شنبه، تیر ۲۲، ۱۳۹۲

آی بی چشم وُ رویان - گیل آوایی

آی بی چشم وُ رویان
 
کشوری را به ریاکاری اشغال کردید
 
ملتی را با جنایت گروگان گرفتید
 
قاتلان را شهید نامیدید
 
خاورانها از شریف ترین فرزندان ملت برپا کردید
 
قتلها را به هالۀ نور تیر خلاص زدید
 
مردان و زنانمان را به شکنجه و انفرادی و تابوت
 
به قرائت آیه های شوم الله تان کشتید
 
کشتید
 
کشتید
 
وای که هنوز
 
هنوز از رو نرفته اید
 
که این میراث وقاحت دین تان است
 
باورِ خرافه مستانۀ الله فروشی تان!
چه جنایتکارانه
 
جنایتکارانه
 
با وقاحت محض
 
قاتلان را شهید و جنایتهایتان را
 
به نمک پاشی
بر زخم سوگواران دادخواه
 
نمک می پاشید و قاتلان می ستایید!
باشد
 
باشد
 
باشد تا روز حساب
 
که دیر نیست!

یک اشاره - گیل آوایی

بنام ایران و برای ایران،

 با تجربۀ خونبار حاکمیت دینی در ایران و جنایات هولناک اسلام سیاسی در جای جای جهان، امروزه هر شخص یا نیرو یا سازمان سیاسی ای با ایدئولوژی/ساختار اسلامی یا درونمایۀ دین سیاسی در مبارزۀ ایرانیان برای رهایی از جهنم اللهی که گرفتار آمده، تلاش می کند یا راه می نمایاند یا مدعی مبارزه با حکومت اسلامی است، دزدی ست که با چراغ آمده است یا با ریگی در کفش، ریاکارانه مبارزه مردم را به بیراهه می کشد. چنین شخص یا سازمان یا حزب سیاسی ای، هدفش نه رهایی مردم است و نه آزادی و آبادانیِ برای ایران! بلکه الله اش را می پاید و می کوشد اسلامش را از دل چنین برآیندهای انسانسوز دگرگونه جلوه دهد و خودفریبانه، عوامفریبی می کند.
هر شخص یا سازمان یا حزب سیاسی ای حتی اگر ذره ای صداقت و سلامت فکر و هدف داشته باشد نخست خود را از چنبره دین و باورهای دینی سیاسی خلاص می کند سپس به مردم و ایران راه می نمایاند. 
اسلام نه با انسان امروز سازگار است نه با حقوق انسانی. 
دمکراسی و آزادی و حقوق انسانی، مقوله هایی اند که اسلام سیاسی با آن درونمایه و فرهنگ و احکام قهقرایی اش، نه تنها با آنها بیگانه بلکه دشمنی ذاتی با آنها دارد. 
جا گرفتنِ کشیشان در کلیساها، نتیجه یک تجربه بسیار خونبار و مبارزۀ مردم اروپا با حاکمیت دینی ست و چنین سرنوشتی در انتظار روحانیت اسلام است که باید به مسجدها برگردانده شوند. چه بخواهیم چه نخواهیم اسلام، آبروباخته تر و جنایتبار تر از آن است که شخص یا سازمان یا حزب اسلام سیاسی بتواند آن را تطهیر کند. 
ما ایرانیان با تجربۀ 34 سال خون و جنایت و جهل، فقط با تکیه به خواستگاههای ملی و بالندگی ایرانمان و ایرانی بودنمان، بیرون از هر دین سیاسی بویژه اسلام سیاسی، می توانیم از آتش خونبار روحانیت و الله جهل و جنایتش، به سلامت بگذریم.

دوشنبه، تیر ۱۷، ۱۳۹۲

حقیقت امروز ما - گیل آوایی

حقیقت امروز ما
فاجعه فردای توست
همانسان که دیروز
سخت سرانه پا کوبیدیم

ما
آرزوهای بزرگ را
در خونبارترین انتحار خویش
به سلاخ داده ایم
خاک
تنها مامن ما شد
تا دستها
چونان جنگلِ تاراج شده
شهادت دهند
کین خاورانها
خوش باوری ما بود

پنجشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۹۲

از چه نشینی به اشک، داد به یک باره کن - گیل آوایی

پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۲- ۴ ژوئیه ۲۰۱۳

از چه نشینی به اشک، داد به  یک باره کن
دست چه سایی به دست، رشتۀ غم پاره کن

خیز به میدان بیا، حق چه گدایی کنی !؟
وای چه نالی زدرد، درد،خودت چاره کن

آنکه به هر آیه ای، رشتۀ زنجیر بافت
برفکن این آیه زار، چارۀ خونخواره کن

مرگ چه خو می کنی، زنده روانی چو رود
خیز و خروشان بیا، شورش رهواره کن

آی چه غم می خوری، وای چه بنشسته ای
از چه زخود ناله ای، یاری ی بیچاره کن

چاره نباشد چنین هرکه به زندانِ خویش
آه که ما با همیم، رسمِ وفا داره کن

دست به دست، پا به پا، شور به میدان بریم
خیز به میدان بیا، کار به یک باره کن

یکشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۹۲

فریاد - گیل آوایی

بیهوده چنگ می زنی
آشفته گیسوی سوگِ این خاک!

مسخ،
سخره به صخره گویی
واگویه می کند به طنز،
داغهای این همه رفت بر ما وُ ما
شاهدان فریادهای هر آدینه ایم باز
داغ بشماریم وُ گورهای بی نام
دادخواهیِ در اسارتی ست
اسیرانِ خو کرده به زنجیر!

زجرخنده های پلیدانه بین
آیه خوانان تخت و شلاق و دار
معرکه گردانند باز
چارپایه های تاریخ
زیر پای تودۀ انبوه خاک می پاشانند هنوز
به چشمهای مات.

وای
که قاتلان
گُرده سوارند
بر انبوه مانده به مانداب
چنگی به دل نمی زند این خشمهای بیراه
دستی دوباره باید آستین به آتشی بالا زدن
بگذار بنگرند قاتلان
فرمان آتش است ما را
نفشی دگر زدن هوار
مشت و سلاح و فریاد
کاین خاک را وارثانند سیاووشان
قهر خشمافریاد جنگل آفتاب
که آشتی نشاید نشاید نشاید
جانی(< جنایتکار) به هیبتِ همراه
راه گشاید از دل آنهمه جنایت
که هر آدینه باز
سوگ می دارد به داغِ خاورانهای خاک
ما که حرمت آتشیم روشنای این شب بی حرمت
فریاد
فریاد
فریاد
وهم از چه شمردن
روزگارِ گزمه وُ دخمه وُ انفرادی!؟

وای که این روزگار
رسم است گویی
اشکِ شوق وُ بخون نشستن!
گول های به نوبت چرخ!
آدینه های پریشان مو وُ سوگِ سیاووشانِ خاک! باز!

پنجشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۹۲

مو پریشان کن به فریادی بگیران خانه را - گیل آوایی

پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۲- ۱۳ ژوئن ۲۰۱۳

مو پریشان کن به فریادی بگیران خانه را
حقِ خود بستان بسوزان حاکمِ دیوانه را

جانیان بر گردۀ مردم سوارند باز، وای
آتش افکن، بر فکن، ویران بکن این لانه را

خون فرزندان به خاک است، دادخواهی کن، بیا
باچنین داغی به جان، همراه کن جانانه را

مرگلاخِ مرده خویان از خموشیهای ماست
خشم کن، آوار کن، بشکن تو این پیمانه را

خاورانها داغِ یک تاریخ دارند ای هوار
از چه خاموشی! بدران سینۀ بیگانه را

روزمرگی های ما از حوزه وُ عمامه هاست
وقتِ رزم با جانیان، همراه کن شیرانه را

خونفغان ایران شد از تکرارِ مُشتی ابلهان
بادکارانند وُ طوفانیم ما این دانه را

یک اشاره: هیچ انتخاباتی در حکومت اسلامی، حتی ساده ترین شناسۀ انتخابات در یک جامعه متمدن را ندارد - گیل آوایی



تمام نیرو و توان و تحلیل و تفسیر وقتی از نگاه تغییرِ همۀ حکومت اسلامی و سرنگونیِ آن نباشد، در مسیر تداوم و بقای همین ساختار مافیایی و گرفتار آمدن در ریاکاری ها و مهره عوض کردنهای درونِ همین حکومت جنایتکار است.
جابجایی های درون  این حکومت، تاکتیکِ الک دولکی این حکومت الله بختکی ست که تا کنون از سردار چاپندگی به تدارکاتچیِ خندان و از تدارکاتچیِ خندان به هالۀ نور، وصد البته سرکوبیهای خونبار، به عمرِ سی و چهارساله رسیده است. تازمانیکه نیروها با درونمایه و هدفِ سرنگونی این حکومت نباشند و گزینش تاکتیکهای سیاسی در برخورد با این حکومت به بهانۀ پراگماتیسم بیمارگونه و توجیه واقع نگری، از سردار چاپندگی به سید خندان و از سید خندان به هالۀ نور، این شاخ به آن شاخ پریدن باشد، هم خود را فریفته ایم و هم در چنبره ریاکارانۀ مشتی هیولای مافیایی دست و پا می زنیم.
هیچ انتخاباتی در حکومت اسلامی در جهت تامین منافع ملی و زندگی انسانی مردم نیست و نخواهد بود. فقط و فقط درگیری زیرمجموعه های مافیای هیولاهای اسلامی بر سر بسط یا حفظ نفوذ و قدرت و منافعشان است که در دایرۀ بسته ای بنام ولایت فقیه عمل می کنند. نه دوران طلایی امامشان، نه حفظ نظام و مزخرفات دیگری از این دست؛ راه به یک زندگی انسانی و شایستۀ انسان امروز ایرانی می برد.
هوچی گریها و سیاهی لشکر راه اندازیها از سوی زیرمجموعه های حکومت اسلامی بازتاب دهندۀ گرایش یا خواست جامعۀ ایران در حمایت از این حکومت نیست. و صد البته برپایی چنین معرکه هایی نشان از ثبات و اقتدار این حکومت نیست. حکومتی که از یک نویسنده وبلاگ می ترسد، از یک وکیل و گذارِ محاکماتی می ترسد، حکومتی که کوچکترین صدای انتقاد را برنمی تابد؛ نه تنها یک حکومت با ثبات و مقتدر نیست بلکه در کابوس سرنگونی خویش دست و پا می زند. و انتخابات زمانی به معنی راستین انتخابات است که احزاب سیاسی و شخصیتهای سیاسی ی بیرون از حکومت در آن آزادانه بتوانند شرکت کنند. این حکومت حتی از منتفدان درون خود نیز می هراسد تا چه رسد به انتخابات ریاست و وکالت!. حکومت اسلامی با کوچکترین فضای باز سیاسی، در هم خواهد ریخت. این حکومت نه ظرفیت انتخابات را دارد و نه در چارچوبِ چنین معیارهایی می گنجد.
از این نگاه است که هیچ انتخاباتی در حکومت اسلامی، حتی ساده ترین شناسۀ انتخابات در یک جامعه متمدن را ندارد و با چنین ساختار مافیایی، اصولا هیچ تحول و دگرگونی ای در مسیر بالندگی و منافع مردم امکانپذیر نیست مگر همۀ این حکومت سرنگون شود.
حکومت اسلامی از یک سو با ضرورتهای این زمانی و این جهانیِ ایران همخوانی ندارد و از سوی دیگر توان و ظرفیتهای لازمِ مدیریتی جامعه بویژه امروزِ ایران را ندارد. این حکومت با یک روند دگردیسانه، در یک چرخه تکرار از جنایت و ریاکاری و خرافه و توهم و بحرانهای ناشی از آن، دست و پا می زند. بیرون آمدن از این روند دگردیسی و چرخه تکرار با چنین ساختار مافیایی تنیده شده در هم و پیوندِ با هم، امکان پذیر نیست. نه خود را بفریبیم نه دیگران را بفریبانیم. با همه این حکومت بعنوان یک مجموعۀ نابجا و ناروا و انسانکش، برخورد کنیم و در دام ریاکاریهای نوچه عوض کن، توهم بار نکنیم!

دوشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۹۲

شرافت ایرانی یا حقارت اسلامی - گیل آوایی



 در طول تاریخ پر نشیب و فراز میهنمان از آن زمانی که یورش بربریت اسلام به سرزمین نیاکانی ما آغاز شد، همواره در دو شناسه ی همیشه متضاد قرار گرفته ایم. نخست شناسه ملی که ایرانی بودن ماست و دیگری مسلمان بودن.
ایرانی بودنمان در بستر هماره تحقیر و سرکوب و خرافه و خفقان اسلامی به اشکال مختلف ماندگاریِ بی چون و چرای سیال و جاری خود را حفظ کرده است. چنین ماندگاریِ سیال و جاری به مدد هنر، ادبیات و آیینهای ملی زخم بزرگ همه ی اسلام پناهانی بوده که بنوعی سر در آخور خلافت و سیاست و حکومتهای اسلامی داشته اند. و حقارت مسلمانیِ ایرانیان نیز با شبکه ی هزار توی روحانیت ( آخوند) که در ساده ترین واحد اجتماعی/اقتصادی/فرهنگی نفوذ کرده و تاثیر واپسگرایانه و هراس از جهنم و بهشتِ اللهِ خرافه و باورهای ابلهانه اش چونان زهری در پیکر بیمار توده های نا آگاه و برخی روشنفکران متوهم تزریق کرده است تا جایی که قاتلِ نیاکانمان نماد عرفان وُ سوسیالیسم!!! و جاه طلبیِ بیگانه با همه چیزِ ما در کربلا را نماد آزادی  مغزشوران کرده است. و این دو هویت یا شناسۀ اجتماعی و فرهنگی چونان دو خرگوشِ همزمان رها شده، هر یک راهی جداگانه تا همین زمان ما دویده و می دوند.
بقول زنده یاد کسروی، که ایرانیان یک حاکمیت به روحانیت بدهکار است تا از شرِ آن خلاص شود( نقل به معنا)، اینک به نقطه ای از تاریخ( بار دیگر! البته) رسیده ایم که براستی باید تکلیف خود را در این دو گانگی و دو پاره گی و دو هویتی روشن کنیم که کجای شناسۀ تاریخی فرهنگی سرزمینی خود هستیم.
عرب اگر با اسلام هویت یافته است، هزاره های پیش از آن، ایرانی هویت متمدنانه داشته است. اگر در مقابل فرهنگ بربریسم جنایتکاران با مقوله های بسیار اجتماعی، معیارهای اسلامی، معیاری مترقی محسوب می شده و اینک تمامی شناسه های فرهنگی/قومی/سیاسیِ آنان را رقم می زند، ما ایرانیان هزاره های پیش از آن از فرهنگ و تفکر و باورهای انسانی بسیار فراتر از همۀ اسلام برخوردار بوده ایم.
از این نگاه  
نمونه های زنده ی تا این زمانی را بارها و بارها از زبان سرخرافه مستان ابلهی همچون مطهری که آشکارا شناسه های آیینی ایرانی نیاکانمان را به سخره می گرفت تا خمینی خون آشام که از موسیقی گرفته تا جشنها و سال نوی ایرانی را مورد حمله و ممنوعیت دینی خود قرار داده بود، نه تنها شاهد بوده ایم بلکه با رو در رویی خونبار همۀ این ریاکاران به تسلیم و پذیرش ناگزیر نمادهای ایرانی واداشته شدند و در برخورد هماره نعره کشانۀ الله فروشانِ خرافه و جهل اسلامی، مقاومت آشکار و نهان ایرانیان گام به گام ناکارآمدی چنین تحقیرها و تابوهای اسلامی را به سر شان زدند و همین اهریمنانِ عمامه به سر را وادار به همسویی و در بسیاری موارد همچون عادت همیشۀ این حشرات، نادیده گرفتن و لاپوشانی واداشتند که نه آیینهای ایرانی فراموش شد و نه دیگرنمادهای ایرانی مان.
از همین نگاه بار دیگر در دورانی بسیار سرنوشت ساز گرفتار جدالی دوباره با چنین دوگانگی و چنین صف آرایی و یارگیریها در میهنمان قرار گرفته ایم. امروز ما در حکومت اسلامی با دو گزینه روبروییم: یا شرافت ایرانی یا حقارت اسلامی!
برخورد با همۀ این حکومت و تن ندادن به هیچ یک از معرکه گیریهای سیاسی/فرهنگی/اجتماعی، یکی از اساسی ترین و بنیادی ترین برخورد هر ایرانی در شرایطی ست که گرفتاریم. شرکت در معرکه های مشمئزکننده ای که خودِ حکومت هیولاهای اسلامی راه انداخته و آن را انتخابات نام داده اند و در پی وانمایاندنِ مشروعیت و قانونیتِ ناداشته شانند، هر ایرانی در برابر آن باید بداند که در کجای گزینۀ شرافت ایرانی یا حقارت اسلامی قرار می گیرد.
شرکت در معرکه انتخاباتی این جانیان، سهیم شدن در جنایتها و غارتها و ایرانی کشیهای این حکومت ننگین است و عدم شرکت در آن دفاع از شرافت ملی و فریاد هویت ایرانی برای برپایی جامعه ای شایسته انسان امروز است.
وجود چنین حکومتی و راه اندازیِ چنین معرکه های سیاسی توهین به هر ایرانی و تحمیل حقارت اسلامی به ایرانیان است. از شرافت ملی خود مسئولانه دفاع کنیم.

