی

برای مبارزه با حکومتی که سراپای آن ریاکاری و جنایت و خون و غارت است، مجوز از خود جانیان خواستن را فقط و فقط می توان یک موضع رسانه ای برای پرده برکشیدن از برخورد ریاکارانه ی حکومت اسلامی به پرچمداری خامنه ای و مجموعه ی گردآمده ی مافیای رهبری اش با آنچه که در تونس و مصر گذشته و می گذرد، دانست و گرنه باید بسیار ساده لوح بوده باشند ندانند که حکومت اسلامی ای که از یک وبلاگ نویس می هراسد و سرنگونی اش را می بیند محال است که چنین اجازه یا مجوزی صادر کند. از این نگاه می توان برخورد آقایان کروبی و موسوی را بسیار اندیشه ورزانه و منطقی یافت،


اما

چنین نگاهی از سوی مردم به اقدام آقایان موسوی و کروبی وجود دارد!؟ به باور این قلم، چنین نیست بلکه مردم برای بدست آوردن فرصتی به چنین درخواست از سوی آنان می نگرند.

حال با توجه به اینکه هیچ تردید و توهمی نیست که حکومت اسلامی برای راهپیمایی غیر حکومتی مجوزی صادر نمی کند، با قرار ِ راهپیمایی روز 25 بهمن چه برخوردی باید بشود؟ در پاسخ به این پرسش ِ روشن شاید مصاحبه ی اقای کروبی با نیویورک تایمز باشد که عنوان کرده اند مردم خود می دانند چه باید بکنند و در جایی دیگر عنوان می کنند که روز دوشنبه 25 بهمن ماه، روز سرنوشت سازی برای جنبش سبز است!

علیرغم آگاهی از موضع حکومت اسلامی مبنی بر عدم صدور مجوز برای راهپیمایی درخواست شده، چرا چنین موضع بسیار مهمی از سوی آقای کروبی گرفته می شود که روز دوشنبه روز سرنوشت سازی برای جنبش سبز است! آیا میدان آمدن مردم را بعهده خود مردم گذاشته است که از پاسخگویی ِ مسئولیت ناشی از به میدان آمدن مردم رهیده باشد!؟

تحلیل از کل ماجرا هرچه که باشد دو نکته کاملن روشن بدست می دهد:

1- همه می دانستند و می دانند که حکومت اسلامی برای راهپیمایی غیر دولتی مجوزی صادر نمی کند، پس درخواست چنین مجوزی چیزی جز افشای ریاکاری خامنه ای و دولت جنایتکارش در برخورد بامبارزات مردم تونس و مصر علیه حکومت استبدادی شان نبوده و نیست

2- طرح دوباره ی یک فرصت برای به میدان آمدن مردم و رو در رویی آنان با خامنه ای و مافیای سپاه و بیت رهبری اش است

گفتن ندارد که حکومت اسلامی برای جلوگیری از هرگونه شکل گرفتن اعتراضات/راهپیمایی یا هر گونه گردهمایی به هرشکل، با تمام نیرویش اقدام می کند. چنین برخوردی پس از سرکوبی اعتراضات ِ پس از انتخابات و پیش گرفتن تاکتیک جلوگیری از هر گردهمایی یا تظاهرات بجای سرکوب آنها، یک گزینه مقابل مردم گذاشته است و آن جدای از هر مجوز یا بهانه یا محمل های حکومت اسلامی باید با این حکومت برخورد کنند حال چنین برخوردی بصورت نافرمانی عمومی یا آمدن هر روزه به خیابان و میادین اعتراض به حکومت اسلامی باشد یا اشکال دیگری که ضرورتهای عینی مبارزه با این حکومت جانی، ایجاب می کند.

بی تردید برگزاری گردهمایی های اعتراضی به هر شکل ممکن خودبخود شکست تاکتیک کنونی حکومت اسلامی است که همه نیرویش را برای جلوگیری از برگزاری اعتراضات بکار می گیرد. به شکست کشاندن هر تاکتیک حکومت اسلامی چه رسانه ای چه در میدان عینی مبارزه، یک پیروزی برای مردم است.

و چنین اقدامی امکانپذیر نیست مگر جوانان ما بویژه با همه توان و هشیاری، برخوردی آگاهانه با نیروهای سرکوب و شکستن طرحهای مهار و ناکارآمد کردن گردهمایی ها،  نمایند. بدین معنی که با شیوه و برخوردها ی مناسب رو در رویی با نیروهای سرکوب رژیم، اعتراضات پیگیر و هر روزه را سامان دهند.

با شرایط بوجود آمده یعنی تنشها و چالشهای آشکار و نهان بین مردم و حکومت اسلامی نه تنها فشارهای کمرشکن را بیشتر و وخیم تر می کند بلکه حکومت اسلامی نیز مفرهایی برای پاسخگو نبودن به هیچ بنی بشری را نیز دست آویز قرار می دهد.

هرچه زودتر تکلیف ما با حکومت اسلامی روشن شود، از تباهی و خونباری بیشتر جلوگیری خواهیم کرد. هرچه با سلام و صلوات برخورد شود خونهای بیشتری خواهند ریخت و شرایط خفقان و سرکوب بمراتب بیشتر خواهد شد. سگهای هار حکومت اسلامی از جریان سرکوب جنبش و بخون کشاندن آن به مرحله ای رسیده اند که تحت هیچ شرایطی به کوچکترین روزنه ی نفس کشیدن به جامعه تن در نمی دهند. حکومت اسلامی بخوبی و آشکارتر از هر وقت سرنگونی اش را می بیند. با چنین حکومتی نامتعارف و خونبار باید متناسب با آن برخورد کرد. تناسب مبارزه با این حکومت به توانمندی و هوشیاری مردم ما بویژه جوانان ما بستگی دارد که بدون تردید و توهم به حکومت اسلامی یا چهره های درون این حکومت ننگین مبارزه خویش را سمت و سو دهند.

آنانی که حفظ حکومت اسلامی با همان قانون اساسی و ساختار الله بختکی ِ برآمده از خرافه ها و ذهنیتهای بیمار خمینی و امثال او، رادر چنته دارند، می کوشند از مبارزه مردم با حکومت اسلامی بنوعی راه میانه ای برای بقای حکومت اسلامی قالب کنند. پیامها و تحلیلها و طرح خواستهایی که از زبان چهره هایی مانند خاتمی کروبی و گروه های موسوم به مشارکت و اصلاح طلب و ملی مذهبی ها و..... همه وُ همه نشان از حفظ حکومت اسلامی است و تنها مشکل با گروه کنونی هارشده در حاکمیت اسلامی است و چنین خواست یا خواستهایی با سرنگونی ِ همه ی این حکومت فرسنگها فاصله دارد.

آنچه که تجربه کرده ایم و از درون حتی همین حکومت از سر گذرانده ایم، فروکش کردن هر یاغی گری ِ درون این حکومت به هر شکل و عنوانی که بوده باشد، بمعنی از بین رفتن آن نبوده و باز در فرصتی سر به در آورده اند نمونه ها نیز آنقدر فراوانند که گفتن آن تکرار مکررات است (این نمونه ها از همان سالهای آغازین حکومت خونبار اسلامی تا کنون وجود دارد از بازرگان و بنی صدر و رجایی تا ترورها و قتلها و گروگان گیری ها و بحرانهای خود ساخته ی حکومت اسللامی)، از همین نگاه است که اصلاح یا باز گرداندن حکومت اسلامی به چرخه ی آغازین و پایبند نمودنش به قانون و غیره، جز یک توهم و ذهنیت تعارفانه و مصلحت جویانه نیست اگر ریاکارانه اش ندانیم

واقعیت آشکار سیه روزیهای سه دهه از زندگی سیاسی/اجتماعی/فرهنگی ما ایرانیان حاکمیت خونبار اسلامی است. پس از تاوانهایی مرگبار که به یک انتحار ملی( اعتماد وباور به یک آیت الله و حکومت نحس اش) داده ایم، چرخ و واچرخ در دایره بسته ی حکومت اسلامی، تن دادن به تکرار مرگباری است که باید از آن رهایی یابیم از این رو آشکارا سرنگونی همه ی حکومت اسلامی را فریاد می کنیم. سرنگونی همه ی حکومت را هیچکس اگر نفهمد، اصلاح طلب ِ حکومت اسلامی خوب می فهمد به همان روشنی ای که خامنه ای درکابوسش هر لحظه خواب و آرام از دست داده است.

حکومت اسلامی به نقطه ای رسیده است که خودفریبی هایش مبنی بر کنترل همه چیز و اقتدار و امن و امان بون ِ آن، واقعیت سرنگونی اش را تغییر نمی دهد حال چه با توهم صاحب زمانی باشد چه با مزخرفات ابلهی که هاله ی نور دیده است. حکومت اسلامی به نقطه ی سرنگونی رسیده است و سرنگون هم می شود. سرنگونی ِ همه ی حکومت اسلامی خواست ِملت ایران است. ما حکومت اسلامی، دین سیاسی، الله سیاسی نمی خواهیم به همین روشنی و سادگی! حکومت اسلامی باید گورش را گم کند


گیل آوایی

11فوریه 2011





چهارشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۸۹

با صراحت به حکومت اسلامی می گوییم: گورتان را گم کنید. برای اینکار مجوز بی مجوز!- گیل آوایی

حکومت جنایتکار اسلامی از گذر اعتراضات سال گذشته به چنین نتیجه ای رسیده که پیشگیری از هر اعتراض کارا تر از سرکوب اعتراض است بدین معنی که با همه توان خود از شکل گیری اعتراضات جلوگیری کند و با همان نیرویی که برای سرکوبی اعتراضات لازم دارد، اعتراضات را در نطفه خفه کند. و این همان تاکتیکی است که در کوران اعتراضات به کار برد و برای پس راندن و اخته کردن اعتراضات ماجرای پیگیری تقلب در انتخابات را به مراجعه به مجلس خبرگان و قویه قضاییه و دنبال کردن شکایات از طرق قانونی طرح کردند و فرصت نفس کشیدن و سازمانیابی یافتند و از آن پس تاکتیک پیشگیری از شکل گیری اعتراضات را با تمام نیرویشان دنبال کرده اند.
جانیان حکومت اسلامی سرکوب سازمانیافته و اعدامها و زندانها و بگیر و ببندهای فله ای را همزمان با چنین تاکتیکی پیاده کرده اند و بخوبی از پتانسیل اعتراضی مردم با خبرند و در کابوس آن نیز بسر می برند. هیچ انسانی حتی با حد اقل شعور اجتماعی نیست که نداند حکومت اسلامی که بر لبه سرنگونی قرار گرفته و اعتراضات را سرکوب کرده، برای اعتراضات مجوز صادر نمی کند! چنین چشم داشت و تصور و طرح کردنی چیزی نیست جز خود فریبی و فریباندن دیگران!. آنانی که نواله از جانیان اسلامی حاکم می گیرند نه دچار توهمند و نه باوری به مزخرفات این حکومت دارند بلکه از برای همان نواله شان و نان و نوا و جاه و مقامشان دست به سرکوب و اجرای برنامه ی جنایتکارانه ی حاکمان اسلامی می زنند. بنابراین حتی برای رفع توهم اینان و افشاگری هم که منظور بوده باشد! درخواست مجوز برای راه پیمایی و اعتراض یک ساده اندیشی است اگر ریاکاری ننامیم اش!
از سوی دیگر هیچ حکومت جنایتکاری اجازه نمی دهد که برای اعتراض به جنایتهایش مردم سرکوب شده ی تحت حاکمیتش راهپیمایی یا اعتراض کنند. طرح چنین درخواستهایی فقط و فقط در راستای همان انحرافی است که در میانه ی کارزار اعتراضات که با تقلب در انتخابات و شعار رای من کو، آغاز شده بود.
حکوممت اسلامی، هم از شکل گیری هر اعتراضی با تمام نیرو جلوگیری می کند و هم با اعدام و زندان و گروگان گرفتن، اقتدار از دست رفته اش را می نمایاند. شکستن چنین اقتدار خونبار و چنان تاکتیک جنایتکارانه، از دل سرپیچی ها و اعتصابات و اعتراضات بدون مجوز!خود جوش، است. اعتراض به جنایت نه تنها حق یک ملت است بلکه وظیفه ملی آنان است.
میهن ما تیول هیچ پیغمبر و امام و مرجع و آیت الله و اللهی نیست. میهن ما میراث نیاکان ماست و ما وارثان این آب و خاکیم. حق ماست از آن دفاع کنیم. حکومت اسلامی به غارت میهن ما مشغول است. حکومت اسلامی با قتل و غارت و جنایت بر میهن ما حکم می راند. اعتراض به این حاکمیت و مبارزه با آن یک حق و وظیفه ی ملی برای همه ما ایرانیان است. برای چنین اعتراض و حق و وظیفه ای مجوز از جنایتکاران حاکم تنها می تواند یک تف سربالا باشد. هرکس چنین نگاهی به ماجرای رو در رویی ملت ایران با حاکمیت خونبار اسلامی داشته باشد جز خاک در چشمان ملت پاشیدن و به جانیان مشروعیت دادن نیست.
واقعیت این است که برای هر کاری و هر چیزی، از ساده ترین گره کار و زندگی در میهن بلازده مان گرفته تا پیچیده ترین آن اگر به این جانیان الله مراجعه شود، به معنی مشروعیت دادن و به رسمیت شناختن آنان است. در میدان جنگ ِ امروز ما، یک طرف جنایتکاران اسلامی قرار دارند و یک طرف ملت ایران. جنایتکاران از الله و صاحب زمانشان مجوز ومشروعیت می سازند! اما ما ملت ایران صاحبان مشروع و اصلی این اب و خاکیم که در مقابل حاکمیت جنایتکار اسلامی صف کشیده ایم. ما برای بازپس گرفتن خاک نیاکانی مان با این جانیان می جنگیم. مجوز از چه کسی!؟ وقتی خود اجازه دهندگان هر چیزی در میهن خود هستیم.
ما صاحبان و وارثان میهن خود هستیم. هر حاکم و حکومتی در میهن ما از ما مجوز و مشروعیت می گیرد و باید هم بگیرد.
ما آشکارا می گوییم این حکومت جنایتکار را نمی خواهیم. ما حکومت نحس اسلامی را به هر شکل آن نمی خواهیم. ما با قاتلان فرزندانمان مبارزه می کنیم. اعتراض به حکومت جهل و جنایت اسلامی حق ما و وظیفه ماست. ما میهن خود را از مشتی دزد و لمپن و قاتل پس می گیریم و برای همین هدف هم به میدان آمده ایم. با صراحت به حکومت اسلامی می گوییم: گورتان را گم کنید. بساط ریاکاری دین و الله و صاحب زمان کلاهبردارتان را جمع کنید. هر قدم و درمی که بجنایت در این آب و خاک بر می دارید و بالا می کشید از گلویتان بیرون می کشیم.

