سه‌شنبه، دی ۲۶، ۱۳۹۶

دوشنبه، دی ۲۵، ۱۳۹۶

خشمگینم چنان - گیل آوایی



خشمِ پدری را فرو می خورم هنوز
که بیدادگاهان را گشته است
اما میان نامهای اسیران زنده
نام پسر زندانی اش را نیافته است
اندوه مادری را دارم
که هنوز چشم به راه دلبندش
از خشمافریادهای خیابانی باز نگشته است
سوزِ جانسوزِ فرزندانی در جان من است
که بر گورِ بی نامهای پدر
در خاوران گل می نهد
سرخوردگیِ یک میهنِ به پا خاسته در من است
به حسرت هزارباره ای
اگر
آتش سلاحم بیاغازاد!

2


بی شرفها که به نعلین و عبا بی شرفند!
بهر چاپیدن ما مرثیه خوانِ حرمند!
مسجد وُ منبر وُ هر بیتِ عزا می بینی،
همه با رنگ و ریا سفسطه گوی دِرَمند!
بی شرفها که چو انگل بکنند نشو وُ نما،
با چنان هرزه گری بی شرفی را زبرند!
سر به محرابِ جهالت بکنند لابه دُعا،
ننگ ابناء بشر، جاهل و نادان و خرند!
ای دریغا که بلاهت شده است میداندار!،
بی شرفها همه با دین مبین بی شرفند!

3

ما به جان آمده از قوم ریاکارانیم
غرق ماتم شده از حاکمِ قرآن خوانیم!
گندَمان زد ز بس این قوم ریاکاری کرد
آه از این قوم تبهکار کز او ویرانیم
هم نمک خورد وُ نمکدان بشکست بی وجدان!
عاقبت خشمِ روان، ما که چنین میدانیم
آن که با مُفتخوری قتلِ کسان فتوا داد!
گو بیاید که حساب از خودِ او! بستانیم!
ای که از غارتِ ما خشتِ زر انباشته ای
با خبر باش که ما جان به رۀ ایرانیم
گرچه گفتار چنین نقل به میخ وُ سنگ است!
داستانیست به تکرار، به گورَت رانیم!
 

سه‌شنبه، آذر ۰۷، ۱۳۹۶

حوصله کن - گیل آوایی



سر به درد کوفتنِ بی فریاد
تسلیم است جان من!

گوش کن
صدای پا
سکوت شهر دریده است
گورهای بی نام چه بر شمردن به خشمابغضِ فروخورده!؟
هنگام
مشتها عریان تر از دیروز
امروز را عزای حاکمان کرده اند
مرهم زخمهایمان
تعبیرِ کابوسِ مرگخویان است
حوصله کن!

جمعه، آذر ۰۳، ۱۳۹۶

دستهامان - گیل آوایی



دستها به راز وُ نیاز چه نیاز است!؟،
هنگام
ویران بر ویرانه ها
رو به سیلی سرخ
زنجیر می بافیم
با ضجه های خویش !
.
دستها به مشت چه مقدسترند
هنگام قدیسانِ سیری ناپذیر
کابوسخواب خویش تعبیر می کنند
از مُشتاگاهانِ نه به زنجیر!

آه اگر بدانیم
ما دستهامان از برای همدلی ماست
پیوندیست در کارزار رهایی!
نه ویران شدن!
در  ویرانخوابِ سر به تزویرِ راز و نیاز!


2

نه!
هیچگاه دعای خیری به خیرات گرسنگان نبود
بازارگرمیِ بی شرمانی وقیح بود
که آیه ها در چنته تافتند
از برای غارت من و مایی
اگر به راز و نیاز گریه ساز کنیم
و گرده ها از برای سواری دادن!

سه‌شنبه، آبان ۲۳، ۱۳۹۶

ای هَی هَی هَی....داله-کم....چاوکم...ای هَی هَی هَی کرمانشاه....

یک وقتهایی هست که هیچ حرفی گویا نیست. هیچ چیز!!! جز نشستن و بر سرنوشت خود و سرمین خود زار زدن!!!! از زمین و زمان و زمامدار، دارد همینطور بر سر همه می بارد!!! این همه بگیر و ببند و بکش و بدزد و ببر کم است که زلزله هم گاه و بی گاه یقه ما و سرزمین ما را می گیرد!
یک تپانچه
یک فشنگ
شقیقه ای که سوت می کشد!
خبرها را تو بخوان
شلیکش با من!

