مرگ می شمارم
تا بخواهی
خیال می بافم
نسل از پی نسل
من
قاموس آزادی
به هزار سخن سروده ام
یک به یک
هوار هزاره های جهان پُرکُن
بالیده ام
به آنی که از آن ِ من و ما بود
در بی چرایی شرمآگین کنون
دار
فریاد مرا رقم زد
به حافظه باختگی
و مرز زیست ِ انسانی ِ من
به جابجایی چارپایه ای
دل باخته بود
چه ستودن دلخوشانه ای
که جنگل ِ انبوهی ایست همسرایان
آه
مشت
تهی تر از هر بیهودگی نشست
به بار
تاجی و عمامه ای به نوبت
هنوز
حقارت می کارم
نفس
نفس
له له زنان ِیک جرعه آزادی
و تو مرا
چه بی ثمر
با کاروان هزار تابوت
جار می زنی
گزمگان ِ دار
هار
زاغ مرا چوب می زنند
من با گریز خویش هنوز
لج می کوبم
هر گام
تا بخواهی
خیال می بافم
نسل از پی نسل
من
قاموس آزادی
به هزار سخن سروده ام
یک به یک
هوار هزاره های جهان پُرکُن
بالیده ام
به آنی که از آن ِ من و ما بود
در بی چرایی شرمآگین کنون
دار
فریاد مرا رقم زد
به حافظه باختگی
و مرز زیست ِ انسانی ِ من
به جابجایی چارپایه ای
دل باخته بود
چه ستودن دلخوشانه ای
که جنگل ِ انبوهی ایست همسرایان
آه
مشت
تهی تر از هر بیهودگی نشست
به بار
تاجی و عمامه ای به نوبت
هنوز
حقارت می کارم
نفس
نفس
له له زنان ِیک جرعه آزادی
و تو مرا
چه بی ثمر
با کاروان هزار تابوت
جار می زنی
گزمگان ِ دار
هار
زاغ مرا چوب می زنند
من با گریز خویش هنوز
لج می کوبم
هر گام
.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر