جمعه، آبان ۰۷، ۱۳۹۵

سه اشاره در سه نوبت - گیل آوایی


28 اکتبر 2016
جمهوری اسلامی در ایران، شکستِ تاریخیِ اسلام در برابر فرهنگ و شناسه های ملی ایرانیان را تکرار کرد و پس از 37 سال حاکمیت خونبار به این واقعیت پی برده است و می کوشد از همین شناسه های ملی و فرهنگ بالندۀ ایرانی در جهت بقاء و دوام خودش بهره بگیرد.

دردا که نیروهای سیاسی ایران خواسته یا ناخواسته نتوانسته یا نخواسته اند( به  هر دلیل!) از این نیروی سرنوشت ساز ملی در جهت سرنگونی همۀ جمهوری اسلامی استفاده کند.

امروز به مرحله ای رسیده ایم که تنها نیرویی که بتواند ایران را از حاکمیت هیولاهای اسلامی( در یک  کلام روحانیت شیعه! در ایران) نجات دهد، نیروی ملی ملت ایران است.

ما ناگزیریم به هویت تاریخی، ملی، نیاکانی خود تکیه کنیم و در برابر فرهنگِ میرا و ارتجاعی اسلامی، از خود دفاع کنیم. چه زیبا گفت زنده یاد بختیار: ایران هرگز نمی میرد!

25 اکتبر 2016
هر انتخاباتی با هر عنوانی که باشد گریزگاهی برای مافیای هیولاهای جمهوری اسلامی( سپاه + بیت رهبری =حکومتِ در سایه) جهت کسب مشروعیت ناداشته است. دولتِ برآمده از نمایشهای انتخاباتی با برنامه های حاشیه ای و مسئولیتهای حاشیه ای، مانند دست نشانده/کارگزار/تدارکاتچیِ دولتِ در سایه( سپاه+بیت رهبری=دولت در سایه!) است. چنین دولتی در خدمت مافیاست نه در خدمت مردم!
مافیای هیولاها مانند اختاپوسی چنگ بر دار و ندار ایران و ایرانی انداخته است. مانند زالو، خون ملت و ممکلت را می مکد. مافیای هیولاها چنان سازمانیافته و قدرتمندند که هیچ نیرویی در درون جمهوری اسلامی قادر به رویارویی با آن نیست. هیچ چهره یا جریان سیاسی در جمهوری اسلامی، چه از نوع رانده شده اش و چه از نوع همراهان منتقدش، نه قادر به اصلاح جمهوری اسلامی ست و نه اصولاً برای ایجاد تغییر اساسی در نظام مافیایی جمهوری اسلامی ست. بقای جمهوری اسلامی، ضامن بقای همۀ این چهره های درون جمهوری اسلامی است و از همین نگاه هیچکدامشان نه قادرند و نه می خواهند تغییر بنیادین در جمهوری اسلامی صورت پذیرد!
تنها راه اصلاح و تغییرِ مافیای هیولاهای جمهوری اسلامی، سرنگونیِ همۀ جمهوری اسلامی ست. تنها نیرویی که قادر به این کار است، ملت ایران است. ومافیای جمهوری اسلامی نیز از همین نیروی ملت می هراسد و در کابوس سرنگونیِ هماره است. 
جمهوری اسلامی به هر شکلش، تحمیلی، نامشروع، غیر ملی و نماد تحقیر ایرانیان است. برای پایان دادن به سیاهبازیهای مافیای هیولاها، باید همۀ جمهوری اسلامی را سرنگون کرد! نه اصلاح طلب نه اصوگرا، نه اصولاً هر نیرو یا چهرۀ اسلامی! زنده باد حاکمیتِ ملی.

23اکتبر 2016
راه مبارزه با فساد، نه از درون جمهوری اسلامی که از راه مبارزه با همۀ جمهوری اسلامی می گذرد.
هیچ چهره یا جریان سیاسی در درون جمهوری اسلامی قادر به اصلاح و مبارزه با فساد نیست! مافیای فساد در جمهوری اسلامی قدرتمند تر و سازمانیافته تر از آن است که کسی از درون این حکومت فاسد بتواند با فساد مبارزه کند. 

دل خوش کردن به کسانی همچون روحانی خاتمی موسوی کروبی برای رهایی از نظام مافیایی در جمهوری اسلامی همانند رویکرد به دزدان است برای "فریادِ آی دزد" زدن!

این حکومت تا مغز استخوان فاسد است از آن رهبرش گرفته تا ساده ترین مسئول در جمهوری اسلامی. هیچ یک از چهره ها و جریانهای سیاسی چه از اصولگرا چه از اصلاح طلب نیست که دستش در مافیای فاسد و قاتل در جمهوری اسلامی نبوده باشد. نه خودمان را بفریبیم نه دیگران را فریب دهیم! جمهوری اسلامی باتلاق متعفن فساد و دزدی و اختلاس و قتل و غارت است! در درون این باتلاقِ متعفن نمی توان با تعفن مبارزه کرد!!! همۀ باتلاق را باید خشکاند!!!

دوشنبه، مهر ۲۶، ۱۳۹۵

و چه غمگینم غمگین! - گیل آوایی

0

باری
انسان پلیدیِ خود می کشد
چونان مسیحای شرمگین
با تاجی از جنایت
قبایی از جهل
صلیبِ خون بر دوش
آوشویتز
ویتنام
روآندا
بالکان
خاورمیانه
و ..... چنین به نوبت جنایت می کشد
انسان به تشییع خویش تاریخ می نگارد هنوز
چه انسانکشانِ اندوهباری
چه  مرگبار است انسان!
و چه غمگینم غمگین!

1

گفتنِ من وُ مایی چه حاصل!؟
هنگام
که به عزای خویش
حرمت می فروشیم!

چنین شده است دوست من
زشتی رنگ می بازد
زیبایی واژه ای بی کرامت است
انسان به انتحار خویش نشسته است
رسواتر از آن
که درّاندن
دریدگیِ روزمره است
چونان سلاخی در گذر
هر روز
سری به سلامت سلام می کند
رهگذری
که حتی به تکه استخوانی حسرت می شمارد!

و من
و تو
و مایی که انسانیت خویش را رویا باخته ایم
فرصتها نه به من است نه به ما
سرنوشت ما رقم می خورد
دستان پلیدی که پلیدی را روزی به یک نام تفسیر می کنند

چه بیهوده زمزمه می شود هر روز در گوشم
" عالمی دیگر بباید ساخت وزنو آدمی!"[1]






[1] حافظ

جمعه، مهر ۱۶، ۱۳۹۵

بعد از این بر در هر خانه خدا باید ...! گیل آوایی



بعد از این بر در هر خانه خدا باید ...!
بر در حوزه وُ بر شیخِ ریا باید ...!

آیه و سوره به تزویر و ریا آلوده است
بر چنین وحی وُ به قرآن وُ صلا باید ...!

ننگ وُ تزویر ز هر منبر وُ محراب وُ دعاست
بر چنین نانکدۀ شیخِ دغا باید ...!

مهر وُ تسبیح وُ دغلبازیِ شیخ است دکان
بر همه مسجد وُ بر منبر وُ بر آلِ عبا  باید ...!

بر امامان وُ امامزاده وُ بر مکه، منا!
بر سرِ گنبد از خشتِ طلا باید ....!

وین تقدس زجهالت بکند نشو وُ نما
بر چنین قدس و قداست همه جا باید ...!

ازچنین دینِ جنایت شده گنداب جهان
نهراسید که بر دینِ ریا باید ...!

دوشنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۹۵

دو نکته - گیل آوایی


دو نکتۀ زیر را به یکی از دوستان نوشتم که او در فیسبوک گذاشت.
1
مسئله فقط افشای فساد در جمهوری اسلامی نیست! بلکه توهم و دخیل بستنِ غم انگیز بسیارانی به چهره های درون این حکومتِ سراپا فاسد است که همه شان دستشان در مافیای جمهوری اسلامی بوده و هست هنوز!
دوران طلایی امامشان، دوران خون و جنگ و سرکوبهای خونبار بوده است و ظهور امام زمانشان هیچ نبوده جز غارت و اختلاس و بیدادگاههای پنهان و آشکار در جامعه بلازده ما!!! اصولگرا و اصلاح طلب اساسِ فریبکاری، ریاکاری و تداوم نکبت باریِ جمهوری اسلامی اند! همه شان فقط در باتلاق متعفنِ جمهوری اسلامی معنا و موجودیت سیاسی دارند و خشکیدن این باتلاق نابودیِ همه شان است!
تا زمانیکه مردم ما از چهره های سیاسی مستقل و نیروهای بیرون از دایرۀ حکومتی جدا و محروم بمانند،
تا زمانیکه مردم ما از چهره و نیروهای سیاسی مستقل وبیرون از دایره حکومتی پشتیبانی عملی نکنند
تازمانیکه جامعه بازیچۀ سیاسیِ اصولگرا و اصلاح طلب در جمهوری اسلامی باشد،
نه فقط جنایت و سرکوب و خفقان شدیدتر می شود بلکه فساد و دزدی و غارت و جهالتِ جنایتکارانه،  اشکارتر، بی پرده تر می شود و جمهوری اسلامی به حراج کرامت، شرافت، هست و نیست ایران و ایرانی ادامه می دهد!
ما ایرانیان در جدال با فساد، اختلاس و سرکوبهای خونبارِ جمهوری اسلامی، هیچ فریادرسی جز خودمان نداریم! بخودمان بیاییم!
وجود حاکمیتِ جمهوری اسلامی با مافیای تبهکار خامنه ای، نمادِ حقارتِ ملی، سیاسیِ ما ایرانیان است!

2
دشمنیِ با اعراب و برخوردهای نژادپرستانه با آن، یک انحراف سیاسی در ایران است. چنین چالشهای سیاسی هیچ نیست جز آتش افروزیِ خانمان براندازی که سلطۀ بیشترِ کشورهای سلطه گر و تداوم حکومتِ انسانسوزِ جمهوری اسلامی را به دنبال دارد.
روحانیت شیعه در ایران بزرگترین دشمن نه تنها ما بلکه همۀ توده های کشورهای حتی عربی در منطقه است. اساس جنگهای فرقه ای، اساس دشمنیهای مسلمانان، اساس به انحراف کشاندن مبارزات سیاسی کشورهای منطقه، جمهوری اسلامی و به موازات آن نیروهای اسلامی از جمله داعش است!
دشمنیِ با اعراب آن هم در شرایطی که ساده ترین نماد تاریخی فرهنگی سیاسی ایرانیان توسط حاکمیت شوم جمهوری اسلامی به سخره گرفته می شود، پرداختن به تضادهای از نوع ما با اعراب یک انحراف و افشاندنِ تخم دشمنی و جنگهای بی پیروز است.
تا وقتی که یک آخوند در ایران است
تا وقتی که یک امامزاده در ایران است
تا زمانیکه د ر ایران برای حسین سر و سینه می زنند
تا زمانیکه تکلیف خودمان را با همۀ این بیگانگیها روشن نکرده ایم، دشمنی با اعراب نه تنها یک انحراف اندوهبار است بلکه به جنگهای فرقه ای و مسلمان کشانِ خونبارِ کنونی دامن می زنیم!
مشکل ما دشمنِ بیرونی نیست! دشمن ما در خانۀ ما میان خودمان و حاکم بر ماست!
اول حساب خودمان را با دشمنِ داخلی روشن کنیم! دشمنیِ با اعراب پیشکشمان!


جمعه، شهریور ۰۵، ۱۳۹۵

تحلیلی بر کشتار اهل قلم و روند تکوینی ترور و سرکوب در حاکمیت سیاه اسلامی ایران/همراه با فهرستی از جانبختگان کارزار حکومت نکبتبار اسلامی



 این مقاله را در تاریخ 3 آبان ماه 1387 در وبلاگم منتشر کردم اما دنبال یکی از کارهایم می گشتم و به آن برخوردم و فکر کردم شاید بد نباشد دوباره آن را در اینجا بیاورم.
تحلیلی بر کشتار اهل قلم و روند تکوینی ترور و سرکوب در حاکمیت سیاه اسلامی ایران
 گیل آوایی
23اکتبر 2007

از زمانیکه حکومت جهل و جنون اسلامی دست به ترور رهبران ترکمن زد و کشتار دهشتناک کردستان را راه انداخت و حتی وزیر بهداشت و درمان کابینه بازرگان را به آن صورت فجیعانه ترور نمود، ترور و حذف مخالف در پهنه سیاسی/اجتماعی ایران اسلام زده، یکی از پایه های اساسی در مسیر  ماندگاری اش در قدرت شد.
و تاکنون از کشتار زندانیان سیاسی، قتلهای زنجیره ای، آدم رباییها و ترور رهبران و شخصیتهای منفرد سیاسی و توطئه قتل نویسندگان فراوان شنیده و خوانده و خون گریه کرده ایم.
بسیارانی در این رابطه نوشته اند و فریادها برآورده اند. و نیز بوده اند و هستند جانباختگانی که ناشناخته مانده اند و در امواج سرکوب و فتل و ترور و کشتار حکومت جنایت و جهل حماسه ها آفریدند  و نامی از آنان نیست. ( اگرچه نام آشنایان فرهیخته نماد و سمبل جنایت رفته بر مردم و سرزمین ماست)
در این نوشتار بر آن نیستم که به زندگی جانباختگان شناخته شده یا ناشناخته ( گمنام ) بپردازم و شمایی از نقش و جایگاهشان در پهنه سیاسی، ادبی و علمی ایران، به دست دهم.
هدفم از پرداختن به این نوشتار جستاری در چند و چون غلتیدن جانیان اسلامی حاکم در مسیر و شیوه ناانسانی کشتار و سرکوب ازاد اندیشان و آزادی خواهان است و نیز کنکاشی در دلیل یا دلایل گزینش خط  جنایتکارانه در حذف نیروهای فرهیخته جامعه ما، آن هم بصورتی مالیخولیایی و دهشتناک  می باشد.
برای باز کردن این مسئله شاید بد نباشد به ساختار فکری و فرهنگی و بینش رهبران حکومت اسلامی و معیارها و اساس تصمیم گیریهای شان برای رهایی از اعتراض و خیزشهای اجتماعی و سیاسی بپردازیم.
در اینکه حکومت اسلامی با یکی از قشری ترین و وامانده ترین تفکر و فرهنگ اسلامی/ سیاسی، قدرت را در دست گرفت، تردیدی نیست. اما برای حفظ قدرت از یک سو و رو برو شدن با معضلات فرهنگی و اجتماعی و سیاسی همواره با دو انتخاب روبرو بوده است:
- یا به نیازهای ضروری جامعه انسانی امروز ایران پاسخ دهد
- یا بدیلی برای ساختار جامعه مطرح نماید که به موازات آن با غیر از آن مقابله نماید که باسرکوب و جنایت به هر شکل ممکن ناتوانی خویش و دینش را لاپوشانی کند.