ما وطنمان را می خواهیم.


گیل آوایی

سه‌شنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۹

برای کودکانی که کسی نمی گرید - گیل آوایی

برای کودکانی که کسی نمی گرید
گیل آوایی
کسی برای کودک سومالیایی نمی گرید
موگادیشو شریعت به شرع شلیک می کنند
کودکان حتی بی خشتک پاره ای
شلاق و کلاشنیکف وُ دیگر هیچ
تاب می دهند
کودک هندی در خیابانهای بمئی
نان پاره به تاخت می قاپد
چه کسی پس انداخته بود!؟
کسی برای کودک هندی نمی گرید
باری
دستان بی رمق کودکان پیشاور
هراس موشک غیبی را مشت می کند
ازکدام سوی خواهد آمد
ژنرالهای پرستاره
خاک ِ به تاراج رفته قسمت می کنند
الله و دلار و ریاست به نوبت
وزیرستان ندبه زار بی درو پیکریست
کودکان مکتبی
که سخت سرانه آیه می خوانند
سخت
سخت
وغیرت غم انگیزی
گل می کند گاه به گاه
مردان شهر به تماشا
پدری
دختر به یک کیسه آرد با آیه ای حلال می فروشد
دختری در پستوی خانه
وحشت انتظار می شمارد
از یک انتقام تا یک قربانی فتوای شوم
کسی چه می داند
چه کسی می گرید
وقتی به یک انتحار بهشت قسمت می شود
نه از برای آزادی
نه از برای نان
آه گفتی
یکی به راه است هماره
اسیدپاشان انتقام در چنته
کدام ناموس باد داده است!؟
نه کسی نمی گرید
ناموس و غیرت و الله
میدان به که می دهد
بیغوله آبادی که ابدالدهر بماند
چنان
و کسی آیا می گرید
برای کودک کابلی، هزاره
آه کودک اریتره
آدیسا بابا
جیبوتی
اشکهای هم به نوبت
آینه ی رویاهای شیر و آب و نان
قاب می کنند
نقش روی خاک و سنگ
کاغذهای نقاشی در کدام شهر قسمت شده بود
که قسمت نبودشان
چه کسی گفت کودک اریتره
فقر اتیوپیایی اش کول می کشد هنوز

کجا
بگو تا بگویم
نه بخوانم سوز آواز کودکانه باز
نه یمن جای حرف و حدیث کودک نیست
چه کسی برای کودک یمنی می گرید
بیخ گوش سعودالفیصلهای گاز و نفت و دلار

سفرهای بیهوده ایست
گذرهای تا مغز استخوان
درد
شرماگینه انسان
نان و آشتی بی جنگ
فریاد می کند
اگر تفنگها می شکستند
اگر مرگخواهان دلار و نفت
سیری ناپذیریشان می خشکید
بُمبی نبود از برای انفجار
شیخی نبود از برای انتحار
به بهشتی که کابوس
به جهنم خیل کودکان ِ من، تو، ما
به یک نانپاره آه می کشند
اشک ریزان خموش ِهمه اندوه
کسی برای کودکان فراموش شده نمی گرید
می دانی!؟
دویدن هر جای جهان بیراهه گشتیست از برای من
اشکهای هماره ایست همین نزدیکیها تا ریشه ی جانم آشنا
آری وطن
کسی نام نمی برد!؟ در صف هوراهای دهن پرکن!
ببین در آغوش من،
خاک من،
سرزمین بلازده ی من
کودکان زابل
کودکان بم
کودکان کپرهای بی نان
تهران
کودکان خیابانی
کودکان کارتن خواب
زباله
نمکی
از کجای این زمان می گذرند
سهمی از فریاد برای اینان هست!؟
آی با توام
ای فلسطینی تر از عرفات!؟



از مجموعه شعر " نه هنوز"



دوشنبه، دی ۲۰، ۱۳۸۹

فتنه، گناه، خیانت، نتیجه بلاهت و حقارت ولایت وقیح اسلامی است نه اعترا ض به آنها - گیل آوایی

سکوت خونبار حاکم بر دایره بسته ی درون حکومتی ولایت وقیح، چنان است که گویی امر بر این جانیان مشتبه شده که بجان آمدن مردم از این حکومت و غارت و فقر و سیه روزی، فتنه ای بوده که برخی از درون حکومت اسلامی که ظاهرن باید کروبی و موسوی و خاتمی و دیگر چهره های باصطلاح مخالف در حکومت اسلامی،باشد در این فتنه بدام افتادند و گناه کردند
با همه خودفریبانه بودن و ریاکارنه مسئله را وارونه جلوه دادن توسط پدرخوانده جانیان حکومت اسلامی، بگذارید مسئله را همانجور که این رهبر قاتلان طرح می کند و شیپور را از دهانه گشادش می دمد، ببینیم و یک برسی کوتاه داشته باشیم از این مسئله که کوشیده می شود فتنه جا انداخته شود.
در ظاهر، فتنه از انتخاباتی شروع شد که مانند همه ی انتخابات پیشین از این دست کاندیداهای آن نیز از صافی آشکار و نهان این حکومت گذشته و تایید شده بودند.
با همه ی تلاشهای ریاکارانه برای داغ کردن تنور انتخاباتشان، مردم را به پای صندوقهای رای کشاندند و به هر روی آرا در صندوقها ریخته شد.
نتیجه انتخابات هر چه که می بود، طبق روال تا کنونی این حکومت، می بایست از دست نامبارک همین ولایت وقیح تایید شده به ریاست جمهورش یعنی به برنده همین انتخابات داده می شد
به عبارتی دیگر اگر همین روال طی می شد باز همان تدارکاتچی بود و همان ساختار تا کنونی و غارت و دزدی و حسابهای میلیاردی بار کردن و چند سالی دیگر به همان روال می گذشت. یعنی آقای موسوی که اکثریت آرا را بدست آورده بود به ریاست جمهوری می رسید و همین اقبال از انتخابات و کشاندن مردم به پای صندوقهای رای را به هر ترتیب به عنوان پشتوانه حکومت اسلامی جا انداخته می شد
ولی همین برنامه ای که همه از خودشان و درون خودشان بودند، بهم زده شد و با توجه به اسناد و مدارک و اعترافات و افشاشده تاکنونی، فریبکاریها و ریاکاریها آشکار شد که همین آقای باصطلاح رهبر با لانه ی خفاشان ِ موسوم به بیت مافیای ولایتش، کل ماجرا را بهم ریخت و هر آنچه که بود وارونه کردو نامزد رای نیاورده را بجای نامزد رای آورده و برنده ی این انتخابات، جا زد و قالب کرد.
حاکمیتی که خودش نتیجه انتخابات انجام داده ی خودش را بهم می زند وریاکارانه آرا مردم را می دزدد و با وقاحت شگفت انگیزی آن را بزور سرکوب و شکنجه و بگیر و ببند و قتل و هزار تهدید و تطمیع و سیاه بازی به جامعه زور چپان می کند، طرف مقابل خودش را به فتنه و گناه، متهم و محکوم می کند!!!! آنهم نه در یک محفل درونی که از بلندگوی رسانه ای و فرافکنی ِ آشکاری در مقابل چشم نه فقط همه ی مردم داخل که همه ی جهان، دروغ می گوید! دروغی که فقط همین تحفه ی تشنه ی خون و مقام! از پسش بر می آید!ا
و این از زبان کسی بیرون می آید که بنا به ادعای خودش و نوچه هایش ولایت فقیه است و نماینده صاحب زمان! یک من عمامه ی ساخت چین و ماچین بر سر، ریش و دم دستگاه تقدس نمایی راه می اندازد و با کمال پر رویی و وقاحت شرم آوری که زبان از بیان آن عاجز است! فتنه می بافد و توطئه کشف می کند و به همه دنیا و مردم ِ حتی بجان آمده از حکومت نحسش، دروغ می گوید.
دروغ به معنی واقعی کلمه و بروشنی روز!!! و این حکومت اسلامی است که این حضرات به زور خون و مرگ و تباهی یک ملت و یک مملکت خدایشان را می شناسانند
آنچه تمامیت حکومت اسلامی را می نمایاند، همین ریاکاری، دروغ و دشمن شناسی های مالیخولیاییست و این ناشی فقط از خرافه باوری یک نفر یا یک مرجع تقلید یا یک آخوند بی عمامه یا با عمامه نیست بلکه ریشه در تفکر عقب مانده و بغایت ابلهانه ای دارد که هر نماد و نمود ناهمگون با بلاهت و خرافه هایش را فتنه و گناه و برچسبهایی از این دست می داند.
و این رویه ی این ماجراست تا وقتی که حکم و حاکم و حکومتی نباشد که این تفکر را اساس کار یا انگیزه آسمان ریسمان بافتنها گردد. به عبارت دیگر وقتی از محدوده ی پند و ارشاد و حلال و حرام و وعظهای از نوع حوزه ای بیرون می آید و سوی قدرت می خزد و در قدرت جا خوش می کند، داستان بشکل اسفبارتری رو می شود و همین بلاهت و خرافه و خیانت را راست و هر بدیل و دیگرگونه بودن و شدنی را ناراست و خیانت و فتنه و گناه می یابد و آن می کند که در اوینها و خاورانها و کهریزکها با خونگریه های تا هنوز! هم!، از سر گذرانده و می گذرانیم.
اصرار و پافشاری بر ریاکاری و دروغ و نااراستی ها و کژی ها، دانسته! چنان فراگیر می شود که دیگر نه ریاکاری آن زشتی و قباحت را دارد و نه کژیها و جنایتهای های ناشی از آن. شاید خوانده یا شنیده باشید آن مزخرفات ملا محمد باقر مجلسی را و یا آن مردک خرافه مستی که مشروعه سلطنتی را برای جایگزینی مشروطه سلطنتی نعره می کشید و همین ماجرا را اگر پی بگیریم سر از خرافه و فتواهای کسانی از نوع مصباح و دارو دسته های همان جهالت خونبار در می آوریم که اینک برآمدگان آن، وزیر و وکیل و رئیس و رهبر یک حاکمیت سراپا خرافه و بلاهت و خیانت می شود.
خامنه ای در یک حقارت وامانده ای گرفتار است که به زور ِ قتل و جنایت و غارت و ریاکاری های آشکار، اوج نفرت مردم از این حکومت و بی ثباتی و چون خری در گل ماندن حاکمیت شومش را دانسته، انکار می کند تا شاید آب رفته را به جوی بازگرداند یعنی اینکه موسوی بشود همان موسوی حاشیه ی حاکمیت، کروبی بشود همان بی سر و صدای پیش از افتضاحات ریاست جمهوری و اینهمه خون و جنایت و سرکوب هم انگار نه انگار!!! که در سرزمین بلازده ی همین اسلام جنایتکار ِحضرات ِانسان نما، روی داده است! وقاحت و بی شرمی از این بیشتر!!! آیا جایی از این جهان پهناور و همه تاریخ بشر! چنین بی شرمی ای سراغ دارید!؟
و این همان بی چشم و رویی ِ آخوندیست که پرورشگاهش حوزه های باصطلاح علمیه است!ا
حال فریباندن مردم و کشاندنشان پای صندوقهای رای و دزدیدن اراء مردم و زورچپان کردن یک چاقوکش لمپن بعنوان رئیس جمهور! فتنه است!؟ یا جامعه ای که به چنین بی چشم و رویی و خیانت محض اعتراض می کند!؟
گناه به هر تعبیری که بگویند! آیا اعتراض به ریاکاری و دزدیدن آراء مردم و همسویی با اعتراض مردم است یا
با ماست مالی و دروغهای شاخدار تقلب و ریاکاری را به راستی و حق جا انداختن! و تکیه بر همان خدا و پیغمبر و قرآن و حدیث و هزار دنگ و فنگ اسلامی! ریاست جمهوری چاقوکش لمپن را زورچپان کردن!؟
اینها خودشان هم می دانند که در چه باتلاق خود ساخته ای جان می کنند! اینها خودشان می دانند که راه برون رفت از کابوس سقوط ندارند و دردخنده اینکه بلاهت و خرافه و نالایقی و فاقد دانش و تخصص لازم برای حل معضلات و مسائل پیچیده ی اقتصادی/سیاسی/اجتماعی در عصر حاضر بودن، راهی جز در جا زدن و اصرار بر شیوه های بغایت کور و عصر حجری! برایشان باقی نگذاشته و لپمن تر و بی پرنسیپ تر از آنند که از قدرت کنار کشند مگر اینکه یک پس گردنی ِ زورمندی بزیرشان کشد!ا
تنها باید امیدوار بود چنین پس ِ گردنی ای را از مردم ایران بخورند تا دامنه ی چنین اصرار کور، آتش فردای ایران را شعله ور تر نسازد.

چنین باد



با احترام



گیل آوایی

ده ژانویه 2011

www.shooram.blogspot.com









یکشنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۹

هاناست خایی بردار خایی نردار- گیل آوایی

شاید بد نباشد در تب و تاب این همه خبرهای کمرشکن از وطنمان، چیزکی جدای این حال و هوا بخوانیم مصداق آن فرارسیدن نوروز که مردم بخاک و خون کشیده شده بودند و فرهیخته ای دلشده ی وطن، هوار برآورد که شادی باید گاه نوروز است
حالا داستان من است و این حس که شاید گپی جدای از تب و تاب کنون ِ این روزگار ِ بی همه چیز بنویسم اینجا
فکر کردم که شاید بد نباشد دو نمونه ی برخورد از دیارم گیلان بیاورم تا هم شوری باشدمرا و هم صفایی برای دوستان هم زبان و هم پا و هم راه من
می دانیم که فروشندگان با مراجعه کنندگان ِکنجکاو اما هیچ چیز نخر!!!! مشکل بزرگی دارند و در شهرم رشت هم چنین است و فروشندگان، با تجربه ای که دارند خریدار از قیمت گیر ِ چانه زن ِ هیچی نخر را تشخیص می دهند حتی از دور می شناسند و وقتی هم که با چنین مشتریان هیچی نخر روبرو می شوند می گویند: بوشو بدا باد بایه!!!!= برو بگذار باد بیاید یا برو جلوی باد را نگیر!!!آ
و اما فروشنده ی دوره گرد گیلانی که زنبیلی دارد و از روستاها مرغ و اردک و تخم مرغ می خرد و به شهر می آورد و گوشه ی خیابانی یا رهگذری یا میدان خرید شهر بساط پهن می کند و روزگار می گذراند، داستان فرق می کند! روزی یک گردشگر ِ غیر گیلانی با فارسی دو آتشه! گیر یکی از این دوره گردهای گیلانی همشهری من می افتد و میان زنبیل تلاش می کند تخم مرغهای محلی را گزینش شده به اختیار!!!! که ما گیلکها دوجین بوبو! می گوییم، بخرد وقتی قیمت را می پرسد، فروشنده دوره گرد قیمتی می گوید مثلن پنج ریال!!! اما خریدار ِ با فارسی دو آتشه اعتراض می کند که چرا تخم مرغهای درشت و ریز یک قیمت دارند
اینقدر مخ می خورد و فروشنده ی همشهری مرا خسته می کند که هم شهری خسته و ساده ی من، جواب می دهد:
خانم جان هاناست خایی بردار خایی نردار
خانم جان همین است می خواهی بردار می خواهی برندار

سه‌شنبه، آذر ۱۶، ۱۳۸۹

پایکوبان به لج - گیل آوایی

پایکوبان به لج
گیل آوایی

خیابانها در له له انتظار گویی
کاین پایکوبان
شوقانه مست
لج لج لجانه
دستها چونان جنگلی سبزان سرو
زنجیرهای آیه و اهریمن می درند

ان کو به تجاهل
جهل ِ جنایت
چون خرپشته باری
زراه 1400وحی اراذل
پوسیده پاس می داشت،
رنگ باخته به شراره های خاک
مات ِ بی معجزه چاه و مناره و منبر
مرگ خویش به هر لابه
قورت می دهد

خیابانهای در له له انتظار گویی
کرانه ی روز حساب
می نمایانند در طلوع پایکوبان به لج

جمعه، آبان ۲۱، ۱۳۸۹

گپی اگرچه ناتمام - گیل آوایی

گپی اگرچه ناتمام

نیمه شب 24 مارس 2009

این سالها جوری گذشته که انگار بخواهی خواب بوده باشی و کابوسی را گرفتار آمده باشی. کابوسی که بلایی بخواهد سرت بیاید و تو باشی و هزار کلنجار رفتن با آن بلا. و در این کلنجار رفتنهای نفس گیر، با دو نماد با خودت روبرو باشی که در تلاش بیرون آمدن از آن، برسی به آن نمادها که دلت غنج می زند از برایشان.

یکی از این نمادها شاید در چند و چون فراگیرش، وطن باشد و دوستان و آشنایانت.

هرچه که از خواب بودن و کابوس می گذرد همه آن نمادها بکر و دست نخورده به همان صورت در چشم اندازت رخ می نمایانند. بی آنکه بخواهی به خواب و کابوس و یلای ناگهانی بیاندیشی، حسی در تو همیشه این پا آن پا می کند. یک بی قراری ِ هماره که دمار در می آورد. دمار در آوردنی که نه گذر زمان را حساب می کنی و نه دگرگونی ای که هم در درون و هم بیرون تو اتفاق می افتد.

اتفاق افتادنی که گاه به تلنگر ِ برخوردی یا حادثه وُ اتفاقی بیدارباش ات می دهد. بیدار باشی که در می یابی از آنچه که در واقعیت روزگار بر تو و نمادهای ات گذشته و می گذرد و خواب و کابوس و همه آن چه که گذرا و ناپایدار و برون از روزمره ملموس ات می پنداشته ای، سالهای شتابناکیست که گویی به هزار درد ِ سه ده، از تو کنده و برده است. بردنی که دیگر هیچ اش نمی توان دست یافت.

از رفتن به گذشته و یاد و یادمان و خیال که بگذریم یک نکته ی برجسته داغت می کند وقتی که به یک فاصله نجومی ِ تغییر می رسی. تغییر که هم در تو که کابوسی را پنداشته بودی گرفتار آمده ای و هم در نمادهای دوست داشتنی ات که بکر و دست نخورده مانده بوده است. و درد آنجا کاری تر می شود که می بینی چقدر دور شده است از آنچه که در کوله یاد و خاطرت داری و آنچه که در واقعیت روزگار دست و پا می زند. مشخص تر اینکه آن وطن و دوست و آشنایانی که در ذهن تو بکر و دست نخورده با همان حال و هوای سالهایی که بوده ای و با خود می کشاندی و می کشانی اش و در فراز وُ نشیب سالهای کندن وُ دربدری هزاربار خلوت کرده ای و پیوند داده ای به هر حس و حال و هوای ات؛ چنان با واقعیت برون از ذهن فاصله دارد که هراسناکت می کند وقتی بخواهی با آن روبرو شوی. به عبارت دیگر وطن مانده در ذهن و یاد و یادمان، زیباتر و دوست داشتنی تر مانده است و به این همه ناروایی و زشتی و دروغ و عوامفریبی بیمارگونه آلوده نشده است و بیم کمرشکنی را دچار می شوی از این وطن مانده در ذهن ات که با روبرو شدن با آنچه که هست، خراب شود. تازه این آغاز ماجراست! آه غم انگیزی گلوگیری می شود وقتی که در می یابی هم دور مانده ای در بیگانگی محض و سال به سال انتظار شمرده ای و هم از فرایند آن خواب و کابوس و بلا و واقعیت هراسناک، بیگانه تر.

و بغض غریبی تردید می کارد در این پا آن پا کردنهای از برای در آمدن از کابوس! تا هر چه پیش آید، بادا باد! از پی این همه که رفت!


چهارشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۸۹

اگر می شد - گیل آوایی

اگر می شد
گیل آوایی
به یاران بلژیکم انور و پروین

اگر می شد آدم نمی فهمید، اینقدر فکر نمی کرد، این همه به باورهایش پابند نبود، راحت بود. غمی نداشت. دنیا را آب می برد، او را خواب می برد. اما اینطور نیست. در این روزگار هرچه بیشتر بفهمی، به همان اندازه بیشتر رنج می کشی. تفاوت آدمها، جدا از درستکاری، صداقت وصفا، درک و فهم و شعور، به میزان پایبندی به پرنسیپهاییست که می گویند یا ادعایش را دارند.
کسی به هر ناچیزی ممکن است گردن بگذارد. خوش باشد و با دمش گردو هم بشکند اما برای همه اینطور نیست. گاه دنیا را هم اگر داشته باشی، پشیزی نمی ارزد.
تازه از راه رسیده بودم. خستگی شدیدی در تنم احساس می کردم. فاصله کمی که از ماشین تا خانه پیاده آمده بودم، خیس شده بودم. باران بشدت می بارید. انگار که آسمان و زمین را به هم دوخته بودند. توده ابر سیاهی بی هیچ حرکت می گریست. آب از سراشیب کوچه سر ریز شده بود.
پالتویم را درآوردم. روی جارختی آویزان کردم. انور با شنیدن صدای داد و فریاد هایم فهمید که خیلی خسته از راه رسیده ام. چایی ریخته و به محض دیدنم گفت :
- بنشین یک چایی داغ می چسبد.
با همه سلام و احوال پرسی گرمی کردم و صد البته شوخی های آنچنانی ای که خانه را گویی به هم میریزم.
با خوشحالی نشستم. مشغول خوردن چای بودم، دیدم رضا که انگار صحبتش با آمدن من قطع شده بود، به حرفهایش با پروین ادامه داد:
- این روزها برای خودم فلسفه ای بافته ام. شاید بگویی که دیوانه شده ام! که کاش بودم! اما فلسفه ای که بافته ام، یاری ام می دهد که راحت تر با خیلی چیزها کنار بیایم. فلسفه ام زمانی شکل گرفت که اندیشیدم وقتی آدمی بداند که چند روز یا چند ماه بیشتر زنده نیست.
منظورم این نیست که از مرگ نهراسد! چون یکی از راه های دوست داشتن زندگی، بیم از مرگ است. منظور من از ساعتی به عمرش نمانده، دریافتن زندگیست. در چنین شرایطی شاید دو حالت بیشتر پیش نیاید. اول اینکه بخواهد بگرید. چنان اسیر اندوه و زاری و افسردگی بشود که حتی زود تر از آن بمیرد. یا برعکس! یعنی اینکه بخواهد از هر ثانیه از زندگی اش لذت ببرد. فلسفه ام بر همین اساس است. فرض می کنم ساعتی بیش زنده نیستم. بهتر است بگویم که واقعا چند ساعتی از عمرم باقی نمانده یا به هر دلیلی خواهم مرد، با برداشتی این چنینی از هر دم و بازدم هوایی که استنشاق می کنم، لذت می برم. هر لحظه را می خواهم زندگی کنم. به معنی واقعی آن زندگی کنم. عشق بورزم. عاشق شوم. دوست بدارم. اصلا مهم نیست چه دارم یا ندارم. چه هست یا چه نیست. هر چه پیش آید! هر حرفی را بها نمی دهم. به تنها چیزی که فکر نمی کنم این است که داشته باشم، بدست بیاورم، آینده نگری بکنم، مال اندوزی بکنم، جاه طلبی بکنم، چشم هم چشمی داشته باشم و هزار درد بی درمانی که عموما آدمی گرفتار آن است، ازطرفی مگر نه اینکه به عرفان، عدم تعلق وبقول معروف خاکی بودن و وارستگی و این حرفها اهمیت می دهیم!؟ ویا این خصوصیات را تحسین می کنیم و می ستاییم!؟ حال همه حرف من این است که این تحسین کردنها و پسندیده های ارزشی آدمی را در عمل پیاده کنم!
از وقتی اینطور فکر می کنم، راحتم. خیلی هم راحتم. از هر چیزی به شکل متفاوت تر از گذشته لذت می برم. برخوردم فرق کرده است. آسودگی خاصی دارم. آرامشم بیش از هر زمانیست که بیاد دارم. حتی از شنیدن صدای رفیقی متفاوت تر از گذشته لذت می برم. حتی دلتنگی هایم نیز فرق کرده است. گاه دستانم را از هم باز می کنم. نفس عمیقی می کشم. با شادی وصف ناپذیری می گویم:
- آه... زندگی! چقدر دوستت دارم!
تا اینجای حرف رضا، پروین ساکت بود. به حرفهایش گوش می کرد. وقتی به آخر حرفش رسید، پروین گفت:
- اولای حرفت احساس کردم که اینطور زندگی را دیدن باید جالب باشد. می خواستم بگویم که روی حرفهایت فکر خواهم کرد. اما بگو که مطمئنئ عقلت سر جایش هست!؟
بی هیچ تردید و مکثی رضا جواب داد:
- باور کن حرفهایی که زده ام، خیلی جدی است! خیال نکن که اینهایی که گفته ام صرفا فلسفه بافی ها و گپ زدنهای معمول است! اصلا! من واقعا به این نتیجه رسیده ام.
پروین با دیدن جدیت کلام رضا، سکوت کرد. به چهره اش خیره شد. سپس گفت:
- خیلی جالبه! باید روش فکر کنم.
رو کردم به پروین و گفتم:
- این که دیگه فکر کردن نداره! مگه بدت میاد خوش باشی، راحت باشی! سخت نگیری! دل شوره نداشته باشی که آی چی شد! چی نشد! گوره پدر دنیا! خوب رضا راست میگه دیگه!