با احترام
گیل آوایی

یکشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۹۲

حکومت اسلامی نه وجاهت قانونی دارد و نه مشروعیت. تنها وقاحت آخوندی ست که افتضاحات و انتصابات این چنینی را انتخابات با جنایت تحمیل می کند.- گیل آوایی


حکومت اسلامی نه وجاهت قانونی دارد و نه مشروعیت. تنها وقاحت آخوندی ست که افتضاحات و انتصابات این چنینی را انتخابات با جنایت تحمیل می کند.

براستی هیچ انسان شرافتمندی در ایران امروز نیست که چنین حکومت و چنین رهبر و چنین دم وُ دستگاه خبره وُ نگهبان وُ مصلحت وُ مجلس وُ دولت را ذره ای قانونی و مشروع بداند. قانونی که برپایه جامعه انسانی و مشروعیتی که بر پایه باور همه مردم باشد.
هیولاهای حکومت اسلامی، خودشان می بُرند، خودشان می دوزند، خودشان رقابت می کنند، خودشان به به و چه چه می زنند و در کمال وقاحتِ مشمئز کننده اسمش را هم انتخابات می گذارند! جماعتِ لُمپنهیولایی که هرکدامشان از یک گذارِ دگردیسانۀ شکنجه وُ قتل وُ غارت وُ دزدی وُ حتی خوش خدمتی به همین آیت الله ها به جاه وُ مقام رسیده اند و در چرخۀ ساخت وُ پاخت برای ماندگاری و نفوذ از برای چاپیدن و از دمِ ترور و حذف گذراندن توسط خودشان، دست و پا می زنند و با ریاکاری، بی پایبندی به هیچ اصل و پرنسیپ انسانی/اجتماعی/اخلاقی، هم به سادگی آب خوردنی دروغ می گویند و کی بود کی بود من نبودم راه انداخته و می اندازند! هم با چنان وقاحت بی مانندی، چنان برخورد می کنند که گویی همین خودشان نبودند که چنان جنایتهای هولناک از فرزندان همین آب و خاک را راه انداختند، همین غارتگران نبودند که مردم ما امروز به چنین بی مایگی و خرافه و فقر و فلاکت کشیده شده اند.
یک دوره ای سردار چاپندگی می شود سردار سازندگی، از نفت تا دلار می خورد و یک آب هم رویش! هشت سال به عمر نکتبار این هیولاها می افزاید، هشت سال آخوندکِ هفت رنگ را بنام گفتگوی تمدنها قالب می کنند و فاتحه کار و دانشگاه را می خواند، هشت سال مردکِ خرافه مستِ هاله نوری قالب می کنند به اینجایی می رسیم که قطعنامه دان پاره نشده، خودش از بیخ عرب می شود اصلا زیرِ همه هشت سالش را می زند و می رسند به اینجا و چنین چرخۀ به ناگاهی که سردار چاپندگی فرشته نجات جا  می افتد، چنان پیش می روند که باز به چندین باره مزدوران دیروزی، مسئولان امروزیِ این حکومتِ سراپا خون وُ جنایت وُ غارت می شوند.
و این همه نه تنها توهین آشکار به یک ملت و یک مملکت است بلکه وقاحت تا آنجا پیش می رود که آیت الله ها بی شرم تر از هر زمان دیگری بازار گرم کن معرکه های مردکی می شوند که حتی خودش هم حرف خودش را نمی فهمد تا چه رسد به راهگشایی ای که از آن عرعر می کنند.
در این حکومت، نه قانونش یک قانون انسانی/اجتماعیِ امروزین است و نه کلِ این حکومت اصولا حتی به همین قانونش پایبند است. همه چیز به تناسب موقعیت و شرایط حکومت اسلامی و هیولاهایش در مجموعه و زیرمجموعه هایش تعبیر و تفسیر می شود.