در مورد انتخاب اول بی هیچ تردیدی بنابه تفکر و ماهیت ایدئولوژیک و جهان بینی بغایت عقب افتاده حکومت اسلامی، نه تنها قادر به حل معضلات و پاسخگویی نیازهای جامعه نبوده بلکه با ساختار آنچه که وجود داشته نیز ظرفیت کنار آمدن و پذیرش واقعیتها رانداشت.
جهان بینی حاکمان اسلامی براستی در محدوده تفکر خرافه و جهل حوزوی و گذران سالهای طولانی در مغاک هجره ای و سر در لاک خرافه های هزاره گذشته، خلاصه  می شده است. و بر پایه همان بینش و باورها نیز نمادهایی از حکومت طالبانی را شاهد بوده ایم.
اگر حکومت اسلامی می توانست، گر چه تلاش زیادی هم نمود، که مناسبات از نوع طالبان را در ایران برقرار کند، بطور قطع به آن عمل می کرد. همانطور که طالبان در افغانستان با دست بریدن و سنگسار و برخوردهای وحشیانه از نوع مجازات هایی که مو بر تن ادمی راست می شود، امنیت مرگبار را در افغانستان عقب مانده برقرار کرده بود، حکومت اسلامی نیز همان برنامه و شیوه و سیاست کور را پیش می گرفت. تنها بازدارنده و حتی عامل شکست و عقب راندن چنین بینشی در حاکمیت اسلامی، مقاومت دلیرانه زنان و مردان و جانهای شیفته ایران بوده و هست.
حکومت اسلامی در بعد آزادیهای بیان، عقیده و احزاب سیاسی و برابری حقوق زنان و مردان و در یک کلام بنیانهای شناخته شده جامعه انسان امروز، به هیچ وجه توان کنار آمدن نداشت و از همان آغاز قدرت گیری نیز از در ستیز و سرکوب نیروهای سیاسی برآمد تا جاییکه حتی به کشتار کور و غیرانسانی زندانیان سیاسی  در بند نیز پرداخت.
اساس کشتار سیاه و خونبار و غیرانسانی در حکومت اسلامی، ناشی از محدودیت آن  دراندیشه و ناتوانی از یافتن راه حلهای منطقی بوده است.
حکومت اسلامی، در مورد جرم و مجرم و ازادی یا استبداد، تعبیر و قالبهای دینی و ناهمگون با زمان کنون داشته که وقتی در استفتاء ها و چاره جویی های حوزه ای و دینی، جستاری انجام می دهیم می بینیم که با بریدن دست و کور کردن و قصاص و شلاق و سنگسار منکر زندانی کردن و زندان داشتن در حاکمیت اسلامی می شود و از سوی دیگر وقتی در حیطه دانش و آگاهی و صنعت و تولید می رسیم، به چنان تعابیر و تفاسیر ابلهانه ای می رسیم که اصولا اندیشیدن به آن ناباورانه و مضحک بنظر می اید تا چه رسد به اینکه حاکمیت اسلامی بعنوان بدیل اسلامی در مقابل ساختار مدرن یا قابل قبول جامعه امروز بر گزیند و در پی پیاده کردن آن بر ایدکه از آن جمله انقلاب فرهنگی و اقتصاد اسلامی و تکیه بر نظر و رای و هدایت خلیفه وار ولایت فقیه کشیده شود.
شدت سرکوب و کشتار و حذف نیروهای بالنده و مترقی جامعه تناسب مستقیمی به روبرو شدن با مشکلات و معضلات متعدد سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی داشته است.
به همان شدتی که فشار بحرانها و چشم انداز وخیم تر شدن آن محسوس تر می شده، سرکوب و ترور و کشتار مخالفان و نیروهای جهت دهنده در جامعه، شدت می گرفته است.
سرکوب نیروها و احزاب و سازمانهای سیاسی و کشتارهای علنی و فاجعه بار دهه شصت، حکومت اسلامی را به روی آوردن به استبداد هرچه لجام گسیخته تر می کشاند تا جاییکه علیرغم نبود عینی و فعال و تعیین کننده احزاب و نیروهای سیاسی در جامعه و نیز سرکوبهای خونین سالهای 1360 به این سو، معضلات بغرنج تر و ناتوانی حکومت اسلامی ملموس تر و محرز تر می گردد.
درهر مرحله از وخامت اوضاع و ناتوانی  حکومت اسلامی در حل آنها، حاکمان اسلامی، هر صدا و حرکت حتی کوچک و منفرد و ناچیز مخالفی را بر نمی تابد. و بر همین اساس  به سرکوب و کشتار و حذف  فرهیختگان،نویسندگان و روزنامه نگاران روی می آورد.
بنابراین حکومت اسلامی همانطور که بیان شد بنا به ماهیت ایدئولوژیک و فرهنگ بغایت واپسگرا هیچ راهی جز سرکوب نمی یابد و در همان راستا نیز تاکنون حرکت کرده است.
از اینرو اگر بخواهیم فهرست وار به این مقوله بپردازیم:
- واپسگرایی و عدم انطباق با زمان کنون،
- ماهیت دینی و ناهمگون با تولید و صنعت و نمادهای مدرن حتی اشکال سرمایداری پس از فئودالیسم،
- ناتوانی در حل معضلات جامعه امروزین

از مشخصه های ذاتی حکومت دینی از جمله حکومت اسلامی است که ناتوانی خود را در پاسخگویی به نیازهای جامعه امروزین و حل معضلات جامعه از هر نظر، با جنایت و ترور و خفقان لاپوشانی می کند.
از دلِ پرداختن به بدیلی که غیرقابل اجرا و پیاده شدن در جامعه ای که مدرنیته را تجربه کرده و حقوق مدنی و شهروندی مناسب امروزین را می طلبد، و ناکامی منطقی و حتی طبیعی! با آمیزه ای از ناتوانی ماهیتی  در چنین برنامه ریزی ها، رسیدن به شرایط دهشتناک سرکوب و خفقان بیرون می آید.
از سرکوب و خفقان و استبداد رو به فزونی بنا به شدت گرفتن طبیعی نیازها و خواست ها و انتظارات جامعه که در پذیرش و تن دادن به بدیل مورد نظر حاکمیت مقاومت می کند،  باتلاقی ایجاد می گردد که کلیت حکومت اسلامی ناگزیر از فرو رفتن هر چه بیشتر در  ان است.
با چنین گذار تجربه کردنها و ناتوانی ها که بتناسب آن حماقت و بلاهت و خرافه جایگزین معیارهای بشدت مورد نیاز جامعه که همانا دانش و مدیریتی کارآمدو آگاه می شود، تا جاییکه حتی تکنوکراتهای سالهای آغازین و میانه نیز در روند مدیریتی حکومت اسلامی تاب نمی اورند، تنها انتخاب برای حاکمیت، سرکوب و تحمیل خفقان و اصرار بر تفکر مالیخولیایی خویش باقی می ماند.
احزاب و نیروهای سیاسی بنا به چند و چون موضع و شیوه برخورد با حاکمیت در نوبت سرکوب قرار می گیرند و مرحله به مرحه با توجه به همان ساختار ماهیتی و ایدئولوژیک دینی و نامنطبق با شرایط کنون، از خطر مبارزه و حضور این نیروها در چرخه سیاسی جامعه رهایی می یابد اما عدم حضور نیروها و احزاب سیاسی، خلائی را ایجاد می کند که روزنامه نگاران و نویسندگان و شاعران و هنرمندان به ناگزیر در مسیر پر شدن خلا فوق، واقع شده و کاربردٍ احزاب سیاسی را می یابند.
حکومت اسلامی ناتوان در حل معضلات و مصّر در تحمیل بدیلهای موردنظرش، شیوه سرکوب احزاب را به نویسندگان و روزنامه نگاران و شخصیتهای منفرد و مستقل نیر می کشاند.
بنا براین حکومت اسلامی در دایره بسته ی تفکر مالیخولیایی و خرافه ای حرکت می کرده و براساس معیارها و تفکر و فرهنگ همان دایره قرار گرفت و مفری نداشت. از همین جاست که ریشه سرکوبها و قتلها و ترورها و آدم ربایی هاتا بدانجا کشیده می شود که هم اکنون گسترده تر شده و به مرز مردم عامه نیز کشانده شده است.
روند سرکوب از احزاب و نیروهای سیاسی به نویسندگان و روزنامه نگاران، از دانشجویان و زنان و معلمان به نمایندگان کارگری و هر صدای معترض در جامعه بسط یافته است.
با چنین روندی، منحنی نمایش حاکمیت اسلامی بر جامعه، سیر ناگزیرش را می یابد تا جاییکه حکومت اسلامی در کلیت خود به چنان مرحله قهقرایی و سیاه و جنایتکارانه می رسد که عملکرد آن باید بعنوان جنایت علیه بشریت شناخته شود.
گذار تکوینی دین سیاسی در حاکمیت، با آنچه که گفته شد و هنوز جنایتهای آن بصورتی دهشتناک تر جریان دارد، به مرحله ای رسیده است که کورتر از هر زمان دیگر و لجام گسیخته تر از هر مرحله از عمر نکبتبارش گلوی ازادی و پیکر زخمی جامعه ما را در چنگ سیاه و مرگبارش گرفته است.
زنده نگه داشتن نام و یاد و خاطر جانباختگان به نوبه خود اهمیت بسزایی دارد اما ریشه یابی پدیده شوم حکومت اسلامی و روند تکوینی جنایت و ترور و خفقان آن، موضوعی است که کمتر از بزرگداشت نام و یاد و خاطره جانباختگان نیست تا از این راه تلاشی بنیادین در جامعه شکل بگیرد که از تکرار تاریخی چنین نکبتبار، پیشگیری شود. بگونه ای که جامعه در مقابل هر حرکت حتی نمادین سرکوب، واکنشی در خور نشان دهد تا حریم انسانی و نمادهای ارزشمند آن از هر یورش و دستبردی مصون بماند.
آنچه که در گذر سالهای سیاه حکومت اسلامی از تیرباران های بی محاکمۀ عادلانۀ سردمدارانِ شاه تا بسته شدن روزنامه هایی از نوع آیندگان، صدای اعتراضی برنیامد و نوبت به بخشهای اساسی ای رسید که میدان ز دست میدان داران ربوده شد! دیگر کسی نمانده بود بر  این بیداد، اعتراض و دادخواهی کند.
به همان میزان که جانیان حاکم بر میهن ما دست به جنایتهای خونبار زدند و باید محاکمه شوند، افکار عمومی و وجدان بیدار جامعه ما نیز باید به نقد و انتقاد کشیده شود که به همان میزان مقصرند در دفاع کردن از آن ارزشهایی که فقدان آن، جامعه ما را به شوربختی جمکرانی و حکومت مالیخولیایی کشاند.
از همین نگاه خونخواهی ایرانیان و به محاکمه کشاندن حکومت اسلامی آمیخته به  افشاگری و هشدار و آگاهی دادن به جامعه  وظیفه ایست که همواره باید گامی همزمان و موازی با یادمانها و بزرگداشتهای یاران پرکشیده که ققنوس وار، عشق به زندگی و نور و روشنایی در سرزمین بلازده مان را، نمادی پایا و ماندگار داده اند، برداشته شود. گامی دادخواه و توانمند که بالندگی فردای میهنمان را از نسلی به نسلی دیگر رقم زند.
جنایتهای رفته بر مردم و سرزمین ما، از اوینهای گسترده در جای جای میهن تا خاورانهای همیشه دادخواه و بخون خفتگان فرهیخته ای که  دشنه آجین و شکنجه شده و بقتل رسیده اند، حلقه های زنجیره ای تکوینی از ناتوانی حکومت جنایتکار اسلامی در پاسخگویی به نیازهای شایسته و بایسته جامعه انسانی است که از نخستین کشتار در کردستان و نخستن ترور در ترکمن صحرا  آغاز و به آدم ربایی ها و قتلهای کور تا کنونی، کشیده شده است، می باشد که با جنایتهایی سیاه و لجام گسیخته لاپوشانی گردیده است. هیچ حلقه ای از این زنجیره به هردلیل و تفسیری، از هم جدا نیست و روندی تکوینی از جنایتهای حاکمیت الله بر سرزمین ماست. پیمان بستن با خود در پیشگیری از  تکرار چنین جنایتهایی، برزگداشت مسئولانه ای در یادمان و خاطر و جایگاه جانهای شیفته در خون تپیده است.
با چنین پیمانی یاد و خاطر همه یاران بخون خفته را گرامی بداریم.

در پایان فهرستی* از جانبختگان کارزار حکومت نکبتبار اسلامی را پیوست می کنم.

با مهر

گیل آوایی
اکتبر 2007
هلند
* برگرفته از:
http://www.iran-3.com/affiche.php?type=messages&id=946

اسامی بخشی از قربانیان قتل های زنجیره ای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در داخل کشور , ذاکری
منوچهر صانعی کارمندی که بر روی اسناد و مدارک بنیاد مستضعفان کار می کرده و فیروزه کلانتری، در 28 بهمن ماه 75 مفقود شدند و جسدشان در 3 اسفند در حالی که با 13 ضربه چاقو کشته شده بودند، کشف شد.
3-دکتر احمد نفضلی ، محقق و نویسنده ، در راه خانه خود مفقود شد. جنازه او روز بعد در حوالی تهران "کشف شد".جمجمعه اش شکست و استخوان های پا و دست وی از جا در آورده شده بود.

4- مهندس حسین برازنده، مفقود در مشهد. در تاریخ 16/10/73 جنازه او در نزدیکی زندان وکیل آباد کشف شد. او فردی مذهبی که تملق از سران رژیم را شرک آلود می دانست .

5- احمد میرعلائی در 2/8/74 به قتل رسید.

6- دکتر فلاح یزدی که در جلو چشمان فرزندانش به قتل رسید. او پزشک حسین علی منتظری بود.

7- استاد سعید سیرجانی، در سال 72 به جرم های مختلف از قبیل، ارتباط با سیا و خرید و فروش مواد مخدر دستگیر، و در 6/9/73 به دست سعید امامی کشته می شود.

8- معصومه مصدق،دختر دکتر غلامحسین مصدق،و نوه محمد مصدق .

9- ابراهیم زال زاده در تاریخ 5/12/75 ناپدید و در فروردین 76 به قتل رسید. سینه و پشت او را با 15 ضربه کارد، پاره پاره کرده بودند.

10- کشیش دیباج در مرداد 1373 در کرج. 11- کشیش میکائیلیان در کرج ، مرداد 1373. 12- کشیش هاپک هوسپیان ، در مرداد 1373 در کرج.

13- سیامک سنجری ، در 13 آبان 75 ، در سن 28 ساله گی و در آستانه جشن ازدواج ، کشته شد.

14- خانم برقعی در وزارت اطلاعات قم به قتل رسیده است. 15- علیان نجف آبادی ، در دی ماه 75 مفقود شده است. 16 - امیر غفوری ، در اسفند 75 مفقود شد. 17- سید محمود میدانی ، در فروردین 76 مفقود شد. 18- غفار حسینی در آبان 75 در اصفهان ربوده و کشته شد. 19و20- حمید حاجی زاده و فرزند 9 ساله اش در کرمان ربوده و کشته شدند.

21- حسین سرشار، خواننده اپرا ، به جرم دوستی با استاد سعید سیرجانی ، او را پس از دستگیری مورد شکنجه قرار دادند که براثر آن حافظه خود را از دست داد. وی را در آبادان رها کرده و توسط یک تصادف ساختگی به قتل رساندند.