پروین با نگاه همیشگی که از آن هر کسی می فهمید که می خواهد بگوید:
- انگار جونت می خواره!

لبخندی زد م و تا خواستم چیزی بگویم، پروین رو به من کرد و گفت:
- بهتر نیست تو ساکت بشینی چاییتو بخوری!؟

حواس اش به همه چیز بود. انور، حریف تمرینی اش، را نگاه می کرد. اما حرفها، میدان از بازی گرفته و همه را خیلی جدی سرکار گذاشته بود. هیچ هم معلوم نبود که چطور شروع شد.
بیشتر وقتها اینطور است. یعنی که چندنفری دور هم از هر دری سخنی می گویند هیچ کس هم آغاز و پایان سخنی را نه از پیش در نظر داشته و نه اصولن چنان رشته ی مشخصی را دنبال می کند. فقط مصداق حرف حرف می آورد، موضوعی دنبال می شود و به تناسب جدیت کسانی که جمع را شکل داده اند، بستگی دارد. تنها مشکل این مسئله آن است که در پایان همه ی این صحبتها هیچ نتیجه گیری و جمع بندی خاصی بدست نمی دهد و عموما فراموش می شود مگر آنکه یکی چنان حضور ذهن و حافظه ی قوی ای داشته باشد که در گپ زدنهای دیگر، کسی را متقاعد یا ثابت کند که تناقض می گوید و ماجرایی از این دست. حالا هم رضا زده است به فلسفه بافی اینکه دم را غنیمت شمردن و لحظه ای زندگی کردن!
تازه این موضوع را اگر به همین سادگی جا می انداخت خوب بود! اما انگار که بخواهد در همه چیز ِ مهیا و بقول معروف صدای از جای گرم در آوردن!، فلسفه ببافد، معلوم است که در شرایط متفاوت داستان بگونه دیگر می بود و فلسفه لحظه ای زندگی کردن هم محلی از اعراب نداشت یعنی اصلن فرصت فکر کردن به چنین تعابیری برای زندگی دست نمی داد.
مونا به رضا نگاه می کرد. انگار که منتظر بود تا حریفی پیدا کند و ضرب شصت نشان دهد اما رضا با ترانه ای گیلکی همه ی نقشه ها را بهم ریخت. به محض اینکه صدای رضا در فضای خانه پیچید، مونا مانند آن خیالپرداز کارتنی که خیالش را تصویر می کند اما خوش بحال نبودنش سبب پاک کردن آن می شود، خیال حریف طلبی اش را پاک کرد.
انور دستی به شانه رضا گذاشت و تا چیزی بگوید، صدای پروین در واخوانی با رضا بلند شد:

- مرا لوچان نزن میرم تی لوچان ره
دیلا قوربان کونم تی او سرو جانه ره
آرام آرام ایم شیمی خانه دورو ور
چی چی نی مانستن زنم تره بالو پر

ناگهان همه ساکت شدند. نمی دانم چه شده بود. حرفهایم گل کرده بود. پروین روی آن چارپایه ی این روزگاری، کنار در ِ گل و گشادی که سالن سر تا به یک آسمان گویی قد کشیده، را به همه ی سایه روشن یک گستره تماشای بیرون خانه پیوند می داد، لم داده بود.
انور که با بودن ِ در جمع و نبودن ِ آنجا، دست از آن جعبه کتابی تاشو اش که باز می کرد و مثل دروازه ای به دنیای مجازی هزار بیگانه آشنا ربط اش می داد، بر نمی داشت. حرفهایم چنان گل کرده بود که اگر رضا رشتی بودحتما صدایش در می آمد :
- مگه چی چی نی کله بوخوردی!! ( مگر کله گنجشک خوردی!)
داشتم می گفتم که مگر همین دیروز نبود با آن همه به زمین و آسمان گیر دادن به مراسم آخرین بدرود رفته بودیم! و تو بی اختیار نوشته بودی:
- بیا تا قدر یکدیگر بدانیم!؟

انور گفت عکس اش را که می دیدم به همه خاطرات با او می رفتم. آدمی به هیچ بند است به یک نفس می بینی چارچرخ آدم هوا می شود با این همه سست بنیانی حیات آدمی، نمیدانم چرا اینهمه دست و پای لچبازانه ای می زنند که انگار مرگی نیست.
پرسیدم
- از چی حرف می زنی! باز هم خیالت گرفته انور.
پروین گفت:
- فکر می کنم از مراسم آقای توجه می گه.

حرفم را قطع کردم . دلم می خواست بدانم در مراسم چه گذشته است. انور گفت شلوغ بود. منوچهر متنی را که خودش نوشته بود خواند. چه خوب احساس اش را صمیمانه بیان کرده بود.
رضا وسط حرف اش پرید و گفت که من همیشه چشمم به عکس آقای توجه بود. دلم به هزار موضوع ربط و بی ربط، قد می داد. اصلا نمی دانم کجا بودم. باورم نبود که نیست. آنطور زنده و شاداب داشت به ما لبخند می زد. ایرج چه اشکی می ریخت اصلن باورکردنی نبود که اینهمه احساس را با خود می کشد.
کنارش نشسته بودم. وقتی دختر اقای توجه از پدرش می گفت ناگاه بنظرم آمد که عکس من را بجای عکس آقای توجه می بینم و دخترم دارد آن حرفها را می زند.
حس بسیار قوی ای بود که تا چند لحظه حیرت زده رفته بودم . چنان در این حال غرق شده بودم که برای یک فاصله زمانی ای که نمی دانم چقدر! از آن لحظه واقعی مراسم بیرون شده بودم. عکس من در آن کادر تصویری بالای دیوار که در مقابل همه حاضرین بود، لبخند می زدم. اشک از چشمانم سر ریز شده بود. نمی دانم از اندوه در گذشت آقای توجه بود که اشک می ریختم یا حس اینکه دخترم بابا بابا گویان با من حرف می زند و من عکسی شده بودم نمایان از آن کادر تصویری مقابل همه در بالای دیوار.


ناتمام

دوشنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۸۹

نیروهای دینی سیاسی، نمایندگان اسلام جنایتکارند و حکومت اسلامی ایران، آینه ی تمام نمای آن!

نیروهای دینی سیاسی، نمایندگان اسلام جنایتکارند و حکومت اسلامی ایران، آینه ی تمام نمای آن!
زبان اینان را غرب خوب می فهمد! آیا ما فهمیده ایم!؟
گیل آوایی
یک سپتامبر2010

پس از اینهمه بحران آفرینی ها و شاخ و شانه کشیهای حکومت اسلامی و ماجراجوییهای امریکا در خاورمیانه باید این حقیقت، هم از زیر عبای آخوندها و هم از زیر کلاه عمو سام بیرون زده باشد برای همه ی آنانی که یک نگاه به امریکا داشته اند تا بیاید و خامنه ای را هم از سوراخ بیرون بکشد و یک نگاه به مضمحل شدن حکومت اسلامی.
واقعیت اینهمه شاخ و شانه کشی های امریکا و حکومت اسلامی سرانجام، هم از پرده ی دمکراسی ریاکارانه وهم از اسلام ناب محمدی بیرون زد و این میان اسرائیل مانند طعمه نک قلاب، ممه ای شده است که لولوی صاحب زمانی برای حکومت نحسش غذای ابلهان را فراهم می ببیند.
یکی دار و ندار یک ملت و مملکت را می دهد و دنبال نخود سیاه هسته ای می گردد وآب در کوزه و تشنه لبان می گردد اما آن دیگر دکانش را به بهانه ی مبارزه با جاه طلبی های هسته ای این یکی ، پر رونق می کند. این یکی به بهانه ی تحریم سی سال، هر صدایی را خفه می کند و هر دزد و حرامزاده ی قاتلی را سوار بر گرده مردم می کند، آن دیگری با تحریم و ژستهای بازار گرم کنی از هر سوراخی با این یکی بده بستان می کند. و از کنار همه ی این خیمه شب بازی ها از یک سو تمام نقاط استراتژیک در خاورمیانه و صد البته منابع انرژی که همه جهان صنعتی از آن تغذیه می شوند؛ تحت اشغال امریکا قرار می گیرد و کشورهای منطقه که به هر روی، به نوعی فاصله ی ظاهری را حفظ می کردند، سراسیمه بسوی امریکا رفته و دار و ندار کشورشان را برای حضور نیروهای آمریکایی و اروپایی و تسلیح نیروهای نظامی شان که بخوان پرکردن جیب تراستهای اسلحه سازی غرب، به باد هوا می دهند و ابلهانی مرگ بر آمریکا و اسرائیل گویان موشک هوا می کنند و بمب اتم اسلامی شعار می دهند. در کنار همه ی این عوامفریبی ها و بحران آفرینی ها، ملتی چنان سرکوب و به خاک سیاه نشانده می شوند که نه صاحب زمان ککش می گزد و نه خدای قادر متعال به رگ غیرتش بر می خورد. جنایت از پی جنایت چنان روزمره و عادی شده است که قباحت خود را از دست داده است.
در مجموعه ی این روند، آنچه که از کشورهای بیرون از منطقه رخ می دهد، خارج از هدایت و تصمیم گیری های ماست اما آنچه که خود در کشور خود می کنیم می تواند هم بر سرنوشت ما تاثیر گذارد و هم زمینه ی حضور نظامی ای چنین هار را از بین ببرد. آیا چنین می شود؟
یکی از سیاهکارترین و ابلهانه ترین نیروی توجیه گر حضور نظامی و صد البته آینده بر باده در منطقه، نیروهای دینی سیاسی اند که بنام خدا دست به اسلحه برده و دنبال قدرت سیاسی هستند. وقتی به قدرت سیاسی نیز دست یابند در بهترین شکل آن می شوند حکومت اسلامی یا طالبان بدتر از آن( سگ زرد برادر شغال است!) که بشریت از ننگ وجودشان شرمآگین است.
نیروهای دینی ماجراجویی که بطور ملموس و هر روزه با نکبتهای آنان سرو کار داریم، حکومت اسلامی، حزب الله لبنان، حماس و در روند فرامنطقه ای اش القاعده هستند. آنچه که القاعده بدان عمل کرده و می کند جز یک آنارشی دردآور و سد راه تکامل و پیشرفت جوامع اسلامی شدن، چیز دیگری نیست. اما نیروهایی که ما بطور مستقیم و هر روزه تاوان ماجراجویی هایشان را می پردازیم در حکومت اسلامی، حزب الله لبنان و حماس بطور عمده خلاصه می شود.