حکومت اسلامی، چرخۀ تولید وُ بازتولیدِ وقیح ترین عناصر مزدور است که در دایرۀ بسته ای بنام حکومت هیولاهای اسلامی، بازی عنتر و لوطی راه انداخته و به عمرِ خونبار و هولناک این حکومت ننگین می افزاید. هیچ یک، تاکید می کنیم هیچ یک از عناصر تشکیل دهندۀ این حکومت از آن رهبرِ بی همه چیزش گرفته تا آیت الله های مستِ دلار، به هیچ اصل و پایۀ اخلاقی/انسانی/سیاسیِ جامعه ای شرافتمند پایبند نیستند و برای ادامۀ همین حکومت که ضامن بقای خودشان است، دست به هر جنایتی می زنند! به همان بی پروایی ای که به هیچ نهاد و سازمان بین المللی، به هیچ قانون و کنوانسیون و نُرمهای شناخته شده جهان متمدن، نه تنها اعتنا نمی کنند بلکه به بازی می گیرند وهیچ اقدامی را هرچه که باشد، برای دگرگونی حتی نسبی در قالب همین حکومت، بر نمی تابند.
هرکسی، هر جریانی دل به این خوش دارد که از درون این حکومت یا برپایی انتخاباتی در این حکومت، یک دگرگونی ای ایجاد می شود، ارزیابی خوش خیالانه ایست که اگر ساده اندیشانه و خودفریبی نباشد! ریاکارانه است.
این حکومت تنها و تنها از دریای خون می گذرد. همانطور که در عراق رفت همانطور که در لیبی رفت همانطور که در سوریه شاهدیم اما روزگار ما خونبار تر خواهد بود اگر زخمی دهن گشاده را بخواهیم بجای مداوای درستِ آن، هر از گاهی باز کنیم و برعفونت آن بیافزاییم. این حکومت با سلام و صلوات گاندی منشانه بر نمی افتد. این حکومت با انتخابات کنار نمی رود.( همین رفسنجانیِ گرفتار در چنگ مزدروان دست پرورده اش، می گفت ما اشتباه شاه را نمی کنیم!!) این حکومت به اعتراضات متمدنانه گردن نمی نهد. این حکومت فقط و فقط زبان زور می فهمد. زبان خون می فهمد. زبان رو در رویی قدرتمند می فهمد. با چنین زبان و قدرتی باید با این حکومت روبرو شد. منظور از زور و قدرت به معنی انتظار از غرب و نیروی نظامی و جنگ نیست! چرا که شدیدا به این اصل باور دارم که آزادی ای که از کشورهای سلطه گر به ارمغان آورده شود، ننگ تاریخی ای ما و نسلهای پس از ماست و اسارتبارتر و ننگین تر ازهر  اسارت و حقارت است. از این نگاه، منظور از زور و قدرت، خودمانیم. ما ایرانیان از چپ تا راست! اگر بنای مبارزه ای راه گشایانه با حکومت هیولاهای اسلامی داریم و اگر برای برچیدن خیمه شب بازیهای سیاهترین حکومت تاریخ معاصرمان تلاش می کنیم، باید با زبان زور و قدرت با این حکومت برخورد کنیم. بر همین اساس باید سازمان یافت و هدفمند پیش رفت. مردم ما، جامعه ما به چنان قهقرای استبداد خونباری رسیده است که تنها برخوردی زورمندانه،  قهرآمیز، تهاجمی، سازمانیافته و هدفند باورِ دگرگونی و رهایی برای به میدان آمدن می دهند.
دیر یا زود ناگزیر به چنین مبارزه ای خواهیم بود. هر چه دیرتر خونبار تر است.!

گیل آوایی
یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۲- ۹ ژوئن ۲۰۱۳

شنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۹۲

دو فریاد - گیل آوایی



نعره های مرگخو
زندگی بر نمی تابد اگر،
رهایی
فریاد آوازهای هر آدینه است!

ببین!
سیاووشان خاوران،
شاهدانند هنوز!

2

آه..........
 مادران انتظار
مادران امید
مادران پایداری
مادران مهر
وای اگر دامنِ تو نبود
دادخواهی این همه فریاد
آیه هاچه شلاق!؟
آیه ها چه بیداد!؟
آیه خوانانِ بی چشم وُ رو،
درحسرت یک چشم بر هم نهادنند بی کابوس.

دادخواهیِ یک تاریخ،
دستهای بیتاب می باراند.

وای اگر
فرمانِ آتش بگیراند جنگل!