پنجشنبه، خرداد ۰۴، ۱۳۹۶

عقاب یا مرغ خانگی - گیل آوایی



زمانی بر فراز کوهی بلند لانه ی عقابی بود با چهار تخم.
روزی زمین لرزه ای کوه را لرزاند و یکی از تخمها پایین غلتید و به درونِ لانه ی مرغی در دره افتاد.
مرغها نمی دانستند از آن تخم عقاب آیا باید مراقبت کنند. تا این که زمان آن رسید از تخم عقاب جوجه عقاب زیبایی در آمد. برای مرغ شدن، مرغها  جوجه عقاب را پروراندند تا مرغ شود. عقاب لانه اش را دوست داشت و خانواده اش را هم،  اما بنظر می آمد که روح بلندپروازانه اش با آنچه که در آن بود همخوانی نداشت.
روزی عقاب به آسمان بالای سرش نگاه کرد و دید که عقابهای با شکوهی در حال پروازند.
" آه...." جوجه عقاب فریاد زد " کاش می توانستم مانند آنها در آسمان پرواز کنم و اوج بگیرم"
مرغها به او خندیدند. " تو مانند آنها نمی توانی در آسمان پرواز کنی."  
جوجه عقاب به خیره شدن به خانواده ی واقعی خود در آسمان ادامه داد و در آرزوی پرواز مانند آنها ماند.
هر وقت جوجه عقاب از آرزوهایش می گفت، به او می گفتند که تو نمی توانی.
و این چیزی بود که جوجه عقاب آموخته بود بپذیرد. پس از مدتی، جوجه عقاب از آروزی پرواز کردن در آسمان دست کشید و به زندگیِ مانند مرغ پرداخت.
سرانجام پس از یک  عمر مرغ ماندن، عقاب مرد.
درسی که از این داستان می توان آموخت این است:  آنچه که به آن اعتقاد داری باش. اگر روزی آروز داشتی عقاب باشی، آرزویت را دنبال کن نه حرفهای مرغها را!> (ترجمه ی متن انگلیسی که از wisdomquotesandstories برگرفته شد.)
  .

لنین:

عقابها تا حد پروازِ مرغ خانگی سقوط  می کنند اما مرغها با آن بالهای گسترده شان هرگز نخواهند توانست تا ابرها در آسمان اوج بگیرند/پرواز کنند.
 

یکشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۹۶

ای داد - گیل آوایی




گمنامها
بی نامها
خورشید واره های در دل خاک
نگاههای هر آدینه
بر دشتِ خاوران
ای داد
بُهتِ غریبی به دلم چنگ می زند
رهایم نمی کند
چون زخم خنجرِ یک دوست!
ای بیداد
تصویرِ شاعری 
به قاتلان رای می دهد!
دردا " چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم!؟"*





*
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم
سعدی

یکشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۹۶

یک اشاره کوتاه: اگر شهامت مبارزه با جنایتکاران و فاسدان را نداریم، به آنان مشروعیت ندهیم!-گیل آوایی



برخوردها با مقوله ی انتصاباتِ موسوم به انتخابات در جمهوری اسلامی هم با همه تفسیرها و تحلیلها و شامورتی بازیها، از دو نگاه پایه ای به سرنوشت سیاسی ایران سرچشمه می گیرد. 

یک: رهایی از جمهوری فساد و تباهی اسلامی ، دو: بقای این حکومت ننگین با شرایطِ به مرگ گرفتن وُ به تب رضایت دادن!
همه ی برخوردها از این دو نگاه ناشی می شود!
نگاهِ نخست، تن ندادن به باتلاق متعفن اسلامی ست که هست و نیست اکنون و آینده ایران را به نابودی می کشاند که کشانده است!
و نگاه دوم ماندن در همین باتلاق متعفن است و سقوط در منجلاب خرافه و فساد و جنایت و خفقان و غارت شدن!
تمام چهره ها و نیروها و گروهبندیها در یکی از این دو نگاه قرار می گیرند، حال با هر اندیشه و برنامه سیاسی/مبارزاتی باشند.
نباید از وحشت مرگ به کابوس تن داد! نباید از وحشت مرگ به زنده به گوری تسلیم شد! باید با مرگ و کابوس همزمان جنگید!
بحث، مبارزه با همه ی مافیای جمهوری اسلامی ست یا پذیرش اصل و بقای این حکومت جنایتبار و مافیایی!
حال به صداقت و شرافت و کرامتِ خودِ ما بستگی دارد که با کدام نگاه برخورد کنیم و  تصمیم بگیریم. با چنین برخوردی، جای ما را مشخص می کنیم در کدام صف بندی قرار داریم و مسئولیت ما در این صف بندی چیست!
یادمان نرود که میان ما ملت ایران و جمهوری اسلامی دریای خون خوابیده است! به خاورانها و بیدادگاههای مافیای جمهوری اسلامی نظری بیندازیم. این همه جنایت، غارت، فساد و سقوط ارزشهای انسانی، اخلاقی و فرهنگی نهیب گوشخراشی برای همه ماست چه می کنیم چه می گوییم چه می خواهیم در کجای تاریخ قرار داریم!
اگر شهامت مبارزه با جنایتکاران و فاسدان را نداریم، به آنان مشروعیت ندهیم!
خوب فکر کنیم!

چهارشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۹۶

تو به زخمِ دلِ من مرهم باش! - گیل آوایی

تو چه می گویی دوست!؟
که من امروز چنین ،
از چه بر سنگ همی سایم سر!؟
از چه سر بر دیوار!؟
از چه دست مشت به بُغض!؟
گفتنش آسان نیست!
سوگ بر سوگ
دلم....
چه بگویم!؟ چه زدل می بارم!،
خاوران با من وُ من،
خیره حیرانیِ خود می کاوم
آه خدا را...ای دوست
تو نپرس! هیچ مگو!
تو
به زخمِ دلِ من مرهم باش!
که زناباوریِ چرخ، همه فریادم!
 .

جمعه، فروردین ۱۱، ۱۳۹۶

برای قدرت سیاسی نمی جنگم - گیل آوایی

برای قدرت سیاسی نمی جنگم چون نه خصلتش را دارم نه اهل چنان جاه طلبی ای هستم اما در هر حاکمیتی علیه هر نابرابری، فقر، بهره کشی، خرافات و ناآگاهی برای کرامت، حرمت  و یک زندگی انسانی می جنگم! حال این حاکمیت می خواهد حاکمیت خدا باشد یا سایۀ خدا! سفید باشد یا سرخ! سبز باشد یا سیاه!




سه‌شنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۹۵

دو نکته - گیل آوایی



1
بحث تازه در رابطه با منع ورود شهروندان هفت کشور به امریکا، مصداق :گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری! است. اما وحشتاکیِ این ماجرا آنجاست که اقدام کنونی امریکا نشان از یک برنامه ی از پیش طرح ریزی شده دارد! تا جایی که به ایرانیان مربوط است، جمهوری اسلامی یکی از پرده های اصلی این نمایش است که فکر کردن به آن وحشتناک است!
 ماجراجوییهای تاکنونیِ جمهوری اسلامی، ایران را به ورطه ی هولناکی که روندِ تکوینی آن را هم اینک شاهدیم، کشانده است. جمهوری اسلامی خودخواسته به بخشی از مسئله ی خاورمیانه تبدیل شده است و حل این بحرانها با ناکاراشدن و حتی سرنگونی جمهوری اسلامی ممکن است. آیا سناریوی تازه از سوی آمریکا، آغاز این مرحله از بحرانها نیست!؟
 
فکر کردنِ به یک رویارویی نظامی با جمهوری اسلامی کابوسی ست که براستی فکر کردن به آن وحشتناک است!
 
در چنین بزنگاهی، نیروها و چهره های مستقل سیاسی چه نقشی می توانند داشته باشند و چگونه می توانند از چنان وضعیت ویرانگر و سرنوشتساز به نفع ایران و ایرانی پیشگیری کنند!؟
 شوربختانه جمهوری اسلامی همه ی راههای حضور و ورود نیروهای ملی و مستقل سیاسی را بسته است و مشتی ماجراجوی متوهم و مافیایی، ایران را به ورطه هولناک جنگ و نابودی می کشانند.
 در چنین شرایطی چه می توان و چه باید کرد!؟