وقتی که حکومت اسلامی چهره ی واقعی اسلام را از پرده ی بزکهای سفسطه گران و خوش خیالان دینی که عنوان متفکر و روشنفکر دینی را یدک می کشند، کنار می زند، شرماگینی بشر امروز آنجا به اوج می رسد وقتی آشکارا همین جنایتها و ناروایی ها و بیدادگریها بگونه دردآوری توسط همانان توجیه می شود و باز همان سفسطه گران و روشنفکران دینی در تلاش نشستن بر گرده ی مردمی اند که جانشان از اینهمه جنایت بلب رسیده است.
بحث اهانت به دین و باور کسی نیست. همانگونه که عریان گویی اهانت نیست همانگونه که اگر قاتل را قاتل بنامی و دزد را دزد، اهانت به قاتل و دزد نیست، فریبکاران دینی را فریبکار و برای جنایتهای هولناکشان، جانی نامیدن، اهانت نیست.
عریانگویی و بیان آشکار بیدادگریها و خون دل خوردن مردمی که به بیرحمانه ترین شکل سرکوب و تاراج می شوند، شکستن آن تابوی هزارساله ی اسلامیست که اساس آن دروغ و فریبکاری بوده است. از آن محمدش بگیر تا هر پیشوا و امامی که در همان راستا بنای کج این باور تا به امروزرا پاییده است. روزی علی دشتی و روزی کسروی در ایران بلازده به قتل می رسند و روزی مردم بی دفاع در سینما بر پایه همین نگرش جنایتبار زنده زنده در آتش می سوزند، روزی زندانیان بی دفاع با همین دین و باور و ایه های نحس اسلامی به قتل می رسند و از کشته هاشان پشته ها ساخته می شود و روزی می رسیم به همین جاییکه یک آخوند فکستنی نایب برحق صاحب زمانی می شود که پایان ندارد و همان اراجیف مشروعه نه.مشروطه را به تیغ و تیر و خون تحمیل می کند. یکی بزرگترین و نخستین انقلاب آزادیخواهانه ی منطقه ما را چنان در چنبره ی سیاه اسلام گرفتار می کند که هنوز از زیر منجلاب آن کمر راست نکرده ایم ویکی بجای سلطنت شاهنشاهی ایران به سلطنت اسلامی وقیحانه لابه می کند. و این همه را وقتی در کنار آن باورها و آیینها و خوش باوریها قرار می دهی که همین جنایتکاران از کنار آن رزق و روزی خورده اند و از ناآگاهان مکیده اند و گردن کلفت کرده اند، داد آدمی به آسمان بلند می شود وقتی کسانی باز بر این باور و پایه و اساس می کوشند همان خاک را برسر مردم بریزند. از آن سیاسیکارش گرفته تا باصطلاح روشنفکرش.
وقتی خصلتها و خصیصه های آخوند را دلیلی بر اینهمه فریبکاری و بیدادگری می پنداری و اسلام عزیزشان را مبرا از این جنایتها فرض می کنی، انگشت به دهان حیران می مانی که با آن سومالی چه می کنی، با آن پاکستان و افغانستان چی می کنی با آن حماس و حزب الله بدتر از همه شان چه می کنی! اسلام همین است که با چشم خود شاهدیم. اسلام همین است که داغ آن را هر روز حس می کنیم. هر روز شکنجه می شویم هر روز به دار آویخته می شویم هر روز غارت می شویم. اسلام همین است که در هر جایی که این باور پلید خود را نشان داده جز خرافه و مرگ و دروغ و ریاکاری و تنفر نیافریده است. این جانیان با مرگ بر امریکا گویان بهترین عامل تامین کننده منافع آمریکایند. این جانیان انسان را به سخره گرفته اند این جانیان به کرامت انسان تازیده اند. همه ی اینها سر و ته یک کرباسند.

اما پرسش از همه این جنایتکاران و آن دسته از منادیان دمکراسی و حقوق بشری که در جریان حوادث و ماجراجویی ها صداشان در می آید و آتش بیار معرکه جنایتکاران اسلامی هستند این است که اگر نیروهایی چون حماس و حزب الله قدرت سیاسی را در لبنان و فلسطین در دست بگیرند و دست در دست حکومتهای بغایت سیاه و جنایتکاری مانند حکومتهای اسلامی در ایران و و دیکتاتوری اسد در سوریه و شاید! اردغان ترکیه، چه گلی به سر مردم و کشورهای این منطقه خواهند زد!؟
آیا نیروهایی که به حقوق انسانی و اصول آزادی و کرامت انسانی پایبند نیستند، می توانند با تکیه بر چنین اصولی به قدرت برسند و آن کنند که طالبان کرد و حکومت اسلامی کرد ومی کند!؟
حکومت اسلامی بزور اسلحه و سرکوب و عوامفریبی ملتی را گروگان گرفته و خدا و خرافه می فروشد و نیروهایی همچون حماس سیه روزی مردمی گرفتار آمده در بازیهای سیاسی و فقر و ناداری و صد البته خرافه های دینی، را وسیله قدرت گیری پوپولیستی شان قرار داده اند. حکومت اسلامی آینه تمام نمای هر ملت و مردم و سرزمینیست که حکومت دینی داشته باشند. برای پیشگیری از سیه روزی فردای این سرزمین ها و مردمان، امروز چه باید کرد!؟ آیا باید با تکیه به اصول دمکراسی و حقوق انسانی به چنین نیروهای جنایتکار میدان داد!؟
آیا نیروها و گروههایی که به اصول دمکراسی پایبند نیستند باید پذیرفت که با استفاده از همان اصول خاک در چشم مردم و جامعه بریزند!؟
واقعیت این است که نه امریکا و نه اروپا و نه هیچ کشور غیر منطقه ای به چند و چون بلایی که به سر ملت و مملکتی در خاورمیانه آوار می شود اهمیت نمی دهند. تنها مشکلشان بحران آفرینیها و بی ثباتی های غیر قابل مهار و مدیریت نشده ی آنان است در غیر اینصورت همین نیروها بهترین یار و یاور استراتژیک کشورهایی همچون امریکا و اروپایند.
از همین نگاه است که شامورتی بازیهای خامنه ای با نوچه های قاتل و جنایتکارش از پرده بیرون می آید و تصویر واقعی ماجرای مرگ بر امریکا و اسرائیل و چه و چه با آن فشفشه بازیهای موسوم به موشک پرانی و ماجراهای هسته ای، از زیر عبایشان بیرون می زند و امریکا با دمش گردو می شکند با چنین بهانه ها برای حضورش که می رود سالها به درازا بکشد.
واقعیت تلخی که پیشاروی همه ی ماست این است که نیروهای دینی سیاسی را با همه ی بزکهای سفسطه گرانه شان بیش از هر زمانی اشکار کنیم که این حضرات در بهترین شرایط ممکن نه تنها جامعه را به قرنها عقب می رانند بلکه زمینه ساز اسارتهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و واپسگرایی ِ نسلها را سبب می شوند.
همه کسانی که سنگ دین سیاسی و برائت خدای سیاسی از جنایتهایی که رخ می دهد، به سینه می زنند؛ در جنایتهای تا کنونی حکومت ها و نیروهای دینی سیاسی شریکند.جنایتهایی که یک روز در اسرائیل زن بارداری به گلوله بسته می شود، یک روز در سومالی سنگسار می شود، یک روز در افغانستان بر چهره دخترکان بی دفاع آنهم بجرم درس و تحصیل و مدرسه رفتن اسید پاشیده می شود و این همه با همان خدا و محمد و قران و شرع نامقدس اسلامی جنایتکار صورت می گیرد. تطهیر جنایتکار سهیم شدن در جنایت است حال با هر منطق و بهانه و دست آویزی باشد. باورجنایتکارانه را باید افشا کرد و دورش ریخت.
خامنه ای جنایتکار نمونه تمام نمای همان محمد و علی و خزعبلات قسط علی، عدل علی، و مزخرفاتی از این دست است که خودشان بریده اند و خودشان دوخته اند و قرنها به خورد مردم داده اند. هیچگاه هم نگاهی مستقل و بیرون از دایره شان به مزخرفاتی که تحت نام شرع و سنت و لاطائلاتی بنام رساله های آیات چی و چی! برنتافتند. و این شده است که در قرن بیست و یکم! حکومتی دینی چنین چنایتکار، سنگسار می کند، نیرویی چنان هولناک با سوء استفاده از دمکراسی به قدرت می رسد! و جنایتهای خونبار در جای جای کشورهای تحت نفوذ همین دین و باور از افریقا گرفته تا آسیا روی می دهد.
باید با جانیان جنگید نه در شرایط خاصی متحد و همصدا شد! این کار همان اشتباه تاریخی همه مردم کشورهایی از جمله ایران ماست که برای رهیدن از یک مشکل با هر نیروی جنایتکاری پهلو می زند.
برپایه همین اصول و نگرش و روال فکری، حکومت اسلامی نه دشمن امریکاست نه دشمن اسرائیل! این جانیان برای فریبکاری و غارت بیشتر و در قدرت ماندن به دستآویزهایی از این نوع نیاز دارند همان شامورتی بازیهایی که حکومت اسلامی تاکنون در رابطه با غرب و صد البته فریب مردم ما بکار برده است.


گیل آوایی
یک سپتامبر2010
در زیر واکنشی از یکی از خوانندگان این نوشتار را که برایم بزبان انگلیسی ارسال داشته قرار می دهم

Dear Mr. Gil Avaei,

I have read your recent article about "Religious-political forces ..."
and I found it interesting. However, I must say that I feel confused
and a little bit offended about what you wrote. You have questioned
the fundamentals of Islam and the dignity of Mohammed (God bless him)
and the sincerity of the current democracy. Don't you think that if
Islam was so infamous, then our fathers wouldn't accept it? Don't you
think that if the current US democracy was corrupt, then our youth
wouldn't seek it so much?

Please note that the Iranian armed forces (Artesh, Sepah, Basij,
Police, ...) has around two million personnel. Most of these people
are followers of Islam. I find it difficult to believe that all these
people are wrong. Many of the followers of Islam receive good salaries
because of their religion. They believe they are being blessed by
Islam, and they don't like to be offended on what blessed them.

چهارشنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۸۹

نیروهای دینی سیاسی نمایندگان اسلام جنایتکار ند و حکومت اسلامی ایران، آینه ی تمام نمای آنان! - گیل آوایی

نیروهای دینی سیاسی نمایندگان اسلام جنایتکارند و حکومت اسلامی ایران، آینه ی تمام نمای آنان
زبان اینان را غرب خوب می فهمد! آیا ما فهمیده ایم!؟

گیل آوایی


پس از اینهمه بحران آفرینی ها و شاخ و شانه کشیهای حکومت اسلامی و ماجراجوییهای امریکا در خاورمیانه باید این حقیقت، هم از زیر عبای آخوندها و هم از زیر کلاه عمو سام بیرون زده باشد برای همه ی آنانی که یک نگاه به امریکا داشته اند تا بیاید و خامنه ای را هم از سوراخ بیرون بکشد و یک نگاه به مضمحل شدن حکومت اسلامی.
واقعیت اینهمه قلدرم دولدرم های امریکا و حکومت اسلامی سرانجام هم از پرده ی دمکراسی ریاکارانه وهم از اسلام ناب محمدی بیرون زد و این میان اسرائیل مانند طعمه نک قلاب، ممه ای شده است که لولوی صاحب زمانی برای حکومت نحسش غذای ابلهان را فراهم می ببیند.
یکی دار و ندار یک ملت و مملکت را می دهد و دنبال نخود سیاه هسته ای می گردد وآب در کوزه و تشنه لبان می گردد اما آن دیگر دکانش را به بهانه ی مبارزه با جاه طلبی های هسته ای این یکی ، پر رونق می کند. این یکی به بهانه ی تحریم سی سال، هر صدایی را خفه می کند و هر دزد و حرامزاده ی قاتلی را سوار بر گرده مردم می کند، آن دیگری با تحریم و ژستهای بازار گرم کنی از هر سوراخی با این یکی بده بستان می کند. و از کنار همه ی این خیمه شب بازی ها از یک سو تمام نقاط استراتژیک در خاورمیانه و صد البته منابع انرژی که همه جهان صنعتی از آن تغذیه می شوند؛ تحت اشغال امریکا قرار می گیرد و کشورهای منطقه که به هر روی، به نوعی فاصله ی ظاهری را حفظ می کردند، سراسیمه بسوی امریکا رفته و دار و ندار کشورشان را برای حضور نیروهای آمریکایی و اروپایی و تسلیح نیروهای نظامی شان که بخوان پرکردن جیب تراستهای اسلحه سازی غرب، به باد هوا می دهند و ابلهانی مرگ بر آمریکا و اسرائیل گویان موشک هوا می کنند و بمب اتم اسلامی شعار می دهند. در کنار همه ی این عوامفریبی ها و بحران آفرینی ها، ملتی چنان سرکوب و به خاک سیاه نشانده می شوند که نه صاحب زمان ککش می گزد و نه خدای قادر متعال به رگ غیرتش بر می خورد. جنایت از پی جنایت چنان روزمره و عادی شده است که قباحت خود را از دست داده است.
در مجموعه ی این روند، آنچه که از کشورهای بیر ون از منطقه رخ می دهد، خارج از هدایت و تصمیم گیری های ماست اما آنچه که خود در کشور خود می کنیم می تواند هم بر سرنوشت ما تاثیر گذارد و هم زمینه ی حضور نظامی ای چنین هار را از بین ببرد. آیا چنین می شود؟
یکی از سیاهکارترین و ابلهانه ترین نیروی توجیه گر حضور نظامی و صد البته آینده بر باده در منطقه، نیروهای دینی سیاسی اند که بنام خدا دست به اسلحه برده و دنبال قدرت سیاسی هستند. وقتی به قدرت سیاسی نیز دست یابند در بهترین شکل آن می شوند حکومت اسلامی یا طالبان بدتر از آن( سگ زرد برادر شغال است!) که بشریت از ننگ وجودشان شرمآگین است.
نیروهای دینی ماجراجویی که بطور ملموس و هر روزه با نکبتهای آنان سرو کار داریم، حکومت اسلامی، حزب الله لبنان، حماس و در روند فرامنطقه ای اش القاعده هستند. آنچه که القاعده بدان عمل کرده و می کند جز یک آنارشی دردآور و سد راه تکامل و پیشرفت جوامع اسلامی شدن، چیز دیگری نیست. اما نیروهایی که ما بطور مستقیم و هر روزه تاوان ماجراجویی هایشان را می پردازیم در حکومت اسلامی، حزب الله لبنان و حماس بطور عمده خلاصه می شود.