22- محمد تقی زهتابی مورخ و زبان شناس در 9/10/1377 به قتل رسید. 23- شیخ محمد ضیایی، امام جمعه بندرعباس در 13/10/1377 به قتل رسید. 25- ماموستا رییعی ، امام جمعه کرمانشاه. 26- ماموستا فاروق ، امام جماعت در کرمانشاه. 27- کاظمی استاد دانشگاه. 28 - پیروز دوانی . 29- رستمی ، در همدان ربوده و کشته شد. 30- فاطمه قائم مقامی ، به دستور مستقیم فلاحیان کشته شده است. 31- زهرا افتخاری در 1 اسفند ماه سال 76 ربوده و سپس کشته شد. 32- ناصر سبحانی از شاگردان مفتی زاده. 33- قیدی از پرسنل نیروی هوایی جنازه او را که با 30 ضربه چاقو کشته شده بود در سعادت آباد پیدا کردند. 34- حسین فتاپور، آذر 78 ، در برابر خانه اش کشته شد. 35و36- فرزانه مقصود و خواهرزاده اش ، در اسفند 75 با ضربات چاقو کشته شدند. 37- عزت الله علی زاده ، او را "خودکشی" کردند.

38- خسرو قشقائی. پس از دریافت امان نامه از خمینی با تلاش رجبعلی ملایری که به روئيت هاشمی رفسنجانی و خامنه ای رسیده بود ، در حمام خانه رجبعلی ملایری توسط مصطفی کاظمی در شیراز به قتل رسید.

39- دکتر مجید شریف آبان سال 77. 40- داریوس فروهر، در آبان سال 77. 41- پروانه اسکندری فروهر در آبان سال 77 با 30 ضربه چاقو. 42 - محمد مختاری در آذر سال 77 به وسیله طناب خفه شد. 43- محمد جعفر پوینده در آذر سال 77 توسط طناب خفه شد.

44- شمس الدین امیر علایی ، هم کار مصدق و اولین سفیر ایران پس از انقلاب اسلامی در فرانسه ، در مرداد 73 در اثر تصادف ساختگی کشته شد.

45 و . 46 – مهندس کریم جلی و همسر او فاطمه اسلامی ، در 26 دیماه سال 77 در منزل خود به قتل رسیدند.

47 و 48 – جواد امامی ، کارشناس دادگستری و همسرش سونیا آل یاسین در 25 دیماه سال 77 د ر خانه خود کشته شدند. 49- زهره ایزدی ، دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران ، در سال 73 کشته شد. 50- دکتر جمشید پرتوی ، متخصص بیماری های قلبی ، پزشک مخصوص احمد خمینی در 24 دیماه سال 77 در خانه خود به شکل مشکوکی به قتل رسید. 51- دکتر خاکسر در تهران به قتل رسانده شد. 52- محمد روانبخش ، کشیش ( با نام محمد باقر یوسفی گزارش شده ) در مرداد 73. 53- محمد نظری ، عضو حزب رنجبران در بندخان 12 دسامبر 92. 54- حسن شاه جمالی ( مسلمان مسیحی شده ) در مرداد 73. 55 - کریم نور علی ، وی را از ترکیه به ایران آوردند. 56- محمد بابائی ، در سقز به قتل رسید. 57- عبد الله باک ، 19 ژوئیه 95 در بوکان. 58- عثمان زورایی ، در سال 91 سردشت. 59- احمد فاطمی ، 12 اوت 92 در سر دشت . 61- محمد ناتوئی ، 12 ژانویه 95 در بازپان . 62- علی تالوره ، در ژوئن 92 مریوان . 63 بهروز تقی زاده ، 16 اوت 94 در ارومیه . 64- سراج الدین جاجوری ، 22 اوت 94 در ارومیه. 65- محمد سعید جادری ، 22 دسامبر 94 در کوی سانجاق . 66- جا کرده ، 1 آوریل 95 در باسرمه . 67 - عبدالکریم جلالی ، 21 مارس 96 در کوی سنجق . 68- سالار جلالی ، 1 سپتامبر 92 در نو سود . 69- محمد جلیل ، 21 سپتامبر 91 در پیرانشهر . 70- رفعت حسینی ، 8 دسامبر 97 در کوی سنجق . 71- الماس خدر ، 1 سپتامبر 91 در اشنویه. 72- محود رحمانی ، 2 ژوئن 92 در پیرانشهر . 73- اصغر رستمی ، 24 اوت 95 در ویلاز رستم .

ضمنآ نام دکتر کاظم سامی (وزير بهداری کابينه مهندس مهدی بازرگان) در اين ليست از قلم افتاده که نامبرده نيز در سال 67 به طرز فجيعی در مطب خود بوسيله آدمکشان رژيم به قتل رسيد.


1و2- منوچهر صانعی کارمندی که بر روی اسناد و مدارک بنیاد مستضعفان کار می کرده و فیروزه کلانتری، در 28 بهمن ماه 75 مفقود شدند و جسدشان در 3 اسفند در حالی که با 13 ضربه چاقو کشته شده بودند، کشف شد. 3-دکتر احمد نفضلی ، محقق و نویسنده ، در راه خانه خود مفقود شد. جنازه او روز بعد در حوالی تهران "کشف شد".جمجمعه اش شکست و استخوان های پا و دست وی از جا در آورده شده بود. 4- مهندس حسین برازنده، مفقود در مشهد. در تاریخ 16/10/73 جنازه او در نزدیکی زندان وکیل آباد کشف شد. او فردی مذهبی که تملق از سران رژیم را شرک آلود می دانست . 5- احمد میرعلائی در 2/8/74 به قتل رسید. 6- دکتر فلاح یزدی که در جلو چشمان فرزندانش به قتل رسید. او پزشک حسین علی منتظری بود. 7- استاد سعید سیرجانی، در سال 72 به جرم های مختلف از قبیل، ارتباط با سیا و خرید و فروش مواد مخدر دستگیر، و در 6/9/73 به دست سعید امامی کشته می شود. 8- معصومه مصدق،دختر دکتر غلامحسین مصدق،و نوه محمد مصدق . 9- ابراهیم زال زاده در تاریخ 5/12/75 ناپدید و در فروردین 76 به قتل رسید. سینه و پشت او را با 15 ضربه کارد، پاره پاره کرده بودند. 10- کشیش دیباج در مرداد 1373 در کرج. 11- کشیش میکائیلیان در کرج ، مرداد 1373. 12- کشیش هاپک هوسپیان ، در مرداد 1373 در کرج. 13- سیامک سنجری ، در 13 آبان 75 ، در سن 28 ساله گی و در آستانه جشن ازدواج ، کشته شد. 14- خانم برقعی در وزارت اطلاعات قم به قتل رسیده است. 15- علیان نجف آبادی ، در دی ماه 75 مفقود شده است. 16 - امیر غفوری ، در اسفند 75 مفقود شد. 17- سید محمود میدانی ، در فروردین 76 مفقود شد. 18- غفار حسینی در آبان 75 در اصفهان ربوده و کشته شد. 19و20- حمید حاجی زاده و فرزند 9 ساله اش در کرمان ربوده و کشته شدند. 21- حسین سرشار، خواننده اپرا ، به جرم دوستی با استاد سعید سیرجانی ، او را پس از دستگیری مورد شکنجه قرار دادند که براثر آن حافظه خود را از دست داد. وی را در آبادان رها کرده و توسط یک تصادف ساختگی به قتل رساندند. 22- محمد تقی زهتابی مورخ و زبان شناس در 9/10/1377 به قتل رسید. 23- شیخ محمد ضیایی، امام جمعه بندرعباس در 13/10/1377 به قتل رسید. 25- ماموستا رییعی ، امام جمعه کرمانشاه. 26- ماموستا فاروق ، امام جماعت در کرمانشاه. 27- کاظمی استاد دانشگاه. 28 - پیروز دوانی . 29- رستمی ، در همدان ربوده و کشته شد. 30- فاطمه قائم مقامی ، به دستور مستقیم فلاحیان کشته شده است. 31- زهرا افتخاری در 1 اسفند ماه سال 76 ربوده و سپس کشته شد. 32- ناصر سبحانی از شاگردان مفتی زاده. 33- قیدی از پرسنل نیروی هوایی جنازه او را که با 30 ضربه چاقو کشته شده بود در سعادت آباد پیدا کردند. 34- حسین فتاپور، آذر 78 ، در برابر خانه اش کشته شد. 35و36- فرزانه مقصود و خواهرزاده اش ، در اسفند 75 با ضربات چاقو کشته شدند. 37- عزت الله علی زاده ، او را "خودکشی" کردند. 38- خسرو قشقائی. پس از دریافت امان نامه از خمینی با تلاش رجبعلی ملایری که به روئيت هاشمی رفسنجانی و خامنه ای رسیده بود ، در حمام خانه رجبعلی ملایری توسط مصطفی کاظمی در شیراز به قتل رسید. 39- دکتر مجید شریف آبان سال 77. 40- داریوس فروهر، در آبان سال 77. 41- پروانه اسکندری فروهر در آبان سال 77 با 30 ضربه چاقو. 42 - محمد مختاری در آذر سال 77 به وسیله طناب خفه شد. 43- محمد جعفر پوینده در آذر سال 77 توسط طناب خفه شد. 44- شمس الدین امیر علایی ، هم کار مصدق و اولین سفیر ایران پس از انقلاب اسلامی در فرانسه ، در مرداد 73 در اثر تصادف ساختگی کشته شد. 45 و . 46 – مهندس کریم جلی و همسر او فاطمه اسلامی ، در 26 دیماه سال 77 در منزل خود به قتل رسیدند. 47 و 48 – جواد امامی ، کارشناس دادگستری و همسرش سونیا آل یاسین در 25 دیماه سال 77 د ر خانه خود کشته شدند. 49- زهره ایزدی ، دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران ، در سال 73 کشته شد. 50- دکتر جمشید پرتوی ، متخصص بیماری های قلبی ، پزشک مخصوص احمد خمینی در 24 دیماه سال 77 در خانه خود به شکل مشکوکی به قتل رسید. 51- دکتر خاکسر در تهران به قتل رسانده شد. 52- محمد روانبخش ، کشیش ( با نام محمد باقر یوسفی گزارش شده ) در مرداد 73. 53- محمد نظری ، عضو حزب رنجبران در بندخان 12 دسامبر 92. 54- حسن شاه جمالی ( مسلمان مسیحی شده ) در مرداد 73. 55 - کریم نور علی ، وی را از ترکیه به ایران آوردند. 56- محمد بابائی ، در سقز به قتل رسید. 57- عبد الله باک ، 19 ژوئیه 95 در بوکان. 58- عثمان زورایی ، در سال 91 سردشت. 59- احمد فاطمی ، 12 اوت 92 در سر دشت . 61- محمد ناتوئی ، 12 ژانویه 95 در بازپان . 62- علی تالوره ، در ژوئن 92 مریوان . 63 بهروز تقی زاده ، 16 اوت 94 در ارومیه . 64- سراج الدین جاجوری ، 22 اوت 94 در ارومیه. 65- محمد سعید جادری ، 22 دسامبر 94 در کوی سانجاق . 66- جا کرده ، 1 آوریل 95 در باسرمه . 67 - عبدالکریم جلالی ، 21 مارس 96 در کوی سنجق . 68- سالار جلالی ، 1 سپتامبر 92 در نو سود . 69- محمد جلیل ، 21 سپتامبر 91 در پیرانشهر . 70- رفعت حسینی ، 8 دسامبر 97 در کوی سنجق . 71- الماس خدر ، 1 سپتامبر 91 در اشنویه. 72- محود رحمانی ، 2 ژوئن 92 در پیرانشهر . 73- اصغر رستمی ، 24 اوت 95 در ویلاز رستم . ضمنآ نام دکتر کاظم سامی (وزير بهداری کابينه مهندس مهدی بازرگان) در اين ليست از قلم افتاده که نامبرده نيز در سال 67 به طرز فجيعی در مطب خود بوسيله آدمکشان رژيم به قتل رسيد. (1) 1و2- منوچهر صانعی کارمندی که بر روی اسناد و مدارک بنیاد مستضعفان کار می کرده و فیروزه کلانتری، در 28 بهمن ماه 75 مفقود شدند و جسدشان در 3 اسفند در حالی که با 13 ضربه چاقو کشته شده بودند، کشف شد. 3-دکتر احمد نفضلی ، محقق و نویسنده ، در راه خانه خود مفقود شد. جنازه او روز بعد در حوالی تهران "کشف شد".جمجمعه اش شکست و استخوان های پا و دست وی از جا در آورده شده بود. 4- مهندس حسین برازنده، مفقود در مشهد. در تاریخ 16/10/73 جنازه او در نزدیکی زندان وکیل آباد کشف شد. او فردی مذهبی که تملق از سران رژیم را شرک آلود می دانست . 5- احمد میرعلائی در 2/8/74 به قتل رسید. 6- دکتر فلاح یزدی که در جلو چشمان فرزندانش به قتل رسید. او پزشک حسین علی منتظری بود. 7- استاد سعید سیرجانی، در سال 72 به جرم های مختلف از قبیل، ارتباط با سیا و خرید و فروش مواد مخدر دستگیر، و در 6/9/73 به دست سعید امامی کشته می شود. 8- معصومه مصدق،دختر دکتر غلامحسین مصدق،و نوه محمد مصدق . 9- ابراهیم زال زاده در تاریخ 5/12/75 ناپدید و در فروردین 76 به قتل رسید. سینه و پشت او را با 15 ضربه کارد، پاره پاره کرده بودند. 10- کشیش دیباج در مرداد 1373 در کرج. 11- کشیش میکائیلیان در کرج ، مرداد 1373. 12- کشیش هاپک هوسپیان ، در مرداد 1373 در کرج. 13- سیامک سنجری ، در 13 آبان 75 ، در سن 28 ساله گی و در آستانه جشن ازدواج ، کشته شد. 14- خانم برقعی در وزارت اطلاعات قم به قتل رسیده است. 15- علیان نجف آبادی ، در دی ماه 75 مفقود شده است. 16 - امیر غفوری ، در اسفند 75 مفقود شد. 17- سید محمود میدانی ، در فروردین 76 مفقود شد. 18- غفار حسینی در آبان 75 در اصفهان ربوده و کشته شد.


19و20- حمید حاجی زاده و فرزند 9 ساله اش در کرمان ربوده و کشته شدند. 21- حسین سرشار، خواننده اپرا ، به جرم دوستی با استاد سعید سیرجانی ، او را پس از دستگیری مورد شکنجه قرار دادند که براثر آن حافظه خود را از دست داد. وی را در آبادان رها کرده و توسط یک تصادف ساختگی به قتل رساندند. 22- محمد تقی زهتابی مورخ و زبان شناس در 9/10/1377 به قتل رسید. 23- شیخ محمد ضیایی، امام جمعه بندرعباس در 13/10/1377 به قتل رسید. 25- ماموستا رییعی ، امام جمعه کرمانشاه. 26- ماموستا فاروق ، امام جماعت در کرمانشاه. 27- کاظمی استاد دانشگاه. 28 - پیروز دوانی . 29- رستمی ، در همدان ربوده و کشته شد. 30- فاطمه قائم مقامی ، به دستور مستقیم فلاحیان کشته شده است. 31- زهرا افتخاری در 1 اسفند ماه سال 76 ربوده و سپس کشته شد. 32- ناصر سبحانی از شاگردان مفتی زاده. 33- قیدی از پرسنل نیروی هوایی جنازه او را که با 30 ضربه چاقو کشته شده بود در سعادت آباد پیدا کردند. 34- حسین فتاپور، آذر 78 ، در برابر خانه اش کشته شد. 35و36- فرزانه مقصود و خواهرزاده اش ، در اسفند 75 با ضربات چاقو کشته شدند. 37- عزت الله علی زاده ، او را "خودکشی" کردند. 38- خسرو قشقائی. پس از دریافت امان نامه از خمینی با تلاش رجبعلی ملایری که به روئيت هاشمی رفسنجانی و خامنه ای رسیده بود ، در حمام خانه رجبعلی ملایری توسط مصطفی کاظمی در شیراز به قتل رسید. 39- دکتر مجید شریف آبان سال 77. 40- داریوس فروهر، در آبان سال 77. 41- پروانه اسکندری فروهر در آبان سال 77 با 30 ضربه چاقو. 42 - محمد مختاری در آذر سال 77 به وسیله طناب خفه شد. 43- محمد جعفر پوینده در آذر سال 77 توسط طناب خفه شد. 44- شمس الدین امیر علایی ، هم کار مصدق و اولین سفیر ایران پس از انقلاب اسلامی در فرانسه ، در مرداد 73 در اثر تصادف ساختگی کشته شد. 45 و . 46 – مهندس کریم جلی و همسر او فاطمه اسلامی ، در 26 دیماه سال 77 در منزل خود به قتل رسیدند. 47 و 48 – جواد امامی ، کارشناس دادگستری و همسرش سونیا آل یاسین در 25 دیماه سال 77 د ر خانه خود کشته شدند. 49- زهره ایزدی ، دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران ، در سال 73 کشته شد. 50- دکتر جمشید پرتوی ، متخصص بیماری های قلبی ، پزشک مخصوص احمد خمینی در 24 دیماه سال 77 در خانه خود به شکل مشکوکی به قتل رسید. 51- دکتر خاکسر در تهران به قتل رسانده شد. 52- محمد روانبخش ، کشیش ( با نام محمد باقر یوسفی گزارش شده ) در مرداد 73. 53- محمد نظری ، عضو حزب رنجبران در بندخان 12 دسامبر 92. 54- حسن شاه جمالی ( مسلمان مسیحی شده ) در مرداد 73. 55 - کریم نور علی ، وی را از ترکیه به ایران آوردند. 56- محمد بابائی ، در سقز به قتل رسید. 57- عبد الله باک ، 19 ژوئیه 95 در بوکان. 58- عثمان زورایی ، در سال 91 سردشت. 59- احمد فاطمی ، 12 اوت 92 در سر دشت . 61- محمد ناتوئی ، 12 ژانویه 95 در بازپان . 62- علی تالوره ، در ژوئن 92 مریوان . 63 بهروز تقی زاده ، 16 اوت 94 در ارومیه . 64- سراج الدین جاجوری ، 22 اوت 94 در ارومیه. 65- محمد سعید جادری ، 22 دسامبر 94 در کوی سانجاق . 66- جا کرده ، 1 آوریل 95 در باسرمه . 67 - عبدالکریم جلالی ، 21 مارس 96 در کوی سنجق . 68- سالار جلالی ، 1 سپتامبر 92 در نو سود . 69- محمد جلیل ، 21 سپتامبر 91 در پیرانشهر . 70- رفعت حسینی ، 8 دسامبر 97 در کوی سنجق . 71- الماس خدر ، 1 سپتامبر 91 در اشنویه. 72- محود رحمانی ، 2 ژوئن 92 در پیرانشهر . 73- اصغر رستمی ، 24 اوت 95 در ویلاز رستم . ضمنآ نام دکتر کاظم سامی (وزير بهداری کابينه مهندس مهدی بازرگان) در اين ليست از قلم افتاده که نامبرده نيز در سال 67 به طرز فجيعی در مطب خود بوسيله آدمکشان رژيم به قتل رسيد

یکشنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۹۵

یک هشدار



ایران با ماجراجوییهای متوهمانۀ جمهوری اسلامی بسوی جنگ و ویرانی و برادرکشی پیش می رود. ماجراجوییهای مافیای خامنه ای با روحانیت فرقه گرای شیعه، ایران را به بحران فرقه گرایانه و برادرکشانۀ اسلامی در خاورمیانه می کشاند( که کشانده است!).
زمینه های فرقه گرایی شیعه و سنی و نیز قومیت گرایی های موجود در ایران، بستر مناسبی برای جنگ افروزان و قدرتهای سلطه گر در خاورمیانه فراهم می کند. روندی که جمهوری اسلامی بصورت دیوانه وار به آن شتاب می دهد، ایران را خواه ناخواه به یک جنگ ویرانگر داخلی مبتلا می کند.
اکنون در شرایط بسیار سرنوشت ساز و حساس بسر می بریم. بی عملی، پراکنده کاری، نبود همبستگیِ کارآمد و فراگیر، مردم را از یک سو از داشتن یک سازماندهیِ هدفمند و امکان مبارزه ای ملی و فراگیر محروم می کند و از سوی دیگر چهره ها و لایه های درونِ جمهوری اسلامی را سوار بر گُردۀ مردم، در منجلاب متعفن جمهوری اسلامی فرو می برد.
ما ایرانیان در شرایط بسیار حساسی بسر می بریم. ما بسوی فاجعۀ هولناکی که امروز سوریه و عراق و لیبی در آن قربانی می شوند، پیش می رویم. ترکیه را در پیش درآمدِ چنان فاجعه از نوع سوریه و عراق می بینیم. ایران حلقۀ دیگری از این زنجیرۀ ویرانی و جنگ و از هم گسیختگی ست.
جمهوری اسلامی با یارگیریهای ارتجاعی و دخالتهای بی ربط در تنشهای منطقه ای از یک  سو و  مشروعیت باختگی و سرکوب و خفقان در داخل، نه تنها سرنوشت شومی برای خودِ حکومتش رقم می زند بلکه با دشمنیهای بی ربط و حتی خیالی! ایران را به جهنم متوهمانۀ خودش می کشد. روندی تغییر حغرافیای سیاسیِ خاورمیانه با توجه به آنچه در این سالها شاهد بوده ایم یک  رویداد حتمی و حتی تحمیلی به خاورمیانه است.
بحرانهای خاورمیانه با هدفها و برنامه های مشخصِ از پیش شروع  شده و تا تامین همان هدفها و برنامه و صد البته منافع کشورهای سلطه گر، ادامه خواهد داشت. و در این میانه قرار گرفتن در یک بخش بحران که بخشی از مشکل و مسئلۀ بحران باشد خواه ناخواه در روند نهایی به سرنوشت خودِ بحران گرفتار خواهند شد. و جمهوری اسلامی با همان توهمات شیعه گری و شیعه بازی و اسلامِ از نوع فرقه گرایانه اش متلاشی خواهد شد و مشکل ما ایرانیان این است که هیچ نفعی در ماجراجویی و سیاستهای ارتجاعی شیعه گریِ جمهوری اسلامی نداریم اما تاوان آن را می دهیم! و از همین جاست که کابوس ماجراجویی جمهوری اسلامی با ویرانی و کشتار  و برادرکشیهای ابلهانه دامن  همه را خواهد  گرفت.
امروز اگر برای پیشگیری از فاجعه ای که در انتظار ماست و برای ما تدارک دیده و می بینند، هزینه ندهیم و خود و کشور خود را از آن سرنوشت شوم نجات ندهیم، فردا بی تردید شاهد ویرانی و کشتار و جنگ فرقه ای و قومی خواهیم بود.
امروز، هنوز!، فرصت آن را داریم بخود بیاییم و به نیروهای سیاسی ملی و مستقل بپیوندیم و از آنان پشتیبانی کنیم و با همین نیروهای سیاسی ملی مستقل همبستگی فراگیر ملی را بوجود آوریم، اگر این فرصت را هم از دست بدهیم، بی هیچ تردیدی سرنوشت سوریه در انتظار ما ایرانیان است.
ایران را نگذاریم در آتش جنگ فرقه ای اسلامی به خاک و خون کشیده شود. اسلام برای ایران جز بدبختی و خرافه و نفرت و عقب ماندگی نداشته و ندارد.
ما اگر برای خود تصمیم نگیریم و از کشیده شدن به جنگ فرقه ای چه بنام مدافعان حرم و چه بنام ارتش آزادی بخش شیعه و چه حمایت از جریانهای ارتجاعی مانند حزب الله و.... جلوگیری نکنیم! بی هیچ تردیدی برای ما تصمیم می گیرند و هیچ شانسی برای گریز از سرنوشت شوم و خونباری که خاورمیانه در آتش آن می سوزد، نداریم!
بخودمان بیاییم. جمهوری اسلامی برای ایران و ایرانی نیست! این حکومت نکبت و شوم و بی هویت را از قدرت بزیر بکشیم.

یکشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۹۵

......(دیوثها )



تلنگُری به شعر مارتین نیمولر آنهم از نوع ایرانی اش!:

گیل آوایی

7جون 2012

سلطنت طلبها را کشتند
اعتراض نکردند
چون سلطنت طلب نبودند
ناسیونالیستها را کشتند
اعتراض نکردند
چون ناسیونالیست نبودند
مجاهدین را کشتند
اعتراض نکردند
چون مجاهد نبودند
چریک ها را کشتند
اعتراض نکردند
چون چریک نبودند
کمونیستها را کشتند
اعتراض نکردند
چون کمونیست نبودند
توده ای ها را کشتند
اعتراض نکردند
چون توده ای نبودند
لیبرالها را کشتند
اعتراض نکردند
چون لیبرال نبودند
حزب اللهی ها را کشتند
نصحیت کردند، کنار آمدند
اعتراض نکردند
سراغ خودشان آمدن!
کسی نبود اعتراض کند!


مارتین نیمولر کشیش برجسته پروتستان بود که به عنوان یکی از سخنوران جامعه در دشمنی با آدولف هیتلر شناخته شده بود و هفت سال پایانی از حکومت نازی ها را در بازداشتگاههای سیاسی گذراند. نیمولر شاید بیشتر بخاطر گفتار زیر بهتر شناخته شده باشد:
نخست سوسیالیست ها را بردند و من حرفی نزدم
چون سوسیالیست نبودم
سپس اتحادیه های کارگری را بردند و من اعتراض نکردم
چون از اتحادیه نبودم
سپس یهودیان را بردند و من اعتراض نکردم
چون یهودی نبودم
آنگاه مرا بردند و کسی نمانده بود برای من اعتراض کند

Martin Niemöller (1892-1984) was a prominent Protestant pastor who emerged as an outspoken public foe of Adolf Hitler and spent the last seven years of Nazi rule in concentration camps.
Niemöller is perhaps best remembered for the quotation:
First they came for the Socialists, and I did not speak out--
Because I was not a Socialist.
Then they came for the Trade Unionists, and I did not speak out--
Because I was not a Trade Unionist.
Then they came for the Jews, and I did not speak out--
Because I was not a Jew.
Then they came for me--and there was no one left to speak for me.

دوشنبه، تیر ۲۸، ۱۳۹۵

وقت است بگوییم: شکسپیر آسوده بخواب بودن نبودن دیگر مسئله نیست! - گیل آوایی



به ویرانگریمان دل دادیم
چونان اوهامی ملموس
به تعبیرِ کابوسِ تلخِ خویش نشستیم.

ما
ابلیسان را
قدیسان خود نمودیم!
آری ما
جلادِ خود ستودیم
به دار وُ چارپایه!

مرگمُشت
عربده کشان
گورها سوگ بافتیم
کورهایی به  خیال
سیاهی
تباهی
نقش زدیم
و
نیستن،
هستن پنداشتیم!
بودن دیدیم نبودنِ غم انگیزمان
پوزخندهای ناباورانه نشاندیم به لب
خیره حیران در تماشای آوارِ ویرانگی مان
و این!،
آغازِ تراژیک کمیک ما بود!
وقت است بگوییم:
شکسپیر
آسوده بخواب
بودن نبودن
دیگر مسئله نیست!

شنبه، تیر ۲۶، ۱۳۹۵

یک اشاره در رابطه با ترکیه اسلامی و کودتا در این کشور - گیل آوایی



دولت دینی در ترکیه همان اندازه نشان از سنتی و غیر دمکراتیک بودن این کشور دارد که کودتا.
و کودتا در ترکیه به همان اندازه غیر دمکراتیک است که تک روی و توتالیتر بودن حزب اسلامی(عدالت و توسعه اردوغانیسم) در ترکیه.
و رویدادی که در ترکیه شاهد بوده و  هستیم هشدار آگاهی دهنده به همه چهره ها و نیروهای سیاسی غیر دینی در جوامع اسلامی ست بر این پایه که تا زمانی اسلام در زندگی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی نقش داشته باشد، جامعه اسلامی نه می تواند دمکراتیک باشد نه فرهنگی دمکراتیک داشته باشد. کشورهای اسلامی در گام نخست باید اسلام را به حیطه شخصی برگردانند و از دخالت آن در زندگی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جلوگیری کنند.
و اما
شاید گفته شود که حاکمیت کنونی در ترکیه براساس دمکراتیک بر سر کار آمده است اما ساده ترین نماد غیر دمکراتیک بودنش همین بس که همین حاکمیت بشکلی غیر دمکراتیک نسبت به تقویت پایه های قدرتش عمل کرده و یکی از اساسی ترین پایه های دمکراسی را ویران کرده است و آن سرکوب رسانه های جمعی و زندانی کردن روزنامه نگاران از یک سو وتهدید و سرکوب بخشی از جامعه ترکیه توسط همین حاکمیت دینی و دست نشانده کردن نظام قضایی ترکیه ست.
دو اصل مهم و بنیادین در دمکراسی، یکی حضور آزاد با امنیت کاملِ احزاب سیاسی با هر دیدگاه سیاسی و دیگری وجود رسانه های جمعی(مطبوعات/رادیو/تلویزیون) با آزادی کامل و بی قید و شرط  است. این دو پایه هر دو توسط حاکمیت کنونی اسلامی در ترکیه نه تنها مخدوش شده بلکه تهدید و سرکوب شده است.
دمکراسی در یک جامعه، حضور فله ای مردم با پوپولیسم ریاکارانه در پهنه سیاسی نیست بلکه به احزاب سیاسی با هر دیدگاه و پایبند به اصول دمکراتیک است. آیا در کشورهای اسلامی بویژه ترکیه به عنوان کشوری سرآمد بلحاظ مدرنیته و پیشرو در راه کشوری آزاد و دمکراتیک، چنین است!؟
۲۶.تیر.۱۳۹۵

پست ویژه

یک اشاره: هیچ انتخاباتی در حکومت اسلامی، حتی ساده ترین شناسۀ انتخابات در یک جامعه متمدن را ندارد - گیل آوایی

تمام نیرو و توان و تحلیل و تفسیر وقتی از نگاه تغییرِ همۀ حکومت اسلامی و سرنگونیِ آن نباشد، در مسیر تداوم و بقای همین ساختار مافیایی و ...