2
به ملا نصرالدین گفتند خرت را بده سوار شوم.جواب داد خرم خاکستری ست، گفت به رنگش کار ندارم می خواهم سوارش شوم، جواب داد همین یک دلیل برای ندادن کافیست!! حالا ماجرای حمهوری اسلامی و غرب( امریکا) است. یکی  از ژنرالهای امریکایی در برخورد با مسئله ی خاورمیانه با روی کار آمدن دولت تازه آقای ترامپ، صراحتاً اعلام کرد که:
Free ride for Islamic republic is over
سواریِ رایگان برای جمهوری اسلامی تمام شد
منظور از بیان این موضوع برای هشیاری و هشداری ست. جمهوری اسلامی، ایران و ایرانی را به چه ورطه ی ویرانگری برده و می برد!؟
ورود به جنگِ فرقه ای اسلامی( شیعه و سنی) فقط و فقط در خدمت سیاستهای کلان غرب در خاورمیانه بوده و هست! هیچ کدام از نیروها و حکومتهای اسلامی برای بالندگی و زندگی انسانی کشورهای مسلمان نبوده اند. جمهوری اسلامی یکی از سیاهترین و هولناک ترین سرونشتهای تا کنونی را برای ایران و ایرانی رقم زده است.
برای پیشگیری از ویرانی و خوبناریِ بیشتر، از هم اکنون سرنوشت ایران باید به نیروهای ملی و مستقل ایرانی سپرده شود. سیاستهای دینی فاجعه  بار و فاجعه آفرین است.
جمهوری اسلامی حق ندارد سرنوشت ایران و ایرانی را بازیچه توهمات وخرافه ها  و  ماجراجویهای ابلهانه صاحب زمانی اش قرار دهد!

دوشنبه، دی ۲۰، ۱۳۹۵

رفسنجانی از همان تعفنیست که خامنه ایست - گیل آوایی

با مرگِ رفسنجانی، مافیای جمهوری اسلامی یکی از پدرخوانده های دیرینش را با همان تعفنی بدرقه می کند که خمینی را بدرقه کرد. رفسنجانی یکی از معماران اپوزیسیونِ درون جمهوری اسلامی برای محروم کردن جامعه از اپوزیسیون مستقل سیاسی بوده است. جریانهای رژیمساخته ی  اصولگرا-اصلاحطلب، تضادِ درونی مافیاییست که در بقای جمهوری اسلامی مشترکند. همان اشتراکی که با احمدی نژادها سپربلایش ساخت و غارت کرد و با موسویها و کروبیها، ایران و  ایرانی را قربانیِ بقای جمهوری اسلامی نمود. اینک با مرگ رفسنجانی، مافیای جمهوری اسلامی می کوشد تا سوار بر موجی باشد که همان جریان اصلاحطلب پرچمدارش بوده و مردمی را که در مخالفتِ با کلِ جمهوری اسلامی و ظاهرِ مخالفت با خامنه ای( مافیا) برای حکومت مشروعیت بخرد!
افتادن در دام اصلاحطلبی دقیقاً طرح و برنامه ایست که مافیای جمهوری اسلامی راه انداخته است و صف بندی سیاسی جامعه میان اصلاحطلب و اصولاگرا، بازیِ زیرکانه و در عین حال ریاکارانه ایست  که دست آورد آن هیچ نیست جز ماندن در باتلاق متعفن جمهوری اسلامی.
رفسنجانی به همان اندازه جنایتکار است که خامنه ایست. رفسنجانی از همان تعفنیست که خامنه ایست و مخالفت با خامنه ای از  مخالفت با رفسنجانی جدا نیست! هر دو نفرشان پدرخوانده های جنایت و فسادِ جمهوری اسلامی اند. راه مبارزه و رهایی از باتلاق متعفنِ روحانیت با حاکمیتِ جهل و جنایتش، از مخالفت با همه ی جمهوری اسلامی می گذرد!