وقتی که حکومت اسلامی چهره ی واقعی اسلام را از پرده ی بزکهای سفسطه گران و خوش خیالان دینی که عنوان متفکر و روشنفکر دینی را یدک می کشند، کنار می زند، شرماگینی بشر امروز آنجا به اوج می رسد وقتی آشکارا همین جنایتها و ناروایی ها و بیدادگریها بگونه دردآوری توسط همانان توجیه می شود و باز همان سفسطه گران و روشنفکران دینی در تلاش نشستن بر گرده ی مردمی اند که جانشان از اینهمه جنایت بلب رسیده است.
بحث اهانت به دین و باور کسی نیست. همانگونه که عریان گویی اهانت نیست همانگونه که اگر قاتل را قاتل بنامی و دزد را دزد، اهانت به قاتل و دزد نیست، فریبکاران دینی را فریبکار و برای جنایتهای هولناکشان، جانی نامیدن، اهانت نیست.
عریانگویی و بیان آشکار بیداگریها و خون دل خوردن مردمی که به بیرحمانه ترین شکل سرکوب و تاراج می شوند، شکستن آن تابوی هزارساله ی اسلامیست که اساس آن دروغ و فریبکاری بوده است. از آن محمدش بگیر تا هر پیشوا و امامی که در همان راستا بنای کج این باور تا به امروزرا پاییده است. روزی علی دشتی و روزی کسروی در ایران بلازده به قتل می رسند و روزی مردم بی دفاع در سینما بر پایه همین نگرش جنایتبار زنده زنده در آتش می سوزند، روزی زندانیان بی دفاع با همین دین و باور و ایه های نحس اسلامی به قتل می رسند و از کشته هاشان پشته ها ساخته می شود و روزی می رسیم به همین جاییکه یک آخوند فکستنی نایب برحق صاحب زمانی می شود که پایان ندارد و همان اراجیف مشروعه نه.مشروطه را به تیغ و تیر و خون تحمیل می کند. یکی بزرگترین و نخستین انقلاب آزادیخواهانه ی منطقه ما را چنان در چنبره ی سیاه اسلام گرفتار می کند که هنوز از زیر منجلاب آن کمر راست نکرده ایم ویکی بجای سلطنت شاهنشاهی ایران به سلطنت اسلامی وقیحانه لابه می کند. و این همه را وقتی در کنار آن باورها و آیینها و خوش باوریها قرار می دهی که همین جنایتکاران از کنار آن رزق و روزی خورده اند و از ناآگاهان مکیده اند و گردن کلفت کرده اند، داد آدمی به آسمان بلند می شود وقتی کسانی باز بر این باور و پایه و اساس می کوشند همان خاک را برسر مردم بریزند. از آن سیاسیکارش گرفته تا باصطلاح روشنفکرش.
وقتی خصلتها و خصیصه های آخوند را دلیلی بر اینهمه فریبکاری و بیدادگری می پنداری و اسلام عزیزشان را مبرا از این جنایتها فرض می کنی، انگشت به دهان حیران می مانی که با آن سومالی چه می کنی، با آن پاکستان و افغانستان چی می کنی با آن حماس و حزب الله بدتر از همه شان چه می کنی! اسلام همین است که با چشم خود شاهدیم. اسلام همین است که داغ آن را هر روز حس می کنیم. هر روز شکنجه می شویم هر روز به دار آویخته می شویم هر روز غارت می شویم. اسلام همین است که در هر جایی که این باور پلید خود را نشان داده جز خرافه و مرگ و دروغ و ریاکاری و تنفر نیافریده است. این جانیان با مرگ بر امریکا گویان بهترین عامل تامین کننده منافع آمریکایند. این جانیان انسان را به سخره گرفته اند این جانیان به کرامت انسان تازیده اند. همه ی اینها سر و ته یک کرباسند.

اما پرسش از همه این جنایتکاران و آن دسته از منادیان دمکراسی و حقوق بشری که در جریان حوادث و ماجراجویی ها صداشان در می آید و آتش بیار معرکه جنایتکاران اسلامی هستند این است که اگر نیروهایی چون حماس و حزب الله قدرت سیاسی را در لبنان و فلسطین در دست بگیرند و دست در دست حکومتهای بغایت سیاه و جنایتکاری مانند حکومتهای اسلامی در ایران و و دیکتاتوری اسد در سوریه و شاید! اردغان ترکیه، چه گلی به سر مردم و کشورهای این منطقه خواهند زد!؟
آیا نیروهایی که به حقوق انسانی و اصول آزادی و کرامت انسانی پایبند نیستند، می توانند با تکیه بر چنین اصولی به قدرت برسند و آن کنند که طالبان کرد و حکومت اسلامی کرد ومی کند!؟
حکومت اسلامی بزور اسلحه و سرکوب و عوامفریبی ملتی را گروگان گرفته و خدا و خرافه می فروشد و نیروهایی همچون حماس سیه روزی مردمی گرفتار آمده در بازیهای سیاسی و فقر و ناداری و صد البته خرافه های دینی، را وسیله قدرت گیری پوپولیستی شان قرار داده اند. حکومت اسلامی آینه تمام نمای هر ملت و مردم و سرزمینیست که حکومت دینی داشته باشند. برای پیشگیری از سیه روزی فردای این سرزمین ها و مردمان، امروز چه باید کرد!؟ آیا باید با تکیه به اصول دمکراسی و حقوق انسانی به چنین نیروهای جنایتکار میدان داد!؟
آیا نیروها و گروههایی که به اصول دمکراسی پایبند نیستند باید پذیرفت که با استفاده از همان اصول خاک در چشم مردم و جامعه بریزند!؟
واقعیت این است که نه امریکا و نه اروپا و نه هیچ کشور غیر منطقه ای به چند و چون بلایی که به سر ملت و مملکتی در خاورمیانه آوار می شود اهمیت نمی دهند. تنها مشکلشان بحران آفرینیها و بی ثباتی های غیر قابل مهار و مدیریت نشده ی آنان است در غیر اینصورت همین نیروها بهترین یار و یاور استراتژیک کشورهایی همچون امریکا و اروپایند.
از همین نگاه است که شامورتی بازیهای خامنه ای با نوچه های قاتل و جنایتکارش از پرده بیرون می آید و تصویر واقعی ماجرای مرگ بر امریکا و اسرائیل و چه و چه با آن فشفشه بازیهای موسوم به موشک پرانی و ماجراهای هسته ای، از زیر عبایشان بیرون می زند و امریکا با دمش گردو می شکند با چنین بهانه ها برای حضورش که می رود سالها به درازا بکشد.
واقعیت تلخی که پیشاروی همه ی ماست این است که نیروهای دینی سیاسی را با همه ی بزکهای سفسطه گرانه شان بیش از هر زمانی اشکار کنیم که این حضرات در بهترین شرایط ممکن نه تنها جامعه را به قرنها عقب می رانند بلکه زمینه ساز اسارتهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و واپسگرایی ِ نسلها را سبب می شوند.
همه کسانی که سنگ دین سیاسی و برائت خدای سیاسی از جنایتهایی که رخ می دهد، به سینه می زنند؛ در جنایتهای تا کنونی حکومت ها و نیروهای دینی سیاسی شریکند.جنایتهایی که یک روز در اسرائیل زن بارداری به گلوله بسته می شود، یک روز در سومالی سنگسار می شود، یک روز در افغانستان بر چهره دخترکان بی دفاع آنهم بجرم درس و تحصیل و مدرسه رفتن اسید پاشیده می شود و این همه با همان خدا و محمد و قران و شرع نامقدس اسلامی جنایتکار صورت می گیرد. تطهیر جنایتکار سهیم شدن در جنایت است حال با هر منطق و بهانه و دست آویزی باشد. باورجنایتکارانه را باید افشا کرد و دورش ریخت.
خامنه ای جنایتکار نمونه تمام نمای همان محمد و علی و خزعبلات قسط علی، عدل علی، و مزخرفاتی از این دست است که خودشان بریده اند و خودشان دوخته اند و قرنها به خورد مردم داده اند. هیچگاه هم نگاهی مستقل و بیرون از دایره شان به مزخرفاتی که تحت نام شرع و سنت و لاطائلاتی بنام رساله های آیات چی و چی! برنتافتند. و این شده است که در قرن بیست و یکم! حکومتی دینی چنین چنایتکار، سنگسار می کند، نیرویی چنان هولناک با سوء استفاده از دمکراسی به قدرت می رسد! و جنایتهای خونبار در جای جای کشورهای تحت نفوذ همین دین و باور از افریقا گرفته تا آسیا روی می دهد.
باید با جانیان جنگید نه در شرایط خاصی متحد و همصدا شد! این کار همان اشتباه تاریخی همه مردم کشورهایی از جمله ایران ماست که برای رهیدن از یک مشکل با هر نیروی جنایتکاری پهلو می زند.
برپایه همین اصول و نگرش و روال فکری، حکومت اسلامی نه دشمن امریکاست نه دشمن اسرائیل! این جانیان برای فریبکاری و غارت بیشتر و در قدرت ماندن به دستآویزهایی از این نوع نیاز دارند همان شامورتی بازیهایی که حکومت اسلامی تاکنون در رابطه با غرب و صد البته فریب مردم ما بکار برده است.
گیل آوایی
1سپتامبر2010

پنجشنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۸۹

کانون متمرکز و مکمل جنبش سبز در خارج از ایران یک ضرورت است، گیل آوایی

کانون متمرکز و مکمل جنبش سبز در خارج از ایران یک ضرورت است
گیل آوایی

شرایط سرکوب و خفقان در حکومت اسلامی بویژه یک سال اخیر، مجال حضور رهبری بی پروایی که بتواند اعتراضات یک ساله را به یک جنبش هدفمند رهبری کند، نمی دهد. آنچه که تاکنون از اظهار وجود آقایان موسوی و کروبی در جریان اعتراضات اخیر، خلاء رهبری اعتراضات را تا حدی توانسته پر کند، اما از قابلیت و ظرفیت رهبری و تقابل با سرکوبهای سازماندهی شده ی حکومت اسلامی برخوردار نیست.
دلیل آن نیز برخوردهای تا کنونی این دو شخصیت است که از فراز روزها و هفته های نخست پس از اعتراضات، گام به گام موجب رستن حکومت اسلامی از مرحله سقوط ویافتن فرصتهای سازمانیافتگی سرکوب و تقویت و آرایش نیروهای حکومتی به هر شکل، شده است. حتی به جرات می توان گفت که آب بر آتش خشم مردم ریخته شده است. نمونه های مراجعه و شکایت به مراکز حکومت که عامل همه ی آن فریبکاریها و تقلبها و سرکوبها بوده اند، و سکوتهای نا بجا و راه ننمودن به بجا در شرایطی که حضور مردم در صحنه، تقابل متهاجمانه به حکومتیان طلب می کرد و نیز عدم توانایی کنار زدن دولت و سیستم قضایی و تشکلهای حامی نیروهای موسوم به کودتا و معرفی جایگزین به همانصورتی که مردم فریادش را می کردند، از نمونه های مورد بحث است. شاید خالی از لطف نباشد که از خمینی همه نمونه ها را آورده اند الا اینکه در دهن دولت کودتا بزنند و دولت تعیین کنند!
چنین ضعفی هنوز در رهبری اعتراضات وجود دارد اگرچه موسوی و کروبی خود را رهبر اعتراضات ندانسته و همراه آن معرفی می کنند اما در عمل چنین نیست بلکه با موقعیت رهبری اعتراضات شرایط و زمان به خیابان آمدن را هم اعلام می کنندو سمت و سوی برخورد با حکومت را طرح و مسالمت آمیز بودن اعتراضات را تاکید می کنند.
اگر در خوشبینانه ترین شکل قضیه بخواهیم برخوردهای تاکنونی را ناشی از شرایط سرکوب و خطرهای ناشی از آن که متوجه موسوی و کروبی است، بدانیم، ضروریست که به پشتیبانی ای در خارج از کشور با محتوا و قابلیت مکمل رهبری اعتراضات، توجه فوری و عملگرایانه کنیم تا از یک سو کانونی شکل گیرد که بتواند با دولتهای خارجی و سازمانهای بین المللی در رابطه با میهنمان برخورد نموده و طرف حساب باشد و از سوی دیگر مشروعیت، توافق، قراردادها و تعهدات با حکومت اسلامی را از اعتبار بیاندازد
چنین تشکلی باید فراگیر و بدور از تنگ نظریهای ایدئولوژیک و سازمانی یا حزبی باشد. حضور هر چه بیشتر چهره های مورد قبول جامعه ایرانی بویژه فرهیختگان در این تشکل بسیار راهگشا و تاثیر گذار است. ضرورت چنین تشکلی نه تنها در مسیر پشتیبانی اعتراضات داخل و بعنوان بازوی رهبری آن عمل خواهد کرد بلکه باید ناگفته های داخل ایران را که بدلیل خطرها و شرایط دشوار سرکوب، مطرح نموده و پیگیر باشد. آنچه که تا کنون صورت گرفته است عموما همراه با پراکندگی و دنباله روی از ماجراجوییها و بحرانهای داخل ایران بوده است در صورتیکه اگر همین حرکتها و برخوردها در قالبی متمرکز و سازمانیافته و فراگیرتر انجام پذیرد، بی تردید تا حد کانونی جایگزین ( آلتراناتیو حکومت اسلامی) نقش ایفاء نماید.
در این راستا بیانیه شماره هیجده آقای موسوی با فرازهایی که راه بر ایده ها و همبستگیهای بیشتر باز گذاشته است، به باور این قلم ناگفته هایی نیز دارد که باید از خارج از کشور و زبان تشکلی که در بالا گفته شد، بیان گردیده و پیگیری شود.
اعتراضات خارج از کشورتا امروز بدنبال بحرانهای داخل ایران بدون حرکت در تقویت و سمت و سو دادن به آن در مسیر پشتیبانی رهبری و شکل دهی محور سازمانیافتگی اعتراضات و خواسته های مردم، عمل نموده و چنین اگر ادامه یابد برایندی غیر از آنچه تاکنون بوده نخواهد داشت و تحت تاثیر رویدادها، بحرانها، شدت و صعف اعتراضات در داخل خواهد بود.
از این رو بر همه ی آنانی که دل در گرو وطن و مردم ِ به میدان آمده دیارمان دارند، باید ضرورت چنین تشکل کانونی را دریابند و بعوان بازوی رهبری داخل، حرکت نمایند. بازویی که مانع انحرافاتی نظیر آنچه در 1357 و حتی اعتراضات سی و یک ساله ای که در ایران روی داده است، شده و در فردای حاکمیت مردمی، بعنوان بازدارنده ای دادخواهانه از پا گرفتن دوباره استبداد با هر تفسیر دینی یا سیاسی، جلوگیری نمایند.
اگر چه ضرورت چنین کانون سازمانیافته و فراگیر در همه سالهای تا کنونی وجود داشته است اما شرایط حساس امروز داخل ایران در هیچ دوره از سی و یک ساله ی اخیر نبوده است. از اینرو، ویژیگی ِ شرایط کنونی، ضروت وجودی چنین کانون فراگیر را بیش از هر زمان دیگری به همگان هشدار می دهد.
امروز می توانیم از تکرار پیشگیری کنیم. آیا فردا نیز چنین مجالی خواهیم داشت!؟ آنطور که بگوش می رسد، اگر بخود نیاییم عکس خمینی را در ماه نیز روئت خواهند کرد!


با احترام
گیل آوایی
17 جون 2010

یکشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۹

موسوی و کروبی خواسته یا ناخواسته ابزار حکومت اسلامی در مهار اعتراضات مردمند

اگر دیروز شعار " رای من چه شد؟" بود، امروز مرگ بر اصل ولایت فقیه است. این ساختار شکنی نیست. این تند روی نیست. این خواسته ی دل ِ مردم است. کارد به استخوان همه رسیده است. مردم کل این حکومت را نمی خواهند. این جان کلام همه ی مردمیست که به خون کشیده شده اند. این یعنی رها شدن از کل حکومت اسلامی. این شعار و خواسته ی به حق و بجای مردم، بازتاب دهنده ی سی و یک سال جنایت و سرکوب و غارت و فریبکاری یک حکومت است که از اصل و اساس اش دروغ گفت و فریب داد.
آیا موسوی و کروبی تفاوت خواسته خود با خواسته ی مردم را نمی دانند؟ ایا شرایط بوجود آمده از فردای تقلب همواره در انتخابات! کجا بودند!؟ و کجا هستند!؟ در نمی یابند!؟
آیا ساده لوحی نیست که باور کنیم این جماعت قاتل و لومپنی که با ترور و قتل و شکنجه و سر به نیست کردن به جاه و مقام رسیده اند، با چنین شیوه ها و موضع گیریهای صلواتی، کنار می روند و میدان به غیر از خودی هاشان، می دهند!؟
آقایان موسوی و کروبی خوب گوش کنید، برای یک بار هم شده زبان مردم را بفهمید و در مسیر خالی کردن پشت مردم قرار نگیرید! برای یکبار هم شده برای مردم و در خدمت مردم باشید! حتی اگر اصل بر صداقت و راستینتان باشد، شیوه ای که پیش گرفته اید، غرق شدن در همان منجلاب حکومت اسلامیست با تفاوتی هولناکتر که کسانی که دست پروده ی همان خمینی ِ مراد و مولایتان، گردن نهادن است . همانانی که امروز تیغ بر شما ها نیز کشیده اند! و تنها چاقوهایی اند که دسته خود را بریده و می برند.
واقعیت را خوب می دانید و خوب هم می دانیم که خدای سیاسی، دین سیاسی، ریشه ی همه این سیه روزی ملت ماست. واقعیت، توهم و غلت زدن در منجلاب اسلام سیاسی و پیامدهای شوم و خونبار آن است وقتی که حکم براند. آیا آنچه که شما می کنید فراتر از آن شرایطی خواهد بود که خمینی سوار شد و به همین روز سیاهی نشسته اید و نشسته ایم که دار و ندارمان به تاراج برده شده و می شود!؟
آقایان عزیز! کدام قانون اساسی!؟ کدام حکومت اسلامی!؟ کدام خمینی را می گویید!؟ آیا نمی دانید خمینی نماد همه ی جنایتهاییست که بر ما رفته است!؟ به اوین و خاوران و لعنت ابادها مروری کنید!؟ گویا این رسم همه دینمداران سیاسیست که در اشک شوق می آیند و در منجلاب می روند!
آقایان موسوی، کروبی، سکوت و انتظار و شیوه مبارزه با راهپیمایی های با مجوز در حکومتی چنین لمپن و بی همه چیز!!! آب بر آتش خشم مردم پاشیدن نیست!؟ مردم را از اوج داخواهی به قعر سرکوب و سکوت و روزمرگی کشاندن است.
ایا نمی دانید که حکومت اسلامی مشروعیت خود را سالهاست از دست داده است! با چنین برخوردهایی چه چیزی به جامعه و دنیایی که چشم به شماها دوخته اند، می نمایانید! آیا غیر از توهم و ناتوانی و ابزار این حکومت بودن است!؟ براستی تا کنون اندیشیده اید که شما ابزار این حکومت در مهار اعتراضات مردم ِ بحان آمده، شده اید!؟
آیا خودتان به پیامدهای آن اندیشه می کنید!؟
با چنین شیوه هایی که پیش گرفته اید، خودتان مردم را خلع سلاح می کنید! دفاع از خود، خشونت نیست! باید شماها نیز به این نتیجه رسیده باشید که حکومت اسلامی به شما آقایان موسوی و کروبی! آری به شما ها برای مهار و سرکوب اعتراضات نیاز دارد تا از خطر سقوط برهد و به بقای خود ادامه دهد! از جایگاهی که در میان مردم دارید، در جهت راستین و سزاوار مردم استفاده کنید. این مردم سزاوار آن نیستند که چنین فریب بخورند و دار و ندارشان به تاراج رود. این مردم بارها با همه هست و نیستشان به میدان آمدند، برای یکبار هم شده ثابت کنید که امامزاده ی اسلامتان کور نمی کند و شفا می دهد!
با احترام
گیل آوایی

چهارشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۸۹

دلتنگی ، گیل آوایی

دلتنگی
گیل آوایی

چو دلگیر خاکستری ابر بی جنب و جوش
چو این سقف کوتاه بر شانه ام
سخنگوی مستانه ی باده ای
اگر بشکفی در هوار غریبانه ام
اگر بشکنی این سکوت سیاه
بروبی همه سینه سوز غمم
بباری همه اشک پنهان من
ترا مات و مبهوت در قاب عکس
به هر آه دلتنگی سالها دوری ات
سپارم بدست خیالی که تا عمق چشمان تو
گذر می کند روزگاری که نیست
تو
با اینهمه بودنت
نمی دانی
باری
چه سان همچو بغض نهفته در اندوه شب
مرا تا خراب همه هیچ
می گیرانی ام

یکشنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۸۹

اسلام سیاسی را به مسجدها برگردانید پیش از اینکه احمدی نژادهای هار همه منطقه را به نکبت بکشانند

منظقه خاورمیانه می رود که در چرخه تکرار تاریخی خود همچنان در جدلها و تنشهای کور از قافله ی بشریتِ رسته از خرافه و فریبکاری عقب بماند. نمونه ی برجسته و مشخص واپسگرایی و قرنها به عقب رانده شدن، ایران بلازده ی ماست در چنگال نفرت و انتقام و بلاهت اسلام سیاسی که در مقایسه آن تحت دو حاکمیت متفاوت بسهولت قابل درک است. از مدرنیسم سطلنت و شاه با همه ضعفها و قوتهایش تا نماد تمام نمای خرافه و جهالت، خمینی عقب مانده، نمونه ی بسیار دردناک چرخه تکرار تاریخی ماست.
چه کسی می توانست حتی تصورش را بکند که از دل 57، خامنه ای و احمدی نژاد پا بگیرند!؟ چه کسی می توانست حتی تصورش را بکند که ایران از آن روند حتی به هزار نقص و جای نقد و تفسیر اصلاحات ارضی و سپاهیان بهداشت و دانش وسهیم شدن کارگران در سهام کارخانجات برسد به شلاق خوردن کارگران در کارخانه ها و دست بریدن و سنگسار و کشتارهای خونبار!؟ و شرایطی پدید آید که ابلهی بیمار، هاله نور ببیند و چاقو بکشد به یک ملت!؟

اگر ایران از حرکت سرسام آور بسوی مدرنیسم غرب به عقبگشت ِ هولناک قرنها، در سه دهه از حاکمیت اسلامی، دچار شده است؛ کشورهای دیگر منطقه نیز بمثابه ی دنباله ی این روند شوم! در دگردیسی ِ هشدار دهنده ای می روند تا همین بلای آینده سوز را گرفتار آیند.
نمایندگان شناخته شده ی فریبکاری که هم اکنون برای قدرت گرفتن هرچه بیشتر و دوام و بقای سیاسی خود، موج سواران حرکتها و بحرانهای تله وار ِ این دگردیسی اند، را می توان ازدولتهای بر سر کار، اردوغان ِ ترکیه لائیک تا سودان عمرالبشیر و از سوریه حافظه اسد کودتاچی به وراثت بشار اسد تا طالبانهای سرزمین ژنرالها، پاکستان! بخوبی دید. نیروهایی همچون القاعده و جهاد اسلامی، حزب الله و حماس و اخوان مسلمین و.........سایه های شوم نگران کننده ای هستند که دست در دست همه منادیان خدای قهار ِ اشد من الکفار! شرایط بمراتب خونبار و هولناکی را پیش روی همه خاورمیانه قرار می دهند.
حرکتهای نسنجیده بدنبال بحرانهای مصنوعی از نوع آنجه بطور مشخص در لبنان و فلسطین جریان دارد، آب در آسیاب همه احمدی نژادهای هزار رنگی از نوع حسن نصرالله و خالد مشعل ریختن است.
در تعاریف دمکراسی و آزادی و حقوق بشر اگر بهانه ای برای همبستگی بین المللی و به تبع آن هیزم در تنور شعله ور خرافه مستانی از این دست که از مغاک عصر حجری آنهم با تاخیر هزار ساله سر بدر آورده اند، خاک در چشم مردمانی ریختن است که برای یک زندگی انسانی ِ شایسته انسان ِامروز، له له می زنند اما در دام عوام فریبی این جانیان گرفتار شده اند.
آنچه که این هشدار را بیش از هر چیز سبب شده است ایران نیست چرا که ایران به شهادت تاریخ از آب و آتش هزار غارت و چپاول و حاکمیت ناروا گذشته است و حکومت اسلامی را نیز بار دیگر در باتلاق بایسته و شایسته این حکومت مدفون خواهد ساخت. اما علت اصلی این هشدار روندیست که ترکیه، ساز آن را کوک کرده است اگر دیروز حکومت اسلامی بود و حوض اش یعنی سوریه و حزب الله و حماس! امروز ترکیه به این جمع شوم و نکتبار پیوسته است. پیوند بسیار نامبارک و نکبتباری که همه منطقه را به پریشانی و آشوب و سیه روزی می کشاند. اردوغان با چهره بزک شده ی لیبرالی اما پلیدی های خدای سیاسی در بطن خود، حکومت اسلامی ترکیه را فریاد می کند.
اگر اردوغان امروز در شمایل لیبرالی و مدرنیستی، قابل مذاکره ومراوده و مسالمت جویی بنظر می رسد، فرزندانی از نوع هاله ی نور!، آبستن است که اگر سقط نشود بی هیچ تردید ی آینده ی طالبانی در انتظار منطقه خواهد بود!
به گواه تاریخ هیچ حرکت یا نیروی سیاسی ایدئولوژیک نیست که به قدرت رسیده باشد و به دیکتاتوری نیانجامیده باشد و بدترین و خونخوارترین استبداد را نیز دین سیاسی به جامعه تحمیل کرده ومی کند.
اگر که کشورهای بویژه خاورمیانه بخاطر جوامع سنتی و عقب مانده، از ظرفیت تحمل و همزیستی آزاد و برقراری یک جامعه ی هماهنگ با جهان کنونی برخوردار نیست، با چالشهای جدی ِ اجتماعی/ سیاسی/ فرهنگی روبرویند اما مسئولیت و وظیفه ی نیروهای آگاه و فرهیخته ی باورمند به آماجهای یاد شده برای برقراری بایسته های اجتماعی عصر حاضر ، ایجاب می کند که در کنشها و واکنشهای خود در راستای پیش رفتن بسوی این آماجها حرکت نمایند.
برخورد با نیروهای سیاسی دینی که سودای قدرت و دولت دارند، امروز بمراتب آسان تر از زمانیست که به قدرت و دولت رسیده باشند! همانگونه که برخورد با خمینی دیروز بمراتب آسوده تر از امروز بود و همینطور نصرالله و مشعل را دور کردنشان از فریبکاری وانحراف مردم، سهل تر از فرداییست که این جانیان به قدرت برسند.
برای دفاع از آزادیها و حقوق انسانی باید که در همبستگی با نیروهای همسو و شایسته این هدفها، حرکت نمود. دفاع از مردم ایران در مبارزه شان برای آزادی، مذاکره با حکومت آزادیکش اسلامی نیست! کمک به مردم سودان و سومالی و الحزایر، طرف حساب شدن با نیروها و دولتهای دینی فریبکاری که عامل عقب ماندگیهای بسیاری در این جوامع هستند، نیست! بلکه باید در راستای حرکت برای برقراری جامعه ای با نُرمهای انسانی امروز همگام شد. کمک به مردم لبنان و فلسطین نه همصدایی و همنوایی با نیروهای دینی شان بلکه دست در دست نیروهای دمکرات و آزادیخواه این دو کشور بودن است.
فراموش نکنیم که همین نیروهای دینی سیاسی، وقتی بر اریکه قدرت تکیه زنند، بدتر از طالبان افغانستان اگر نباشند! بهتر از آن نخواهند بود! یعنی همان عقب ماندگیها، همان شنکجه ها و سرکوبها و محرومیتها و محدودیتها! چه بسا که از دل همان قدرتشان، شرایط بمراتب فاجعه آمیزتر و هولناکتر بدر آید.
در برخورد با مردم فلسطین هیچکدام از نیروها و شخصیتهای سیاسی/ فرهنگی/ اجتماعی، فلسطینی تر از یاسر عرفات و محمود عباس نیستند! و همینان در چالشهای با نیروهایی همچون حماس و حزب الله و البته حامی کاسه داغتر از آش، حکومت اسلامی، به شرایط اسفبار کنونی رسیده اند. همین نیروهای همچون حماس چالشهای خودی فلسطینی با سازمان آزادی بخش فلسطین شدند که بجای رهانیدن مردمشان از تیره روزی، به تسویه حسابهای جاه طلبانه و کور کشیده شدند که بازتاب آن را هنوز شاهدیم. این نیروها برای کور کردن و نفرت و انتقام دهن گشادی دارند و نعره می کشند اما از حل ساده ترین نیاز انسانی مردم عاجزند!
اگر با ژستهای ضد اسرائیلی و ضد امریکایی می توان مدافع مردم و حقوق و آزادیهای انسانی بود، باید احمدی نژاد ِهاله ی نوری و خامنه ای خرافه مست! نمونه های عبرت آموزی برای همگان بوده باشند. بیاد داشته باشیم که با مرگ بر امریکا فریاد کردن هم می توان ابزار اجرایی سیاستهای امریکا در منطقه بود!

با مهر
گیل آوایی
جون 2010

چهارشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۹

آنانی که بنام مردم غزه اما در عمل از حماس حمایت می کنند با حکومت اسلامی در فلسطین چه خواهند کرد؟ - گیل آوایی

آنانی که بنام مردم غزه اما در عمل از حماس حمایت می کنند با حکومت اسلامی در فلسطین چه خواهند کرد؟

حماس همان حکومت اسلامی و حکومت اسلامی همان حماس است و اینان از همان باتلاق متعفن خدای سیاسی ارتزاق می کنند که القاعده و طالبان و همه نیروهای دینی دیگر از سومالی تا الجزایر و مصر از تیغور چین تا چیچن روسیه سر در آخورش دارند و با توهم و اوتوپیای اسلامی جز پوپولیسم سیاهی که جامعه را به خرافه و خفقان و نظام جنایتکارانه می انجامانند، برآیند دیگری ندارند و از این رهگذار موقعیت نیروهای بالنده و مترقی سیاسی را که برای یک جامعه انسانی مبارزه می کنند، نه تنها دشوارتر نموده بلکه راه بر حضور و تمرکز قدرتهای خارجی هموار کرده و توجیه می کنند.
حکومت اسلامی هفتاد میلیون به گروگان گرفته و حماس یک ونیم میلیون نفر. و این هر دو بر سیه روزی مردم خویش اشک تمساح می ریزند. براستی دمکراسی و حقوق انسانی و جامعه ای شایسته ی انسان، درچه چارچوبی تعریف و تفسیر می شود و چه نیروهایی در مسیر دستیابی به آن توانمند، با ظرفیت لازم و عملگرایانه گام بر می دارند؟ در این راستا همراهی نیروها بویژه افکار عمومی با نیروهای در گیر در معضلات روند دستیابی به هدفهای انسانی چگونه شناسه یا شناسه هایی دارند؟
آنچه این نوشته را سبب شده، حادثه ی اخیر در ماجرای کمکهای انسانی به غزه است. نمی دانم در سیاست می توان به حادثه ی اتفاقی اعتقاد داشت یا نه اما به تجربه و آنچه که گذشته است بی هیچ تردیدی می توان اتفاقی بودن ماجراهایی از این دست را بکلی فراموش کرد. (بحرانهایی از پیش از 1980 در منطقه شکل گرفت که هنوز بگونه ابزار پیشبرد بسیاری از سیاستها و برنامه ی در خدمت آن، عمل کرده است. حضور کنونی غرب در خاورمیانه و اسیای میانه به برکت همین نیروهای پوپولیست مذهبی و بحران آفرینی های ماجراجویانه شان است که در پیش از قوام گرفتن این نیروها و بحرانهای ناشی از آن در منطقه، حتی در خواب هم برای امریکا و اروپا میسر نبود!)
و اما ساده ترین پرسش در باره برخورد یا موضع احزاب سیاسی مترقی و سکولار در منطقه با مقوله دمکراسی و برقراری ازادیهای سیاسی و ایجاد جامعه ای با معیارهای انسانی شایسته عصر حاضر، در مقابل نیروهای پوپولیست و متوهم دینی سیاسی، چگونه باید باشد؟
براستی حمایت از نیروهایی مانند حماس و حزب الله بطور اخص ( حتی به دلیل سیه روزی مردمی که در تار تنیده شده ی خدای سیاسی این نیروها)، تقویت آنان در بدست گرفتن قدرت و ایجاد ساختار حکومتی با تفکر و فرهنگ دینی ای که دارند، نیست؟ اگر چنین است، با حکومت اسلامی آینده در لبنان و فلسطین چه باید کرد؟ آیا حکومت اسلامی در ایران تجربه خونبار و هشدار دهنده ای برای همگان نیست؟
آنچه که در ترکیه می گذرد، با یک مقایسه نه چندان دور بلکه در همین یکی دو دهه ای که این کشور پشت سر گذاشته است، چه چشم اندازی پیش روی نیروهای آزادیخواه و مترقی می گذارد؟ آیا حکومت اسلامی ترکیه، کابوسی نیست که در انتظار ترکیه ی آقای اردوغان است؟ این کابوس را چه جریان یا سیاستی پیش می برد؟ و وظیفه و مسئولیت نیروهای مترقی چیست؟
مبارزه با نیروهای استثمارگر و خارجی در منطقه توجیه گر پشتیبانی از نیروهای پوپولیست مذهبی نیست و نباید هم باشد. آیا با برخوردهایی که صورت می گیرد، تقویت نیروهای پوپولیست دینی نیست؟
کمک به مردم اسیر در چنگال نیروهای حماس و حزب الله و ........( به هر دلیل! چه توهم و خرافه و جهالت، چه ناچاری و نا گزیری و فقر) این نیست که به قدرت گرفتن نیروهایی همچون حماس یا حزب الله باشد.
ماجرای کمک رسانی به مردم غزه چه سناریویی داشته و پیش از و بیش از مردم فلسطین و حتی حماس، حزب اسلامی حاکم در ترکیه سود برده است و سوار بر موج همان پوپولیسمی شده است که حکومت اسلامی بوده است!
واقعیت این است که مردم فلسطین ابزار سیاسی کاران پوپولیستی شده است که از فقر و سیه روزی و خانه خرابی آنان به نفع خود و قدرت گیری خود استفاده می کنند.اگر بحث کمک به مردم است، مردم سومالی، سودان و......دهه هاست که در شرایط بمراتب غیر انسانی تر و جنایتبارانه تر بسر می برند! چگونه است که به ناگاه هوای کمک به مردم فلسطین آنهم نه از طریق حکومت فلسطینی محمود عباس بلکه از سوی خرافه مستی همچون مشعل و حنیه ی حماس چنین کمکی سامان داده می شود!؟ اگر این استفاده ابزاری از سیه روزی مردم نیست!؟ پس چه چیزیست!؟
موضع گیریها و یاری رسانیها به حرکتهای انسانی و آزادیخواهانه باید با حس مسئولیت و در جهت راستین کمک به مردم و زندگی انسانی شان باشد وگرنه دچار همان پوپولیسم آزار دهنده و خرافی ای خواهیم بود که بیش از سه دهه زخم کاری آن بر پیکر ما ایرانیهاست و صد البته مردم دیگر منطقه که در آتش بلاهت نیروهای دینی سیاسی می سوزند

با احترام
گیل آوایی
02جون 2010

جمعه، بهمن ۱۶، ۱۳۸۸

حکومت اسلامی- گیل آوایی

حکومت اسلامی

گیل آوایی

1

آیه ها

جاری

شلاقها

به زبان کدام رسالتی

ختم انبیاء لابه می کنند

مرده

کشته

پشته

گورها نشان حکومت الله بر زمین

کوچه ها سنگفرش خون

وای

سلیطگان وحی

باز

چاهی به عمق بلاهت تاریخ

فتوا جار می کنند

2

دستهایی زفغان

مشت هوا

دستهایی که هراسان

به تفنگ

پشت دیوار بلند

داغ و زنجیر و دار

بودن و نابودن

فرصتی یا که سری جنباندن

چارپایه به تکان

آه اگر

بگسلد حلقه طناب

دستهایی زهراس

به عبث می پاید

سایش کابوسی

پنجشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۸

تنهایی

تنهایی
گیل آوایی
30سپتامبر 2009

نه در روزان دلگیر وُ نه در شبهای تنهایی
که در این روزگار تلخ می ناید زکس هایی
عجب این روزگار تلخ می کارد جدایی ها
که دل می گیرد از بیگانه تر "من" های بی "ما" یی
خیالی مانده وُ یاد و ُ هزاران حسرت یاری
چه تلخ آجین محفلها که بی هایی، هم آوایی
وفای باده را نازم که آید پا به پا هر شب
وگر نه سوگ ِ دل مانَد به چنگ ِ سینه فرسایی
دل ِ شوریده می داند شبان ِ خشم ِ بی فریاد
که دریا رفته می یابد گهر زین بزم تنهایی
رفیقان یک به یک رفتند زین فصل بلا لیکن
زغربت مویه می خواند بجا مانده گیل آوایی




پست ویژه

یک اشاره: هیچ انتخاباتی در حکومت اسلامی، حتی ساده ترین شناسۀ انتخابات در یک جامعه متمدن را ندارد - گیل آوایی

تمام نیرو و توان و تحلیل و تفسیر وقتی از نگاه تغییرِ همۀ حکومت اسلامی و سرنگونیِ آن نباشد، در مسیر تداوم و بقای همین ساختار مافیایی و ...