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۹۲

کشتند وُ بردند وُ چنین لوطی وُ عنتر می کنند- گیل آوایی

کشتند وُ بردند وُ چنین لوطی وُ عنتر می کنند
با مردمِ بیچاره بین، بدتر ز بدتر می کنند

گه هالۀ نوری وُ گه یک سیدِ خندان، ولی
این بازی الک دولک عنتر به منتر می کنند

باری چنین اسلام را کردند بر مردم سوار
اینک عبا، عمامه را از تاج سرتر می کنند

قرآن چه می دارد چنین با مردمان کور و کر!؟
کاین آیه ها را عرعری، خرتر زخرتر می کنند

شلاق جولان می دهند، غارت زایران می کنند
ای وای بر ایران زمین، زو هر چه بدتر می کنند

ایران چو شیرینی میان، مشتی مگس گردش عیان
اهل فقاهت گنبدِ هر مرده زر تر می کنند

ناتمام

دوشنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۹۲

گشته است مللا خوران هفت پَشتمان - گیل آوایی

نامه ای آمد ز مردی ساندنیست
گیل آوایی
نامه ای آمد ز مردی ساندنیست                      پرسشی بودش برایت خواندنیست
گفت: ایرانی چه کردی تا کنون؟                    از زمانی کرده ای شاه را برون؟
پاسخش داد آن یکی از پشت بام                     گشته است مللا خوران هفت پشتمان
جای شاه بنشسته یک روباه پیر                    با عبا عمامه گشته مثل شیر
گارد شاهنشاهی هم گشته سپاه                      از امام مهدی اش گشته ساواک
هر چه هست از دین و حرف انبیا                  کرده اند هفتاد میلیون را سیاه
کاه کردیم کوه و کوه کردیم کاه                      از میان چاله افتادیم به چاه!
گر نباشد باورت اینجا بیا                             لیک وقت آمدن لختی نیا
کشور ما روزگاردیگریست                          هر که را بینی بجای دیگریست
هیچ چیزی نیست بر جایش سوار                  می شود رهبر در اینجا خر سوار
مسجد ما خالی از بهر نماز                          جای دانشگاه شده هر جمعه باز
مثل یک گله زیارت می رویم                        همچوخر برتارک سرمی زنیم
از برای هیچ گریانیم زار                             کرده ایم برگرده یک خنگی سوار
مجلس ما پر ز ریش و پشم گشت                   طول عمامه شد از تهران به رشت
تا بخواهی پر زوافور است رفیق                   آیت الله ها همه مستند و بیغ
همزمان بوده است ما را انقلاب                     گند شد از بهر ما هم نان و آب
تو بگو آخر چه شد نیکارا گوآ                       آخرش صاحب شدید مانا گوآ؟
پاسخی آمد زمرد ساندنیست                          گفت ما را کاری با عمامه نیست
از کلیسا هم نداریم حاجتی                            ساندنیستیم ما نه شیر پاکتی
روزگار ما نه آن سان است که بود                 گرچه با اهل سیا هنگامه بود
از برای من بگو عمامه چیست؟                     غسل در حمام یا گرمابه چیست؟
آیت الله ها چرا مستند و بیغ؟                         از چه ریشت را نباید زد به تیغ؟
ریش و پشمت کار با دولت زچیست!؟             ربط ریش و پشم در این کارچیست؟
با سیاست اهل دین را کار نیست!                   از سیاست اهل دین را بار نیست!
بهر دین کردید آیا انقلاب؟                            چیست ربط دین تان با انقلاب!؟
نان تان کم بود یا که آب تان!؟                       از چه ایران کرده اید مللا خوران!؟
گفت ایرانی که سر رفته کلاه!                       کار ما گشته همش زاری و آه!
نان و ناموس و وطن را باختیم!                     مفتخوران را آیت الله ساختیم!
داده ایم ایران و ایرانی بباد!                          کوه ما از انقلابی موش زاد!
روزگار ما ز مللا گشته زار                         باید هر عمامه داری زد به دار!
چشمهامان را گشودیم ساندنیست!                   کشور ما جای هیچ عمامه نیست!
انقلاب دیگری در راه ماست                         جای مللا در زباله های ماست
پاسخش آمد به صد فریاد و آه                        باز هم دادی شعار آب زیر کاه
آنچه ما دیدیم از خاک شما                           رهبری دیگر بچابد از شما
مشکل ایران فقط عمامه نیست                       شیخ و شاه و رهبرعلامه نیست
از شعار و حرف تو خالی بترس                   کس نمی آید بجز تو داد رس
بوی مرگ می اید از حرفت رفیق                  باز هم خون ریزی با چاقو و تیغ
مرگ را باید بکلی وا نهاد                            بهر آزادی میهن جان دهاد
گفتش ایرانی تو از من خر تری                     مثل من داری شعارم می دهی
تو چه دانی آنچه بر ما رفته است                   از میان ما که زندان خفته است
جای دانشگاه شده زندان ما                           کشته اند پیر و جوان جان شما
باورت ناید بشو مهمان ما                            تاببینی روزگار زار ما
نامه ای دیگر رسید از ساندنیست                   گفت می دانم رییس جمهور کیست
دیدمش روزی که بود ماناگوآ                        در خیابان بود او با اورتگا
هاله نوری نبود بالا سرش                           مثل گاوی بود سردر آخورش
بگذریم از هاله نورت رفیق                          گرچه او خنگی نماید بیغ بیغ
آید از ایران خبر اعدام ها                             آیه ها، شلاق ها، دشنامها
گویی از تاریخ کم شد یک هزار                    از خرافه پُر شده شهر و دیار
این چه کاری بود ایرانی ترا!؟                      جای تاج و تخت، عمامه چرا!؟
چاله را در آمده، رفتی به چاه!                      روزگار خویش را کردی سیاه!
خاک برسر می کنی بهر حسین                     کرده ای پر کله ات را از پِهن!؟
این چه کاریست از خرد دوری کنی                چشم بینا بسته ای کوری کنی
گفت ایرانی نمک بر زخم ما                         می نپاش خود واقفیم از کارها
روزگار ما ببین زآنسوی آب                         کُر کُری خواند چنان نقل و نبات!
تا در اری سر تو هم از کار ما                      کرده ایم این جاکشان را کله پا
دیر و زود دارد ندارد سوخت و سوز              این خبر را بشنوی روشن چو روز!

جمعه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۹۲

حکومت اسلامی درایران، اوجِ حقارت و لُمپنیسم تهوع آورِ آخوندی در پهنۀ سیاسی/فرهنگی/اجتماعی ایران است.- گیل آوایی



 
وقاحت بی حد و حصر در حکومت اسلامی بازتاب دهندۀ آموزه های اسلامی است با روحانیتی که هیولا از آستین بیرون آورده اند!
برای هیچ حتی ساده اندیشی هم تریدی باقی نمانده که خامنه ای پدرخواندۀ مافیایی هیولاهایی است که با رهبر کردن او، به جان و مال و ناموس یک ملت و یک سرزمین چنگ انداخته اند. این هیولاها همچون برآیندِ تا کنونیِ حکومت نکبتبار اسلامی در یک چرخۀ بازیافتیِ هولناک، جز هیولا نیافریده وِ نمی آفریند.
به هزارزبان فریاد می کنم که خامنه ای دست در دست روحانیت قاتل پرور،  دستش به همۀ خونهای ریخته شده در ایران آغشته است. به هزار زبان فریاد می کنم که خامنه ای دست در دست آیت الله های جهل و جنایت وُ ریاکاری، پلیدترین چهره از اسلام را به ما نمایانده است. به هزار زبان فریاد می کنم که خامنه ای نماینده خلف روحانیت شیعه است که جنایتهای سازمان یافته و سیستماتیک در ایران را رهبری می کند. خامنه ای جنایتکاری ست که مشروعیتش را از اسلام می گیرد و روحانیتِ شیعه آتش بیار جهنم حکومت اسلامی به رهبری خامنه ای ست. خامنه ای و بن لادن و ملا عمر و...... با هم هیچ فرقی در جهل و ریاکاری و جنایت آفرینی و فرهنگ انسانسوز ندارد. همۀ اینان باور و فرهنگ قهقرای هولناکی را باز می نمایانند که بشریت امروز شرم تاریخی آن را هنوز هم بدوش می کشد. این هیولاها ننگ بشریتند.
آیت الله ها از آن مرجع تقلیدِ در نجف گرفته تا بلاهتکده های موسوم به حوزه های علمیه در هر جای جهانِ شیعه بویژه در خاک بلازده ام ایران، هر آنچه که بر سر ایران و ایرانی آوار شده و می شوند، را سهیمند.
خامنه ای بر حکومتی رهبری می کند که ساختاری جز برای جنایت و غارت و گروگان گیری ملت ایران، هیچ ندارد.
این حکومت مهندس است اما نه از برای فن و دانش و ساختن و آبادانی بلکه مهندس است برای مهندسی کردن جنایت، برای مهندسی کردن غارت، برای مهندسی کردن اقتصادِ مال خر است، برای مهندسی کردن دزدی، برای مهندسی کردن اختلاسهای نجومی،  برای مهندسی کردن هر آنچه که یک ملت را به تباهی و جهل و بی آیندگی ره می برد.
حکومت اسلامی مهندسی است که موشک اش را کره می سازد، اتمش را روسیه می دهد و بکارت پتیارگان موسوم به اقازاده ها را چین می دهد. اما تخصص مهندسی خودِ حکومت اسلامی در شکنجه و ترور و اختلاس و بازآفرینی جنایتکارانی ست که از آدم  فروشی به شکنجه گری، از شکنجه گری به تیرخلاص زدن، از تیر خلاص زدن به وکالت و ریاست می رسند. یک وجدان بیدار در حکومت اسلامی نیست! یک انسان شرافتمند در این حکومت نیست، که به این حاکمیت نمک خورِ نمکدان شکن، تن در ندهد.  هر که هست، به باند قدرت گیری و نفوذ و غارت می اندیشد و بقای همین ساختارِ انسان کش نقطۀ مشترک همه شان است.
در چنین نظام خونبار، انتخابات به هر شکلی که باشد جز افتضاحاتِ به همان وقاحتی که فقط همین جانیان از عهده آن بر می آیند، نیست. انتخابات در حکومتی که کوچکترین انتقاد را بر نمی تابد. انتخابات در حکومتی که وبلاگ نویس جوان را بخاطر نوشتن یک انتقاد به قتل می رساند، انتخابات در حکومتی که اقتصاددانش بخاطر انتقاد به دولتی که همین حکومت به سوء مدیریت و ناتوانی و ویرانگری اش، اعتراف می کند، اما اقتصاد دانِ منتقد را به زندان می آندازد، انتخابات در حکومتی که وکیل مدافع بی دفاعی را بخاطر دفاع از موکلش در سیستم قضاییِ همین حکومت جنایتکار، به زندان می افتد،....... به همان اندازه انتخابات است که گفتگوی تمدنهای خاتمی( تدارکاتچی به اعتراف خودش!) بود! به همان اندازه انتخابات است که به سادگی آب خوردنی هر حقیقت عریانی را دروغ می نامند. این حکومت محال است تاکید می کنم محال است به یک انتخاباتِ حتی در چارچوب قوانین خودش تن دهد. انتخابات آزاد پیشکش!
حکومت اسلامی درایران، اوجِ حقارت و لُمپنیسم تهوع آورِ آخوندی در پهنۀ سیاسی/فرهنگی/اجتماعی ایران است.
نمایش انتخاباتی در حکومت اسلامی فقط و فقط برای کسب مشروعیتِ ناداشته اش است. اگر انتخابات چیزی در حکومت اسلامی به نفع مردم تغییر می داد، حکومت اسلامی آن را برگزار نمی کرد. شرکت در این نمایش تحقیرآمیز و سراسر توهین به شعور مردم، به هر شکل و به هر توجیه یا بهانه ای، پذیرش و تاییدِ چنین حقارتها و توهینهاست. هر گونه شرکت در نمایش ابلهانۀ حکومت اسلامی، سهیم شدن در خون و غارت و جنایتهای این حکومت ننگین علیه ایران و ایرانی ست. نمایشهای انتخاباتی در این حکومت جز توهین به شعور ایرانیان نیست.
یادمان باشد ما در برابر هر آنچه که در میهن ما می گذرد. مسئولیم! بخودمان بیاییم!

گیل آوایی

بی نام - گیل آوایی



 1
خاموشیِ این خاک
حیرانی کدام ژرفاناروایی ست!؟
کدام سوگ!؟
کدام خشما هوارِ ناباوری ست!؟
جنگل،
له له زنانِ آتشِ سربدار،
این پا آن پا می کند!
.
وای اگر بگیرد جنگل!
وای اگر سرریز،
آتشفشانِ همه حیرانی ست،
مرگ یک بار
شیون هم!


 2
مردگان،
در سوگ زندگانند
هیولاها آیه بار می کنند
به شهادت صد و بیست و چهارهزار فسیل
باتلاق بلاهت شبانی
که توهم بذرِ افشانِ وحیِ تا ثریا می رود دیوار کج!
.
طوفان
کابوس بادکاران است
وای اگر
مرگ یک بار
شیون هم

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۹۲

ندارم یار در راهی، چرا پس دیده در راهم!؟ - گیل آوایی

چهارشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۲- ۲۴ آوریل ۲۰۱۳
ندارم یار در راهی، چرا پس دیده در راهم!؟
وگر یاری زره ناید، ز هر آهی چه می خواهم!؟

خیالِ خویش می دارم شمارم یادِ یاران را
زهر سوگی هوارم! آه! چه غم انگیز می آهم!

شرارِ سربدارانم، خروش خشم در جانم
چنین درغربتِ خویشم چنان که رفته همراهم

غباری نیست در راهی، سواران خفته در خونند
سیاووشانِ خاکم را، رفیقان داد می خواهم

به راهِ سربدارانم، به میراثی کزآن دارم
مدد باید مدد یاران چو آتش در سحرگاهم

به آهِ خویش فریادم زبیدادی که بر مارفت
کجا شد آتش خشمی زتابستانِ خونخواهم

هوار ای خون! هوار ای داد! هوار از اینهمه بیداد
اوین خون! خاوران خون! آه از این آه جانکاهم!



حسی مرا کشاند به گفتن این سروده که با شما قسمت می کنم بی هیچ بالا پایین کردن و ویرایشی. اما حیرتم از حال وُ هوایی ست که از کجا به کجا، ناخودآگاه کشیده شدم! بیت آغازین با آنچه در پی اش آمده شاید گویاتر از هر حرفی باشد! براستی گریز نیست از آنچه رفت بر ما وُ هنوز هم چنین گُر می گیریم و  این می شود که هر حس و حال وُ هوایی را در ما می گیراند گاه وُ بی گاه!

یکشنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۹۲

ننگِ بشریت است این اسلام - گیل آوایی


دختری اهل سوریه را به جرم گرویدن به مسیحیت بدین شکل وحشتناک بقتل رسانده اند و آنگاه میگویند آنانی که این کار را کرده اند درکی از اسلام ندارند! اسلام به ذات خود ندارد عیبی، هرچه عیب است ازمسلمانی ماست! این چه دین و این چه برداشتی از دین است که همیشه یک مشت وحشی و قاتل را پرورش میدهد؟
.
با پوزش از خوانندگان گرامی وبلاگم بخاطر انتشار این خبر، عینِ عکس و متن را بی هیچ تغییری از فیسبوک برگرفته و اینجا گذاشته ام. نمی دانم چه بگویم! براستی زبانم بند آمده است! آدمی از نفس در هوایی که چنین هیولاهایی در آن نفس می کشند، شرمگین می شود.  آنانی که سنگِ این دین انسان ستیز را به سینه می زنند، با چنین جنایتهایی چه دارند بگویند!؟ تا کجا باید انسان به جنایت کشیده شود تا چنین باور و فرهنگی دست از سرِ انسانِ امروز بردارد!؟  نمونه ها چنان گسترده، در جای جای این جهان تکرار می شود که نه می توان انکار کرد نه می توان توجیه کرد! چنین باور و فرهنگی چه دارد به انسان و جامعه انسانی بدهد!؟

پست ویژه

یک اشاره: هیچ انتخاباتی در حکومت اسلامی، حتی ساده ترین شناسۀ انتخابات در یک جامعه متمدن را ندارد - گیل آوایی

تمام نیرو و توان و تحلیل و تفسیر وقتی از نگاه تغییرِ همۀ حکومت اسلامی و سرنگونیِ آن نباشد، در مسیر تداوم و بقای همین ساختار مافیایی و ...