سه‌شنبه، دی ۰۷، ۱۳۹۵

گورخوابی - عکسنوشته


یک یادداشت کوتاه: به خودمان بیاییم! - گیل آوایی



مزدوران، شکنجه گران، قاتلان، دزدان، بیسوادان، آدم فروشان طی 37 سال توسط روحانیتِ جمکرانی به هیولاهایی تبدیل شده اند که امروز بنام مافیای جمهوری اسلامی می شناسیم. این هیولاها از قتلهای کور و جنایتکارانه نظامیان و مقامهای زمانِ شاه گرفته تا ترور سامی ها، از قتل عام زندانیان سیاسی تا قتلهای زنجیره ای و از آدم فروشیها گرفته تا اسید پاشی و حجابهای اجباری با پونز بر پیشانی دختران و زنانمان، به جاه و مقامِ امروزشان رسیده اند. این هیولاها از آستین روحانیت بیرون آمده اند و مافیایی تشکیل داده اند که دولتِ در سایه ی جمهوری اسلامی را تشکیل می دهند و هر انتخابات و دولتهای برآمده از آن در خدمت همین مافیا و دولت در سایه بوده و  هست و خواهد بود!  تا زمانیکه در بر همین پاشنه بچرخد، نه فساد نه اختلاس نه زندان نه شکنجه نه غارت نه قاچاق نه فقر نه بیکاری نه فحشا نه اعتیاد  نه بی عدالتی در جمهوری اسلامی از بین رفتنی ست و نه زمینخواری و دریاخواری و کویر خواری و آدمخواری و..... !
برای مبارزه با چنین مافیایی هیچ چهره یا نیرو یا حزب سیاسیِ درون جمهوری اسلامی قادر به تغییر و اصلاح حکومت مافیایی نخواهد بود. برای تغییر و اصلاح جمهوری اسلامی  باید همه ی این حکومت مافیایی را سرنگون کرد! دخیل بستن به اصولگرا و اصلاح طلب، جز تن دادن به مافیای جمهوری اسلامی و ماندن در باتلاق متعفن این حکومت نیست. برای امنیت و آزادی احزاب و چهره های مستقل سیاسی باید کوشید و با پشتیبانی از همین احزاب و چهره های مستقل سیاسی می توان سازمانیافته و هدفمند با تمام  جمهوری اسلامی مبارزه کرد.
ایران در شرایط بسیار حساس و سرنوشت سازی قرار گرفته است. تضادهای درونِ جمهوری اسلامی برای منافع خودشان و حفظ موقعیت خودشان در مافیای جمهوری اسلامی ست. این تضادها برای ایران و ایرانی نیست!
ایرانی اگر برای سرنوشت خود و سرزمین نیاکانی اش تصمیم نگیرد، برایش تصمیم می گیرند! آنچه که در افغانستان، عراق، لیبی، سوریه و... می گذرد، گواه روشنی بر چنین سرنوشتِ خونبار است! بخودمان بیاییم! جمهوری اسلامی غرقِ در فساد و تباهی و توهُمِ صاحب زمانی ست! آتشِ این کابوس دامن ایران و ایرانی را می گیرد! به خودمان بیاییم!

جمعه، دی ۰۳، ۱۳۹۵

سه‌شنبه، آذر ۳۰، ۱۳۹۵

یک اشاره: مبارزۀ با نادانی،خرافات،فقر و استعمار؛ از مبارزه با اسلام جدا نیست!-گیل آوایی



بحرانهای جاری در خاورمیانه از جمله سوریه، بر بستری از دو تفکرِ ارتجاعی و ویرانگر جریان دارد. از یک سو تفکری سلطه گرانه و غارتگرانه با هدفهای مشخصی بحرانها را هدایت می کند و از سوی دیگر تفکری بغایت مُتوَهِمانه و شوم، آتش بیار این بحرانهاست. تضادها و سهم خواهیهای قدرتهای سلطه گر در یارگیریها و صف بندیهای هر دو تفکر، جنگی ویرانگر و جنایتکارانه را دامن می زنند. این بحرانها هر چه که باشد با روندی که پیش می رود فقط و فقط به نفع کشورهای سلطه گر و ویرانی و بخون نشستن مردم می انجامد. اسلام با توهماتِ شومش نه برای حال و نه برای آینده ی مردم و منطقه هیچ ندارد جز ویرانی کشتار و دشمنیهای فرقه ای در جامعه ی مسلمانان. یکی از اساسی ترین اقدام در برخورد با هر دو تفکر و بحرانهای جاری، مبارزه ی نیروهای غیردینی، آزادیخواه و انسانگراست که باید اسلام را از روندِ مبارزات و بحرانهای جاری دور کند. نه سنی به نفع خاورمیانه و مردمانش است و نه شیعه!
سنی با مرگ و ویرانی شیعه ها پایکوبی می کند و شیعه با مرگ و ویرانی سنی ها اما برآیند هر دو، مسلمان کشان است بدست مسلمان! نتیجه ی دشمنی هیستریکِ فرقه ایِ شیعه ها و سنی ها، در خدمت سلطه گران و غارتِ دار وُ ندار کشورهای مسلمانان است!
اسلام را به مسجدها برگردانیم و دستش را از دخالت در سیاست و جامعه و فرهنگ کشورهای مطنقه قطع کنیم! اسلام کور می کند و شفا نمی دهد!
نیروهای اسلامی پیش و بیش از هر نیرویی در جنگ و بحرانهای خاورمیانه، مسئول قتل و ویرانی و جنگهای مردمِ خاورمیانه اند. بخاطر دشمنی یا مبارزه با کشورهای سلطه گر نباید به نیروهای وحشت و مرگ اسلامی مشروعیت داد! مبارزه با کشورهای سلطه گر از مبارزه با نیروها و حکومتهای اسلامی، جدا نیست!

اسلامی که از یک روحانی زه وار در رفته یک هیولای میلیاردر می سازد! و  از یک کودک ابزارِ قتل!
با تمام نیرو باید با اسلام جنگید!!! اسلام زهر کشنده ای در پیکر جوامع مردمِ اسلام-باور، است!

.
 

پنجشنبه، آذر ۲۵، ۱۳۹۵

یک اشاره کوتاه: حلب آزاد نشد، حلب............گیل آوایی



حلب آزاد نشد، حلب بین نیروهای ارتجاعی باکشتار مردم و ویرانی شهر، دست به دست شد!
برخی ها در همسویی با روسیه/ جمهوری اسلامی/حزب الله، می گویند حلب آزاد شد! برخی دیگر در همسویی با غرب بویژه امریکا، ساز مخالف با آن را کوک می کنند. نوعی خودفریبی نوعی وابستگی نوعی نان به نرخ روزِ سیاست خوردن، لاپوشانِ چنین برخوردهایی ست که خود به نفهمی زدن را توجیه می کند! آزادی و آزاد شدن را مسخ می کنند. حلب آزاد نشد!!! به هزار زبان آزاد نشد! حلب نه تنها آزاد نشد بلکه ویران تر شد. خونبارتر شد. حلب میان نیروهای ارتجاعی  دست به دست شد! یک نیروی ارتجاعی با کشتار و ویرانی حلب را اشغال کرد یک نیروی ارتجاعی دیگر با کشتار و ویرانی ی دوباره جای اولی را گرفت! در این جابجایی مردم کشته شده اند و ویرانی از سر همه شان گذشته است! آزاد شدن یعنی چه!؟ آزادی در حاکمیت اسدها چه معنی دارد!؟ آزادی اگر بود، کار به این جنایتها نمی کشید! هنوز میانۀ کشتار و جنایت، نه تنها حلب که تمام خاورمیانه در یک سرکوب و خفقان و هراس از کشتار و ویرانی بیشتر بخود می لرزد! عراق سوریه لیبی و..... مراحلی از بحرانهای هولناک جاری  و استراتژی غرب برای تغییر خاورمیانه هستند. هنوز میانه راه این تغییریم. وحشت از آینده شومی ست که در دل این بحرانها نهفته است! هنوز نگران طوفان ویرانگری هستیم که بادِ آن را دیری ست کاشته اند!!! نیروها و حکومتهای ارتجاعی بویژه اسلامی، آتش بیارانِ این معرکه مرگبار و ویرانگرند! زوزه های شوم اردوغان در ترکیه، دنباله ی این بحران است! عربده کشیهای جمهوری اسلامی یک پای ثابت این ویرانی و کشتار و بحران است! داعش هنوز تخم مرگ و وحشت می پراکند! دامنه این بحرانها هنوز گسترده به کشورهایی که در نظر گرفته شده، نرسیده است!
و همین نشانه ها وحشت انگیزند!

چهارشنبه، آذر ۲۴، ۱۳۹۵

مرده ها هم به روزگار ما می گریند! - گیل آوایی



 خبرهای کمر شکن از سوریه! دست از سرم بر نمی دارد!!!! میهن خودمان که چه بگویم!!!!؟؟ یک پای فاجعه شدیم بی دلبخواه!!!

.
روزگار هماره ی ما شده است
به عزای انسانیت خود نشستن!

سوگواری در سوکِ سوگوارانه چه سود!؟،
هنگام مشتها به سینه
اندوه واشکستن!
از سوگی به  سوگی
ردای عزا
لاپوشان زشتیهای روزگار ماست!
شده ایم انسان بی لبخند
تابوت کشانِ دنیای خویش!!
وارثانِ تاجِ خونین
مسیح وارگارنِ صلیب بر شانه هامان!
در گذریم با ناقوسهای مرگ
مناره های جنایت
چنگهای درد
موها ژولیده، پریشان!

قرنها گویی گذشته است
از آخرین لبخند
آخرین مستانه مستی
هنوز
دلشوره ای امان می بُرد
از خبرهای نیامده!
آه اگر...........

نه!
خسته از این آه و ناله ام!!!
چه مرگمان است!؟
ما
که مرده ها هم به روزگار ما می گریند!




جمعه، آذر ۱۹، ۱۳۹۵

یک اشاره: دشمن در ایران!



دشمن در ایران، فساد است
دشمن در ایران، رانتخواری ست
دشمن در ایران، باندهای مافیایی ست
دشمن در ایران، اختلاس است
دشمن در ایران، فاسد است
دشمن در ایران، مسئولان غیرپاسخگویند
دشمن در ایران، روحانیونِ مافیایی اند
دشمن در ایران، جمهوری اسلامی و توطئه های مافیای آن ست!
یکی از نمونه ها: ۶۳ حساب شخصی» به اسم صادق لاریجانی وجود دارد که «سود سالانه آنها ۲۵۰ میلیارد تومان است> دادستان کل ایران: هجمه‌های عجیبی به قوه قضائیه می‌شود>>دادستان کل کشور فساد در قوه قضائیه را "مسئله خانوادگی" دانست! ( گفتاوری از سایتهای رادیوفردا و دویچه وله)
.
توجه کنید فساد در قوه قضاییه یک مملکت، مسئله خانوادگی ست!!! این خانواده آیا جز مافیایی ست که می گوییم!؟
با این همه
همه ی مسئولان، مقامهای جمهوری اسلامی، وقتی با اعتراض و دادخواهی کارگران، دانشجویان و مردمِ بجان آمده روبرو می شوند، می گویند دشمن نفوذ کرده است. می گویند فتنه درست کرده اند می گویند دشمن در دانشگاه نفوذ کرده است و این شیوه، فقط و فقط برای لاپوشانی فساد و اختلاسهای نجومی ست!
جمهوری اسلامی با ساختار فاسدی که دارد، ریشه ی اصلی فساد و دزدی، اختلاس و جنایت است. 
تا جمهوری اسلامی در قدرت است، نه فساد ریشه کن می شود نه توطئه پایان می یابد و نه مافیا از بین رفتنی ست!!!!


سه‌شنبه، آذر ۰۹، ۱۳۹۵

دو شعر با یک اسلام توهین! چرا!؟ - گیل آوایی


بعد از این همه جنایتهایی که لرزه بر اندام  هر انسان شرافتمندی می اندازد! بعد از این همه کلاهبرداریهای نجومی و بیدادهای خونبار و  هزار فریبکاری و فقر و به خاک سیاه نشاندن مردم حتی کشتار مسلمان به دست مسلمان!، نمی دانم چه مرگشان است که تا می گویی بالای چشم اسلام ابروست، به چاک قبای این حضرات بر می خورد و هر چه شایسته خودشان است را نثار من می کنند که مثلا شعری گفته ام در تقدس شکنیهای مقدساتِ خرافه مستان که از آن جانمان به لبمان رسیده است. تازه این کم بود آقای رضا پهلوی، آخرین شاهزاده که هنوز نه به بار است نه به دار است به روحانیت باج می دهد و در برابر توهین به اسلام می گوید که اگر قرار به توهین اسلام باشد بهتر است  جمهوری اسلامی بماند!!!! به جمع خوشامدهای سیاسیونی می پیوندد که یا از روحانیت وحشت دارند یا به استفاده ابزاری و اتحاد روحانیت در کارزار سیاسی شان دخیل بسته اند!!!!
چندی پیش دو تا شعرم کار دستم داد. یکی را  در پی خواندن خبری از کارتنخوابی دختران ایرانی در ایران! گفتم و دیگری را هم در واکنشی به جنایتهای شیعه و سنی های قداره بندِ آدمکش!
اما پیامهایی با ناسزاهای آن چنانی برایم داده اند که چرا توهین کرده ام. توهین می کنند که چرا توهین کرده ام!؟
می بینید!؟
وقتی سراپای کتاب مقدسشان پر است از ناسزا و تهدید و مرگ و نفرت و کشتار، آن وقت همینهایی که حتی یک بار هم آن کتاب مقدسشان را نخوانده اند، اعتراض می کنند که چرا به دین شان توهین کرده ام!!!! زنده یاد ایرج میرزا در شعری می گوید: زن قحبه چه می کشی خودت را!؟ دیگر نشود حسین زنده!!
بقول صادق هدایت فحش اگر نباشد آدم دق می کند!!!
عجب روزگاری ست!!!!؟
دو شعری که بخصوص آن همه ناسزا برایم در پی داشت، در این صفحه همینجا! باز  هم منتشر می کنم!!!
کسانی که از آن می رنجند پیش از رنجش و توهین و چنین و چنان گفتنها بهتر است به این همه جهل و جنایت و بیداد و فساد و ریاکاری بپردازند! این فسادها، جنایتها از آدمهای ساده و معمولی نبوده و نیست از آیت الله ها از مراجع تقلیدشان و عمامه گنده هایی ست که از دل همین اسلام در آمده اند!! این چه دینی ست که چنین هیولاهایی از آن  ساخته و پرداخته شده اند!؟ بخاطر ترس از جهنم و خوش رقصیهای مشمئزکننده  برای دین شان، یقه مرا نگیرند  بروند یقه  این مفتخورهای گردن کلفت را بگیرند که شرافت و کرامت انسانی را با وجود ننگینشان آلوده اند!

اسلام به ذاتِ خود جنایتبار است
هر جا که جهالت هست میداندار است

آیاتِ کتابِ آن پُر از بیزاریست
انسانکشِ زندگی کشِ قهّار است

از بدوِ وجودی اش به  خون آغشته است 
اسطورۀ مؤمنانه اش خونخوار است

تا بوده نبوده  زندگی را خوشباش
کوری وُ کری وُ نفرتش در کار است

اسلام بجز مرگ چه دارد در کار!؟
دنیا زجهالتش جهنمزار است!

قرآن که کتابِ آسمانیش دانند
از بهر جنایت این کتاب ابزار است!

باور نکنی ز بیم وُ وهمت، زنهار
اسلام توهم است وُ نکبتبار است

ننگ بشر است هر آنچه اسلام است بار
انسان زچنین دینِ تبه، بیزار است!

یک جای جهان نشد ز اسلام آباد
جز فقر وُ جهالت وُ جنایتکار است!؟

نفرت به چنین دینِ ریاکاران، وای
کز آن همه آدمی تاسفبار است!
2
بعد از این بر در هر خانه خدا باید رید
بر در حوزه و بر شیخِ ریا باید رید

آیه و سوره به تزویر و ریا آلوده است
بر چنین وحی وُبه قرآن وُ صلا باید رید

ننگ وُ تزویر ز هر منبر و محراب و دعاست
بر چنین نانکدۀ شیخ دغا باید رید

مهر و تسبیح و دغلبازی شیخ است دکان
بر همه مسجد وُ بر منبر وُ بر آلِ عبا  باید رید

بر امامان و امامزاده و بر مکه، منا!
بر سرِ گنبد از خشتِ طلا باید رید!

وین تقدس زجهالت بکند نشو وُ نما
بر چنین قدس و قداست همه جا باید رید

ازچنین دینِ جنایت شده گنداب جهان
نهراسید که بر دینِ ریا باید رید!

پست ویژه

یک اشاره: هیچ انتخاباتی در حکومت اسلامی، حتی ساده ترین شناسۀ انتخابات در یک جامعه متمدن را ندارد - گیل آوایی

تمام نیرو و توان و تحلیل و تفسیر وقتی از نگاه تغییرِ همۀ حکومت اسلامی و سرنگونیِ آن نباشد، در مسیر تداوم و بقای همین ساختار مافیایی و ...