جمعه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۹۰

ریاکاری اسلامی و جنگ گرگها، برای ایران و ایرانی نیست - گیل آوایی



گفتن ندارد که حکومت اسلامی با خون و سرکوب و بحران بر سر کار است. ریاکاری و دروغ و خرافه، بدیل ِمشتی خرافه مست ِبی ریشه ایست که از یک سو خون شریفترین فرزندان این آب و خاک می ریزد و از سوی دیگر دار و ندار ما را به تاراج می برد.
جنگ زرگری و چالشهای دروغین و خود آفریده ی حکومت اسلامی جز ریاکاری مشمئزکننده برای انحراف افکار عمومی نیست  که در دل آن سهم بیشتر از دیگری داشتن در قدرت و غارت بیشتر ثروت ملی ایران نهفته  است. بحث امام زمان و ولایت فقیه و قرآن و اسلام حرفهای صد من یک قازیست که به کار ِ ساندیس خورهای حکومت می آید.
ناتوانی اسلام با همه ژستهای آیت الله های موافق و مخالف خود را به خونبار ترین شکل نشان داده است و اسلام گرایان ِسیاست فروش، در بر همان پاشنه ای می چرخانند که از طالقانی ها و شریعتی ها گرفته تا مطهری ها و خمینی ها بلاهت آن را به هوراهای جاهلانه ی مشتی نا آگاه پراکنده اند. همه این سر و صدا ها جز ویرانی و عقب ماندگی و سیه روزی انسان در پی ندارد. اسلام و حکومت اسلامی در همه ی اشکالش ویرانگر و ضد انسانیست و باید در مغاک بلاهت و جهالت خرافه اش بماند تا دست از کار و زندگی و مدیریت جامعه بکشد. هر صدایی که با همین رنگ و بو در همین راستای پرتضاد و تناقض که خون انسان را شیشه کرده است، برآمده از وهم و باور خرافی همه ی آنانیست که از روی خوش خدمتی به الله و هراس از جهنم و درونمایه خرافه پرورانه شان است. اینان خاک در چشم بشریت می کنند.
حکومت اسلامی در تمامی مراحل عمر نکبتبارش هم کشته است، هم غارت کرده است. هم با بیگانه دست در تاراج دار و ندار ما داشته است، هم نمک خورده است؛ هم به وقیحانه ترین شکل آن نمکدان شکسته است.
امروز مشکل میهن ما همه ی این حکومت خونبار است. امروز مشکل ما اسلام نفرت انگیزیست که قدرت به هر قیمت پاس می دارد. امروز مشکل ما هر راه جویی با باورمندان و سیاست فروشان دینی است که زهر مهلک آن را بارها با بمیدان آمدن در پیکر ایرانی چشیده ایم. امروز مشکل ما شخص یا اشخاصی در حکومت اسلامی نیست. مشکل همه ی حکومت اسلامی است. بحث خامنه ای یا احمدی نژاد نیست بحث قانون اساسی و حکومت اسلامی نیست بحث بودن یا نبودن همه ی این حکومت است.
سروصداهای گرگهایی که امروز به جان هم افتاده اند نه از روی قانونمند بودن یا نبودن که بر سر سهم بیشتر داشتن از غارت ثروت ملی ایران است. درونمایه ی این جانیان چنگ انداختن بی چشم و رویانه است که خود و غیر خود نمی شناسد. مافیای خونباری که هیچ مرزی جز نفع بیشتر و قدرت بیشتر نمی شناسد. این جانانیان همان جوجه های ساندیسخور دیروزند که با شکنجه و کشتار و خوش خدمتی به همین آیت الله ها به جاه و مقام و مکنت امروز رسیده اند و قدرت بیشتر و همه ی حکومت را می خواهند و در این جدال چنگ اندازی ها به تنها چیزی که حتی فکر نمی کنند سرنوشت مردم و مملکت است. به تنها چیزی که حتی نمی اندیشند آینده این سرزمین است که چنین مشتی دزد بی همه چیز و رمال و جنگیر و گرگهای عمامه بسر و آخوند نما  به جان همه افتاده اند.
یکی نفت را تیول بیت خونبارش می کند آن دیگری گوش می جهاند که سرش کلاه رفته، یکی میلیاردی قرارداد می بندد آن دیگری حسابهای میلیاردی اش را می انباند این یکی چنان آینده نگری کرده که حکومت اسلامی گورش هم گم شود جایی و مفری یدک داشته باشد آن دیگری صاحب زمان هار می کند و فتوا می دهد
و این همه جز خانه خرابی و فقر و بیکاری و اعتیاد و فحشا و قربانی شدن نسلها و آینده سوزی ایران و ایرانی نیست.
در هیچ کجای تاریخ چنین نارواییهایی سراغ نمی توان داشت جز تاریخ همین اسلام لعنتی. هیچ کوردلی و نمک کوری و بی ریشگی ی تاریخی نمی توان سراغ داشت جز تاریخ همین اسلام سیاسی ای که هر گاه سمت و سوی قدرت گرفت نفرت و خون و تباهی و جهل و جهنم آفرید.
همه ی این جانیان در کلیت شان ننگ بشریتند چه با قرآنشان چه با پیغمبرشان چه با سنت شان چه با رنگ و لعابهای سفسطه گران روشنفکرنماشان. همه شان انحراف و قهقرا می پویند. همه شان خاک در چشم مردم می ریزند یک نمونه، به معنی واقعی کلمه یک نمونه در تاریخ این جانیان نیست که گلی به سر بشریت زده باشند همه اش بندگی و نفرت و خرافه و جهالت و خون و انتقام است. برای هیچ یک از بایسته های زندگی انسانی چیزی ندارند جز ریاکاری و دروغ
آنچه که امروز بر همه ی ما آشکار است این است که در حکومت اسلامی از هیچ یک از چهره ها و سازمانها و حزب و گروهی از درون این حکومت، راه به رهایی و زندگی انسانی، نیست.
فراموش نکنیم آنچه که در مصر و تونس و لیبی و سوریه و.....گذشته و می گذرد، بر یک اشتباه و در عین حال تفاوت ما در ایران انگشت می نهد و آن اینکه در این کشورها مردم و رهبران سیاسی(مخالفان) آشکارا تغییر حکومت، سرنگونی حکومتشان را می خواهند و برای آن هم به میدان آمده اند اما در ایران رهبران برآمده از درون همین حکومت نحس نه سرنگونی حکومت اسلامی که کنار زدن بخشی از آن را می خواهند و این تفاوت بسیار عمیقی با خواستگاه مردمی دارد که سرنگونی حکومت را فریاد می کنند. چنین تفاوتی همه را به این روزهای مرگبار کشانده است. از همین نگاه است که برای دور ماندن از ریاکاری همه ی حکومت اسلامی از هر جانورش، از احمدی نژادها تا مصباح و خامنه ای و خاتمی و دیگر اسلام پناهان خوش باور، باید دست در دست نیروها و باورها و تفکر و طرح و برنامه هایی داد که سرنگونی این حکومت را آشکارا فریاد می کنند و به میدان آمده و می آیند.
جدلهای درونی حکومت اسلامی هیچ مشکلی از ما و سرزمین ما را حل نخواهد کرد. جدلهای درونی حکومت اسلامی با هر رنگ و لعابی که باشد، برای انحراف افکار عمومی و مبارزه عمومی با حکومت اسلامی است. تضادها  و تناقضات و درگیری های زرگرانه یا حتی جدی در حکومت اسلامی برای مردم و منافع ملی ایران و نیکبختی ایرانیان نیست. یکی از اهداف این جدلها و تناقضات ایجاد شکاف و انحراف در میان مردم و ایجاد چالشهای ریاکارانه در جامعه است تا اصل مبارزه گم شود.  آفرینش چهره های مخالف در درون حکومت اسلامی، طرح سوخته ایست که خاتمی پرچمدار آن است و دیدیم و با گوشت و پوست و استخوان لمس کردیم که چه ریاکارانی هستند.
همه این حکومت، ریاکار و غیر ایرانی و دشمن ایرانیان است. همه ی این حکومت باید سرنگون شود چه با عمامه چه بی عمامه.

با مهر
گیل آوایی
اردیبهشت 1390

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۹۰

نجوا - گیل آوایی


نجوا
گیل آوایی
10 مه 2011

دردهایت را بگو
به اندازه ی همه ی جهان می شنوم
می دهمش دست دوری و دلتنگی
تا بپوکد

آخر بار کجا بود
آه کشیدی
آه....ناله های پیرزنی بیاد دارم
که نه خدا می دانست
نه دخل و دخیلی
ناداری اش تاخت می زد بی امان
چه گریه ای بودش
پای آنهمه چل چراغ
فرش زیر پایش غریب بود
به پای زمخت و زخمی
که میانه مشترک آوای دستان نازک دخترکان ده
که تار و پودش با خود داشت

بگو
به اندازه ی همه جهان می شنوم
دردها اگر نگریزند
راه مرگلاخ ِ همه ی ما
که گرده پشته کرده ایم
سواری به نوبت
شیخ و شاه و یک وطن ریاکاری
قسمت ما چه بود
جز از برای مرگ بادا
زنده باد

زنده ماندن بی چرایی است این چنین

دستهایم هنوز راز هیچ بودنی
مشت نکرد
بیهوده بود مناره بلند
یاوه ها تمامی ندارند هنوز
چاه از برای کدام حماقت
چراغانی شده است
ما که ته چاهیم بی دلبخواه

بگو
به اندازه ی همه جهان می شنوم
اندوه انبوه فریاد می گیراند
از چه خموش
جنگلی که سربدارانش ببازد
چه می تواندش بود
جز تاراج
تبرها هنوز بیداد می کنند
وای اگر ریشه هامان نبود
گورهای دسته جمعی
تکرار
و چه انتظار کمرشکنی
سکوت جنگل هوار می کند امشب
گفته بودمت
اگر سکوت فریادهای فرو خورده نزاید
بیداد طوفان می کند
طوفانی که نه تو کاشتیش
نه آنکه به جنگل دل داده بود
غم غریبی است لب فروبستن
آوازها از چه فراموش شوند
وقتی دل غنج می زند
پایکوبان یک دریا سرود
در خیل انبوه بجان آمدگان

میدانی
وقتی های و هوی نابگاه رنگ باختند
شور شنیدن شررهای سبز
گوش جان می نوازد بی تاب
بگو
به اندازه ی همه جهان می شنوم
تو
از زبان من می گویی
از دهان من فریاد می کنی
قلبت در سینه ی من می تپد
چه حرفهای مشترکی
چه دردهای مشترکی
وقتی که سینه ات سر ریز
گوش همه ی جهان با من است
می شنوم


پنجشنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۹۰

سخنی با دوستان مجاهد - گیل آوایی

سخنی با دوستان مجاهد

سازمان مجاهدین خلق چوب ندانم کاریها و توهمات اسلام سیاسی اش را می خورد به همانگونه که منتظری خورد همانگونه که موسوی و کروبی خورد همانگونه که ملت ایران از این باور و تفکر سراپا جنایت و تناقض خورده است و تاسفبار اینکه هنوز در بر همان پاشنه می چرخد و سازمان مجاهدین خلق طوفانی را درو می کند که هژمونی کسانی چون رجوی بر این سازمان، باد آن را با همان توهمات و تحلیلهای برآمده از آن در سالهای نخستین انقلاب کاشته بودند. با همه احترام به تک تک بدنه مجاهدین باید بگویم که فرهنگ فرد پرستی و کیش شخصیت در این سازمان و ندانم کاریهای یکی از پی دیگری نه تنها خود سازمان را بخون کشاند بلکه همه ی ملت ما را اسیر بسیاری از رویدادها کرد که می شد از آن پرهیز نمود. و این میانه فرهنگ و برخورد و خود سانسوری ای بر بسیارانی حاکم شده است که مجال نقد و برسی و ریشه یابی نمی دهد و با برچسب زدنها و تاختنهای هوچی گرانه از نوع همانهایی که از سوی حکومت جهل و جنایت اسلامی اعمال می شود، برخورد می کنند. براستی  چرا جزئی از عادتهای بد ما ایرانیان شده که وقتی کشته شدیم یا مردیم یا قربانی شدیم، های و هوی ها بلند می شود و خودقربانی نمایاندن، گرفتار می آییم. چرا به ریشه یابی ها و درمان درد خود نمی پردازیم ؟ چرا کسی یا کسانی که با ندانم کاریها و توهم ها و بسیاری دیگر از دلایل شناخته شده سبب فجایع هولناک شده و می شوند، پاسخگو نبوده و نیستند. چرا عادت کرده ایم همینطور سواری بدهیم و در چنبره هزار فاجعه دست و پا بزنیم هیچ کس هم نخواهد مسئولیتی بعهده بگیرد.
یک حاکمیت خونبار تمام ملت و مملکت ما را به خون و تباهی کشانده است. یک ملت را اسیر خرافه و جهالت و غارت کرده است و این می کند که هم اکنون شاهدیم و تاوان می دهیم و در رویارویی با چنین حکومتی نیرویی چنان گسترده با پشتوانه بیشترینه ی مردمی در ایران در چنین شرایط دردناکی قرار می گیرد که ریشه در یک روند اشتباه از پی اشتباه دارد و هنوز هم در بر همان پاشنه می چرخد
چرا رهبری مجاهدین نسبت به جان همه کسانی که در عراق هست و نیست خود را در خدمت رهبری شان گذاشته اند مسئولیتی نمی پذیرد. مجاهدین با کدام برنامه با کدام هدف با کدام طرح به عراق برده شدند؟ این برنامه و هدف و طرح همینی است که از صدام به بی پناهی امروز انجامیده است. آیا رهبری مجاهدین برنامه ای برای چنین شرایطی داشته است؟
مصاحبه با هزارخانی در پی حمله امریکا به عراق و سقوط صدام هنوز در گوشم هوار می شود که رهبری مجاهدین هیچ برنامه ای برای مجاهدان گرفتار آمده در عراق ندارد!
مگر می شود اینگونه طرح و برنامه ریزی کرد بعد هم هیچ!!!!؟ چه کسی در سازمان مجاهدین پاسخگوی این سالهای خون است!؟ چه کسی پاسخگوی به هدر دادن قدرت بی مانند مجاهدین در سالهای رفته است!؟ تا کی باید در یک لاک ِ سکتاریستی سر فرو رفت و به هیچ کس هم پاسخگو نبود!؟
سه هزار و پانصد مجاهد باقی مانده از آن فراخوانی ِ نیرو به عراق در خونبار ترین شرایط مانده اند و مرحله به مرحله سلاخی شده و می شوند یکی نیست در این سازمان از رهبری بپرسد که چرا چنین شده است!؟
یکی با آن خونباری آیت الله رهبری ِ مشتی قاتل و شکنجه گر می شود و همه ملت و مملکت را به خاک و خون می کشد و به هیچ کس پاسخگو نیست و یکی هم در این سوی جهان دربدری رهبر می شود و رجوی ایران ایران رجوی بار می کند و به هیچ کس هم پاسخگو نیست!
نه مجاهدم نه اصولن دشمن مجاهد اما به عنوان یک ایرانی که بنوعی داغ سه دهه از حاکمیت اسلامی برخود دارم، آیا می توانم بپرسم که رهبری مجاهدین در چنین کارزار خونبار با حکومت اسلامی چرا به اینجا کشیده شده است و مسئول چنین سیاستها و برنامها چه کس یا کسانی اند و چه برخوردی با آنان شده است!؟
ایا می شود پرسید که رهبری مجاهدین با آن سی خرداد شصت و این استقرار در عراق و آن لشکرکشی های خونبار که جز به کشتن دادن و دم تیغ ِ جانیان بردن ِ نیروها نبوده، به کجا رسیده اند و چرا پاسخگو نیستند!؟
آیا سه دهه از حاکمیت دینی چشم سازمان مجاهدین را باز نکرده است که اسلام سیاسی همین جنایتها و تناقضها و غارتها و ریاکاریها ست که همه ی ما از آن به روز سیاه نشسته ایم!؟ چرا هنوز آقای رجوی ادای خامنه ای در می آورد و خانم رجوی ادای رئیس جمهورهای رهبری را!؟
آیا سازمان مجاهدین به یک خانه تکانی اساسی نیاز ندارد!؟
شاید کار بجایی رسیده است که رهبری مجاهدین جز ادامه ی همین سکتاریسم راهی دیگر ندارند اما بدنه مجاهدین چه می کنند!؟
به باور من، سازمان مجاهدین باید عطای اسلام سیاسی را به لقایش ببخشد و راه به همبستگی بدون نگاه سکتاریستی ِ تا کنونی باز کند.
طرح شورای ملی مقاومت و رفتن به عراق و برنامه هایی در همین چارچوب راه بجایی نبرده و باید به تمام نیروهای مترقی بی هیچ هژمونی ِ تاکنونی بپیوندد و راه به یک همبستگی فراگیر بازکند.
سکتاریسم سیاسی/سازمانی/خطی بلای جان جنبش مترقی ایران بوده و است هنوز. ضمن پاسخگویی به سیاستها و برنامه های تا کنونی، به یک دمکراسی تشکیلاتی/حزبی/سازمانی باید گردن نهند. هر کسی در مقابل عملکرد خویش باید مسئول و پاسخگو  باشد. ریاست و رهبری مادام العمر نیست! باید بنا به نیاز شرایط و خواست بدنه ی هر حزب و سازمان سیاسی برپایه دمکراسی و هژمونی اعضاء آنها تغییر یابد.
این را گفته ام تا گفته باشم. شاید گامی در جهت دور شدن از آن عادت بدی که اشاره اش در این نوشتار رفت، باشد.
با درود و احترام به همه اعضاء سازمان مجاهدین خلق ایران بویژه دلیران اسیر در اشرف

گیل آوایی

یکشنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۹۰

فریاد - گیل آوایی

فریاد
گیل آوایی
21فروردین 1390


جهانی شدن
مرزهای بی مرزی
ریاکاران با بمب افکن و موشک و دیپلماسی هفت رنگ
جهان داغ می کنند
کابوس کدام رویای بخون نشسته تعبیر کرده اند جانیان
گاوچران از کدام گله
هار آمده بود که میراثش
کاخ سفید را هنوز هم
روسفید می کنند به نعل و به میخ
دمکراسی از برای کدام غارت ساز می شود باز
همساز ِ شمشیر بدستان ریاض
که گردن زدن سنت جنایتشان بود شمشیر دوسر!

پادشاهان غارت و سنت ِ وقاحت
دیکتاتوری ِتفنگ و سرباز و گزمه
جان تهیدستان بجان آمده می چزانند
دمکراسی بار می برند پشته پشته از کابل تا تریپولی
از قاهره تا دمشق

بازی از کدام جهانی شدن آغاز شده است
هنوز خود سوزان است در بدر
از نیویورک تا تهران*
از سیدی تونس
تا میدان دام....آمستردام

چه اندوه کمرشکنی ست  روزگار کنون
خیل بیکاران تا عمق دردناک گرسنگی
خیل دربدران بی سهم از یک جهان بی مرز
که بی مرزی غارت بی در و پیکرشان است هنوز
راستی را از کدام داغ بگویم!؟
از کهریزک تا تدمر**
از دیاربکر تا لا سانتا
آه که کمر راست نکرده ام خاورانها را
به چنین شعله کشان ِ هر روز... هر لحظه

دمکراسی غم انگیزیست پا به پا شدن خیل غارت گران
یکی قرآن می سوزاند به ریاکاری
یک هاله ی نور می بیند
یکی شمشیرآهیخته گردن میزند
یکی آیت جنایت است به جهل هزار و چهارصد ساله ی جمکرانی
دیکتاتورها همه توطئه کشف می کنند به ذکاوت
چه زبان مشترکیست جانیان
در هر کجای جهان غارت

درد می کشم هر روز
کوله ی راه یک تاریخ ِ مسخ بر دوش
اشکبارانه به تماشا نشستن یک دنیا دمکراسی
نوبت به آتش کشیدن کدام بجان آمده است در جهان بی مرز جهانی شدن
کجا شده است روزگار انسان شدن، بودن
چه آمده است بر آوازهای  مهربانی پیام آوران مهر
انسان به کدام سحر خود آفریده می سوزد
که داغ قسمت داغداران است هر یک به نوبت
هر خاک به خاک
هر گور به گور
آه دلم بتنگ آمده است
دلم بهم می خورد از این جهانی شدن انسان مسخ
دلارهای غارت
سهم جانی ترینان است
تهیدستان گرسنگی قسمت می کنند هنوز
کودک و زن و زندان
فهر خدایان است قسمتشان

مردان سربدار
 آوازهاشان
جنگل می گیراند

هم آوایان دربدر
چرا به های و هوی شعله کشان
 آه می کشند
انسان در کدام چاه خویش چال شده
کاین جانیان چنین به جنایت جهانمان آتش می گیرانند





اشاره به خودسوزی نیوشا فرهی در نیویورک برای اعتراض به حضور خامنه ای جنایتکار زمانی که رئیس جمهور حکومت جهل و جنایت اسلامی بود و نیز خود سوزی بوسعید تونسی که آتش انقلاب اخیر تونس را گیرانده است

اشاره به زندانهای مرگبار در ایران، سوریه، ترکیه، ونزوئلا

دوشنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۹۰

مرگ و زندگی جنایتکاران اسلامی بدست شما جوانان است! چه می کنید!؟ گیل آوایی


مرگ و زندگی جنایتکاران اسلامی بدست شما جوانان است! چه می کنید!؟
 گیل آوایی

در سال 1357رهبری آیت الهی خون آشام با هیبت موش مردگی ای که دنیا و آخرت مردم را می سازد ما را به حاکمیت جنایتبارو نابجا و نابهنگام اسلامی کشانید که ما ایرانیان را از برداشتن گامهای بلند بالندگی در تحولات پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی باز داشت و دراین روزهای پر جوش و خروش مردم خاورمیانه برای دگرگونی در ساختار جوامع بشدت سنتی و دیکتاتورزده شان،  باز گرفتار ناکارآمدی، بی عملی، اشفتگی عمومی برای رها شدن از حکومت جهل و جنایت شده ایم. به دیگر سخن فریادهای ترقی خواهانه با آن ادبیات بالنده سیاسی به گفتمانهای این آیت الله و آن آیت الله و حسین حسین و الله اکبر  رسیده است که آن گفتارها به سیه روزی امروز ما انجامید و حسین حسین گفتن و فریادهای الله اکبر ما را به کجا خواهد برد، خود از امروزش پیداشت مصداق آنکه سالی که نکوست از بهارش پیداست!
این ننگ و شرم آور نیست که شکنجه گر و قاتل و آخوند علیل وذلیل بر دریایی از خون ترانه ها و نداها و سهرابها وقیحانه چنان کند که گویی نبوده آنهمه جنایتهای کهریزک و سرکوبهای هولناک و شرم آورتر اینکه کشتارها و ترورهای تا کنونی این حکومت را وقتی با اینهمه دزدی و غارت و دروغ و ریاکاری در کنار ژستهای باز هم  همین رسوایان قرار می دهیم که دل برای مردم لیبی و مصر و تونس و بحرین می سوزانند اما قتلگاههای همین جانیان پرکارترین بخشهای حاکمیت سیاه اسلامی در میهن ماست.
آنچه جانیان اسلامی می کنند ننگ بشریت است و حقارت ما نیز اما حقارتبارتر و ننگ آورتر مردمی هستند که به این جنایتکاران میدان دهند. براستی جوانان ما چه می کنند!؟ آنانی که از میانشان به خون کشیده شده و در بیدادگاههای این حکومت نحس روزگارشان تباه می شود، از یاران و همرزمان جوانان نیستند!؟
براستی آنانی که به نام شورا و نمایندگان موسوی و کروبی این روزها گاه و بیگاه موضع گرفته و فراخوان می دادند کجا رفتند!؟ خفقان کنونی را چه باید تعبیر کرد!؟ آیا باز هم  آن بی غیرتی ِ از نوع خاتمی خندان را بنمایش می گذارید!؟
آنچه که جانیان حکومت اسلامی و برون آمدگانِ از درون همین حکومت خونبار می کنند، بخودشان است اما جوانان ما چه می کنند!؟ آیا تسلیم طلبی و بی عملی از این رسوا تر!؟ چرا میدانهای شهر از رزم دلیرانه شما در سکوت جهنمی حکومت اسلامی شور نمی آفریند!
مرگ و زندگی جنایتکاران اسلامی بدست شما جوانان است! چه می کنید!؟
واقعیت این است که اگر باید جامعه ای آزاد و انسانی داشته باشیم باید هم برای ساختن آن به پا خیزیم و هم بدانیم کجا می رویم و چه می خواهیم و چه نمی خواهیم. از یک سو با حاکمیتی سراپا لمپن روبروییم که کشورمان را به دست مشتی قاتل و دزد و جنایتکار داده است و از سوی دیگر در چالش و جدال با چنین حاکمیتی، با کسانی پیش می رویم که هیچگاه ظرفیت و توانایی و شناسه های لازم برای رسیدن به جامعه ای بالنده و آزاد را نداشته اند.
و در این همراهی های خونبار درد زمانی کاراتر می شود، می بینیم که اینهمه بخون نشستن چگونه در سکوت بسیارانی، می رود تا همچون قتلهای زنجیره ای و کشتار زندانیان بی دفاع سیاسی در قتلگاههای اوین ِ وطن، در بایگانی ذهن جامعه جا بگیرد و به فریادهای سوگواره ای هر از گاه سر برون آورد.
براستی جامعه ای که خونخواهی و دادخواهی خود را نادیده انگارد، هیچگاه قادر به زیستن انسانی و آزاد نخواهد بود. و ما در چنین مسیری افتاده ام چنانکه قاتلان حاکم بر ما و سرزمین ما، تیغ جنایت بیشتر و سرکوب بیشتر و قتل و خفقان گورستانی شان را تیزتر می کنند
جوانان ما چه می کنند!؟
دانشجویان ما چه می کنند!؟
خیل عظیم بیکاران، تهیدستان، به خون نشستگان چه می کنند!؟
چرا داد نمی خواهیم!؟
ترانه موسوی دختر همه ی ما ایرانیان بود که بدست همین جنایتکاران حاکم شکنجه و تجاوز و سوزانده شد! دادخواهی کنیم!
کهریزکها هنوز بیدادهای حکومت جهل و جنایت اسلامی را در گوش جان همه ی ما فریاد می کنند! اوینهای دیارمان هنوز قتلگاههای بهترین فرزندان میهن مایند.
دزدیهای و غارتها تا بدانجا رسیده است که بحث میلیون و میلیارد نیست! این جانیان همه ی وطن را به تاراج می دهند.
حقارت تا کی!؟
سرکوب و خفقان تا کی!؟
فقر و بیکاری و عقب ماندگی و خرافه تا کی!؟
وجود این جانیان از رهبر قاتلش گرفته تا ابلهانی چون جنتی، مصباح،  یزدی ، آیت الله های نان به نرخ روز خور!، نوچه های بدتر از آنان احمدی نژادها و سرداران شکنجه و غارت...همه و همه نشان ِ مجسم تحقیر و  مایه حقارت ملی ما ایرانیانند
آیا جوانان ما تا این حد اخته شده اند که با پس گردنی این جانیان را بزیر نمی کشند!؟ آیا از صحرانشینان یمنی و لیبیایی و الجزایری کمتریم!؟
جوانان ما باید به جنتی های قاتل نشان دهند که با اسارت موسوی و کروبی، جنبش سبز به اسارت در نمی آید
جوانان ما باید به همه دنیا نشان دهند که این حکومت جنایتکار را نمی خواهند و قاتلان دزد بی همه چیز را بزیر می کشند.
جوانان ما بدانند که میدان آمدنشان زندگی امروز و فردای این مرز و بوم را رقم می زند.
حکومت اسلامی،  ما را و میهن ما را از برداشتن گامهای بالنده در سالهای فروپاشی بلوک شرق باز داشت و معرکه گردانهای اسلام سیاسی امروز با هر گرایش و فلسفه بافی هاشان، ما را از بهره گیری از تحولات خاورمیانه باز می دارند. از همین نگاه است که باید خود، خواسته ها و هدفهای ملی خود را دنبال کرده و بدست آوریم. مبارزات ما هر کشور و رهبر و سیاسی کاری را بدنبال ما می کشاند. ما هستیم که می توانیم هر معادله ی سیاسی مربوط به سرنوشت کشورمان را تغییر دهیم.
برای سرنگونی حکومت اسلامی هر روز، روز اعتراض است. مبارزه تا سرنگونی حکومت اسلامی خواست همه ی ما ایرنیان است.
خامنه ای های صدقه بگیر را با توسری بزیر بکشیم! این ابلهان زبان توسری خوب می فهمند.
تا سرنگونی همه ی این حکومت نکتبار، هر روز روز اعتراض هر روز روز اعتصاب هر روز روز مبارزه با جنایتکاران اسلامی است.
یا ما سر خصم را بکوبیم به سنگ
یا او سر ما به دار سازد آونگ
القصه در این زمانه ی پر نیرنگ
یک کشته بنام به زصد زنده به ننگ

با مهر
گیل آوایی


چهارشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۸۹

یک اشاره: آخوندهای با و بی عمامه چشمشان را باز کنند امروز از آن روزهاست - گیل آوایی

امروز جشن با شکوه چهارشنبه سوری است

همه کسانی که هنوز اسلام را یا با بزکهای فیلسوفانه و سفسطه های روشنفکرنمایانه، یا با تعصب کور جاهلانه ی در مغاک ِخویش، به ایرانی و آیینهای باستانی ایرانیان می نگرند، چشمشان را برای چند ساعتی هم که شده خوب باز کنند و بی هراس از کفر و بدعت و گناه و جهنم و خشم ِ الله، به جنب و جوش مردم ما نگاه کنند که با همه ی تبلیغات و سرکوب و زور و خفقان و فتواها و توهین ها به آداب و رسوم و آیینهای ایرانی، کوشیده و می کوشند تا ایرانی را از هویت ملی، تاریخی، نیاکانی شان باز دارند، چگونه مردم ما چهارشنبه سوری را با شور و شوق گرامی می دارند و پر شور تر از هر مراسم اسلامی از هر نوعش ( آنهم  پس از هزار و چهارصد سال!!! تلقین بلاهت و جاهلیت اسلامی!) که بگویید، کوچه ها و خیابانها و شهر و روستا را سرشار از جشن و شادی و پایکوبی و برپایی آتش و پریدن از روی آن می کنند تا یکی از باستانی ترین و پرشکوه ترین آیینهای ملی شان را برپا نمایند.
و این پاسخ به همان یاوه های از مطهری ابله گرفته تا فتوای پدر خوانده ی لُمپن الله های حکومت اسلامی، خامنه ای ِ قاتل  و آیت الله های مفتخوری که نمک خورده و نمکدان می شکنند، است که مردم را از برپایی جشن چهارشنبه سوری باز داشته اند.
آیا ذره ای صداقت در شما هست که بخواهید واقعیت را درک کنید و به ایرانی و باورهای نیاکانی شان احترام بگذارید!؟
آیا ذره ای صداقت در شما هست که فرهنگ قهقرایی و خرافه مستانه اسلامی را ابلهانه نچسبیده و ارزشهای بهتر از خودتان را بفهمید!؟
یادتان باشد  که از همین مردم ارتزاق کرده و می کنید و در کمترین چشمداشت از شمایان این است که به باورها و آیینها و میراثهای نیاکانی این مرز و بوم احترام بگذارید!
شاید یکبار، تاکید می کنم شاید یک بار هم که شده به غیر از خود توهین و ناسزا روا ندارید و مرگ بادا نگویید! اگر چه مرگ و نفرت و انتقام اساس باورهای شماست در عین رستگاری ریاکارانه و تقوای ریاکارانه و رحم و بخشش و مهربانی موهومی که شکنجه و تجاوز و خونین ترین مجازاتها و سرکوبها از آن بر سر مردم آوار کرده اید، و یک از هزار آنچه ادعا داشته اید، هیچگاه در واقعیت کرداریتان نبوده است! گواه این گفتار حکومت اسلامی است که با سه دهه از حاکمیتش، آیینه ی تمام نمای آن است.
 این عکسها از اینترنت برگرفته شده اند.

یکشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۹

وطن، دو غزل - گیل آوایی

بدون هیچ ویرایشی این دو سروده ام را در اینجا می گذارم تا دوباره به آن باز گردم و دستی بکشم بر آن

وطن
7اسفند1389
1
خاک خونین، ای وطن بهرتوجانها داده ایم
بهر آزادیت ای میهن چه سرها داده ایم
ای وطن آغوش تو تنها پناه جان ما
جان پناهی از ترا با مهر دلها داده ایم
ما به نام تو به خون جاری چو رود
عهد و پیمان ِ ترا با خاورانها داده ایم
سربلندا میهنا خاک اهورایی من
چون سیاووشان گل و چون آرشانها داده ایم
ای دریغا چله ی ما در وطن بی بامداد
در ستیز با سیاهی جان ِ جانها داده ایم
از اوین تا خاورانهای دیارم خون ببین
کاین چنین بهر وطن سرهای سرها داده ایم
وقت رزم است هم وطن برخیز باز
خصم در میدان از آن جانانه جانها داده ایم

ننگمان گر اینهمه خون بی بهاران داده ایم

2

میهن از داغ هزاران خاوران فریاد می گرید
دریغا میهن از جور ِ  دو صد شیاد می گرید
به زندانند یاران وطن از دست  استبداد
زدیده خونفشان مادر از این  بیداد می گرید
خدا هم  با زبان دشنه و شلاق می گوید
زرسم ناجوانمردانه عدل و داد می گرید
ریاکاری  به رسوایی زمسجدها برون آمد
چنان پرده دری ها شد کزآن صیاد می گرید
پریشانی چو آتش جنگلی را خشک و تر سوزد
دریغ از میهن من کاین چنین خونداد می گرید
کجا شد آن یل و آن کاوه، آن رزم اهورایی
فرو ریزد بساط کین که میهن داد می گرید

شنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۹

جمع کنید این بساط دین الله تان را که از همه ی نماد و نمود آن بیزاریم- گیل آوایی


جمع کنید این بساط دین الله تان را که از همه ی نماد و نمود آن بیزاریم

براستی آدمی از اینهمه ریاکاری وا می ماند که مردمی بجان آمده از سه دهه قتل و غارت و نفرت و الله سیاسی، به میدان آمده و فریاد مرگ بر اصل ولایت فقیه و مرگ بر دیکتاتور را دلیرانه سر می دهند اما در کمال ناباوری می بینیم و می شنویم که از اینجا و آنجا کسانی می آیند و باز می کوشند تا صندلی وسطی بین مردم و حکومت جهل و جنایت اسلامی قالب کنند که خواست مردم اجرای قانون اساسی حکومت اسلامی است!
مگر نه اینکه همین قانون سراپا متضاد و ضد انسانی حکومت اسلامی تا کنون اینهمه سیه روزی و عقب ماندگی و تاوان دادنهای خونبار را بر ملت و میهن ما تحمیل کرده است!؟
مگر نه اینکه هر اصل و پایه و تفسیر و تعبیر ِ حق و حقوقی از ملت ما بر اساس اسلام و شرع نامقدسش! تنظیم شده است!؟
مگر نه اینکه بیش از سه دهه اسیر تفاسیر ضد و نقیض همین شرع و اصول و مبانی اسلامی از دهان عمامه گنده های موسوم به آیت الله و مرجع و چه و چه بوده ایم و این شده است که دختر و پسر و پیر و جوان را تجاوز و شکنجه کرده اند و قتلهای خونباری بر پایه فتواهای مراجع تقلید مرتکب شده اند!؟ اینها همه بر پایه همان اسلام و مبانی ایست که قانون اساسی حکومت اسلامی، همه اصولش در چهارچوب آن تنظیم شده است!؟
آیا پیش از اینکه قانون اساسی کشورمان را بر پایه دین اسلام بخواهیم یا خواسته باشیم یا حتی فهمیده باشیم! به این نکته اندیشیده ایم که قرائت های مختلف به اعتراف خود دین باوران پایبند به همین اصول دینی، از اسلام وجود دارد و یکی مثل خمینی می آید چنان می کند و یکی طالقانی می شود و چنان برخورد می کند، یکی منتظری می شود آن یک تمساح یزدی!!! این حشرات یکی دوتا نیستند و تفاسیر و تعابیر دین اسلام بر اساس نظرات و فتواهای همینان اعمال می شود! آیا این حشرات به یک تفاهم و تمرکز و وحدت آراء در مورد اسلام رسیده اند که قانون اساسی ای را بر پایه اصول اسلامی خواسته باشند یا بخواهیم!؟
خودفریبی ها تا کجا!؟ ریاکاری تا چقدر!؟ ما از اسلام سیاسی بجان آمده ایم! ما از حکومت اسلامی جانمان به لبمان رسیده است! خانواده ای نیست در ایران که داغ همین دین جهنمی را بر پیکر خود نداشته باشد! چگونه می توانید با همه این تجربه ی خونبار حکومت اسلامی باز قانون اساسی اش را به مردم قالب کنید و از زبان آنان بگویید که مردم ایران اجرای قانون اساسی حکومت اسلامی را می خواهند!؟
نه! به هزار زبان نه!!!!!!به هزار فریاد خونبار نه!!!ما به خون نشستیم!!! چندبار و چگونه بگوییم که در گوشتان فرو رود!؟
ما به فقر و غارت و سیه روزی نشستیم از همین اسلام و همین قانون اساسی و همین تفکر دین سیاسی که به هزار آه و بغض و خون گریه می گوییم! می خواهیم سر به تن این اسلام و قانون اساسی اش نباشد!
اینهمه فقر و بدبختی و اعتیاد و بیکاری و اقتصاد مرده و صنعت بر باد رفته و کشاورزی ِ به تیر غیب دچار شده در مملکت ما بیداد می کند و اینهمه سه دهه از حکومت اسلامی و قانون اساسی اش است!
اگر سه دهه پیش هیچگونه مدیریتی نداشته ایم  برای خطرهای پس از بر سرکار آمدن حکومت اسلامی  و نیاندیشیدیم که اگر خمینی به آنچه می گوید، عمل نکند، چه خواهیم کرد!؟ چه خواهد شد!؟ اینک همان مرحله تکرار می شود. اگر قانون اساسی ای که باز ریاکارانه شعارش را می دهید، همین شد یا حتی بدتر از این، چه خواهیم کرد!؟ تضمین شما چیست!؟
آیا خودتان را به هالوگری زده اید یا ملت را هالو پنداشته اید!؟
جمع کنید این بساط دین الله تان را که از همه ی نماد و نمود آن بیزاریم. ما از اسلام سیاسی از حکومت اسلامی از آخوند و آیت الله به جان آمده ایم و بخون نشسته ایم. بس است! دیگر نمی خواهیم! ما سرنگونی همه ی این حکومت جهنمی را می خواهیم! ما زندگی می خواهیم نه بندگی! ما بندگی الله را به صورت همه ی آیت الله ها و عمامه گنده هایی که مفت خورده اند و ما را به این سیه روزی نشانده اند، تف می کنیم! گورتان را گم کنید. ما حکومت اسلامی را نمی خواهیم. ما هیچ نماد و نمود این حکومت را نمی خواهیم.
این را فریاد کرده ایم و در خیابانهای ایران به گوش همه شما و جهان رسانده ایم، شما اگر می خواهید خود را به کری و حماقت بزنید مشکل خودتان است اما تحمیق مردم را کور خوانده اید. همه ی حکومت اسلامی باید گورش را گم کند. ما حکومت ایرانی، قانون اساسی ایرانی و زندگی ایرانی و خدای ایرانی می خواهیم. به همین روشنی و به همین سادگی می گوییم! فریبکاری و ریاکاری را بس کنید! یکبار برای همیشه ما را از شر ِ وجود حقارت بارتان خلاص کنید! بس است!

گیل آوایی
30 بهمن 1389

یکشنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۹

راهپیمایی 25بهمن ادامه فریادهای ما برای سرنگونی همه ی حکومت اسلامی است – گیل آوایی

برای مبارزه با حکومتی که سراپای آن ریاکاری و جنایت و خون و غارت است، مجوز از خود جانیان خواستن را فقط و فقط می توان یک موضع رسانه ای برای پرده برکشیدن از برخورد ریاکارانه ی حکومت اسلامی به پرچمداری خامنه ای و مجموعه ی گردآمده ی مافیای رهبری اش با آنچه که در تونس و مصر گذشته و می گذرد، دانست و گرنه باید بسیار ساده لوح بوده باشند ندانند که حکومت اسلامی ای که از یک وبلاگ نویس می هراسد و سرنگونی اش را می بیند محال است که چنین اجازه یا مجوزی صادر کند. از این نگاه می توان برخورد آقایان کروبی و موسوی را بسیار اندیشه ورزانه و منطقی یافت،


اما

چنین نگاهی از سوی مردم به اقدام آقایان موسوی و کروبی وجود دارد!؟ به باور این قلم، چنین نیست بلکه مردم برای بدست آوردن فرصتی به چنین درخواست از سوی آنان می نگرند.

حال با توجه به اینکه هیچ تردید و توهمی نیست که حکومت اسلامی برای راهپیمایی غیر حکومتی مجوزی صادر نمی کند، با قرار ِ راهپیمایی روز 25 بهمن چه برخوردی باید بشود؟ در پاسخ به این پرسش ِ روشن شاید مصاحبه ی اقای کروبی با نیویورک تایمز باشد که عنوان کرده اند مردم خود می دانند چه باید بکنند و در جایی دیگر عنوان می کنند که روز دوشنبه 25 بهمن ماه، روز سرنوشت سازی برای جنبش سبز است!

علیرغم آگاهی از موضع حکومت اسلامی مبنی بر عدم صدور مجوز برای راهپیمایی درخواست شده، چرا چنین موضع بسیار مهمی از سوی آقای کروبی گرفته می شود که روز دوشنبه روز سرنوشت سازی برای جنبش سبز است! آیا میدان آمدن مردم را بعهده خود مردم گذاشته است که از پاسخگویی ِ مسئولیت ناشی از به میدان آمدن مردم رهیده باشد!؟

تحلیل از کل ماجرا هرچه که باشد دو نکته کاملن روشن بدست می دهد:

1- همه می دانستند و می دانند که حکومت اسلامی برای راهپیمایی غیر دولتی مجوزی صادر نمی کند، پس درخواست چنین مجوزی چیزی جز افشای ریاکاری خامنه ای و دولت جنایتکارش در برخورد بامبارزات مردم تونس و مصر علیه حکومت استبدادی شان نبوده و نیست

2- طرح دوباره ی یک فرصت برای به میدان آمدن مردم و رو در رویی آنان با خامنه ای و مافیای سپاه و بیت رهبری اش است

گفتن ندارد که حکومت اسلامی برای جلوگیری از هرگونه شکل گرفتن اعتراضات/راهپیمایی یا هر گونه گردهمایی به هرشکل، با تمام نیرویش اقدام می کند. چنین برخوردی پس از سرکوبی اعتراضات ِ پس از انتخابات و پیش گرفتن تاکتیک جلوگیری از هر گردهمایی یا تظاهرات بجای سرکوب آنها، یک گزینه مقابل مردم گذاشته است و آن جدای از هر مجوز یا بهانه یا محمل های حکومت اسلامی باید با این حکومت برخورد کنند حال چنین برخوردی بصورت نافرمانی عمومی یا آمدن هر روزه به خیابان و میادین اعتراض به حکومت اسلامی باشد یا اشکال دیگری که ضرورتهای عینی مبارزه با این حکومت جانی، ایجاب می کند.

بی تردید برگزاری گردهمایی های اعتراضی به هر شکل ممکن خودبخود شکست تاکتیک کنونی حکومت اسلامی است که همه نیرویش را برای جلوگیری از برگزاری اعتراضات بکار می گیرد. به شکست کشاندن هر تاکتیک حکومت اسلامی چه رسانه ای چه در میدان عینی مبارزه، یک پیروزی برای مردم است.

و چنین اقدامی امکانپذیر نیست مگر جوانان ما بویژه با همه توان و هشیاری، برخوردی آگاهانه با نیروهای سرکوب و شکستن طرحهای مهار و ناکارآمد کردن گردهمایی ها،  نمایند. بدین معنی که با شیوه و برخوردها ی مناسب رو در رویی با نیروهای سرکوب رژیم، اعتراضات پیگیر و هر روزه را سامان دهند.

با شرایط بوجود آمده یعنی تنشها و چالشهای آشکار و نهان بین مردم و حکومت اسلامی نه تنها فشارهای کمرشکن را بیشتر و وخیم تر می کند بلکه حکومت اسلامی نیز مفرهایی برای پاسخگو نبودن به هیچ بنی بشری را نیز دست آویز قرار می دهد.

هرچه زودتر تکلیف ما با حکومت اسلامی روشن شود، از تباهی و خونباری بیشتر جلوگیری خواهیم کرد. هرچه با سلام و صلوات برخورد شود خونهای بیشتری خواهند ریخت و شرایط خفقان و سرکوب بمراتب بیشتر خواهد شد. سگهای هار حکومت اسلامی از جریان سرکوب جنبش و بخون کشاندن آن به مرحله ای رسیده اند که تحت هیچ شرایطی به کوچکترین روزنه ی نفس کشیدن به جامعه تن در نمی دهند. حکومت اسلامی بخوبی و آشکارتر از هر وقت سرنگونی اش را می بیند. با چنین حکومتی نامتعارف و خونبار باید متناسب با آن برخورد کرد. تناسب مبارزه با این حکومت به توانمندی و هوشیاری مردم ما بویژه جوانان ما بستگی دارد که بدون تردید و توهم به حکومت اسلامی یا چهره های درون این حکومت ننگین مبارزه خویش را سمت و سو دهند.

آنانی که حفظ حکومت اسلامی با همان قانون اساسی و ساختار الله بختکی ِ برآمده از خرافه ها و ذهنیتهای بیمار خمینی و امثال او، رادر چنته دارند، می کوشند از مبارزه مردم با حکومت اسلامی بنوعی راه میانه ای برای بقای حکومت اسلامی قالب کنند. پیامها و تحلیلها و طرح خواستهایی که از زبان چهره هایی مانند خاتمی کروبی و گروه های موسوم به مشارکت و اصلاح طلب و ملی مذهبی ها و..... همه وُ همه نشان از حفظ حکومت اسلامی است و تنها مشکل با گروه کنونی هارشده در حاکمیت اسلامی است و چنین خواست یا خواستهایی با سرنگونی ِ همه ی این حکومت فرسنگها فاصله دارد.

آنچه که تجربه کرده ایم و از درون حتی همین حکومت از سر گذرانده ایم، فروکش کردن هر یاغی گری ِ درون این حکومت به هر شکل و عنوانی که بوده باشد، بمعنی از بین رفتن آن نبوده و باز در فرصتی سر به در آورده اند نمونه ها نیز آنقدر فراوانند که گفتن آن تکرار مکررات است (این نمونه ها از همان سالهای آغازین حکومت خونبار اسلامی تا کنون وجود دارد از بازرگان و بنی صدر و رجایی تا ترورها و قتلها و گروگان گیری ها و بحرانهای خود ساخته ی حکومت اسللامی)، از همین نگاه است که اصلاح یا باز گرداندن حکومت اسلامی به چرخه ی آغازین و پایبند نمودنش به قانون و غیره، جز یک توهم و ذهنیت تعارفانه و مصلحت جویانه نیست اگر ریاکارانه اش ندانیم

واقعیت آشکار سیه روزیهای سه دهه از زندگی سیاسی/اجتماعی/فرهنگی ما ایرانیان حاکمیت خونبار اسلامی است. پس از تاوانهایی مرگبار که به یک انتحار ملی( اعتماد وباور به یک آیت الله و حکومت نحس اش) داده ایم، چرخ و واچرخ در دایره بسته ی حکومت اسلامی، تن دادن به تکرار مرگباری است که باید از آن رهایی یابیم از این رو آشکارا سرنگونی همه ی حکومت اسلامی را فریاد می کنیم. سرنگونی همه ی حکومت را هیچکس اگر نفهمد، اصلاح طلب ِ حکومت اسلامی خوب می فهمد به همان روشنی ای که خامنه ای درکابوسش هر لحظه خواب و آرام از دست داده است.

حکومت اسلامی به نقطه ای رسیده است که خودفریبی هایش مبنی بر کنترل همه چیز و اقتدار و امن و امان بون ِ آن، واقعیت سرنگونی اش را تغییر نمی دهد حال چه با توهم صاحب زمانی باشد چه با مزخرفات ابلهی که هاله ی نور دیده است. حکومت اسلامی به نقطه ی سرنگونی رسیده است و سرنگون هم می شود. سرنگونی ِ همه ی حکومت اسلامی خواست ِملت ایران است. ما حکومت اسلامی، دین سیاسی، الله سیاسی نمی خواهیم به همین روشنی و سادگی! حکومت اسلامی باید گورش را گم کند


گیل آوایی

11فوریه 2011





چهارشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۸۹

با صراحت به حکومت اسلامی می گوییم: گورتان را گم کنید. برای اینکار مجوز بی مجوز!- گیل آوایی

حکومت جنایتکار اسلامی از گذر اعتراضات سال گذشته به چنین نتیجه ای رسیده که پیشگیری از هر اعتراض کارا تر از سرکوب اعتراض است بدین معنی که با همه توان خود از شکل گیری اعتراضات جلوگیری کند و با همان نیرویی که برای سرکوبی اعتراضات لازم دارد، اعتراضات را در نطفه خفه کند. و این همان تاکتیکی است که در کوران اعتراضات به کار برد و برای پس راندن و اخته کردن اعتراضات ماجرای پیگیری تقلب در انتخابات را به مراجعه به مجلس خبرگان و قویه قضاییه و دنبال کردن شکایات از طرق قانونی طرح کردند و فرصت نفس کشیدن و سازمانیابی یافتند و از آن پس تاکتیک پیشگیری از شکل گیری اعتراضات را با تمام نیرویشان دنبال کرده اند.
جانیان حکومت اسلامی سرکوب سازمانیافته و اعدامها و زندانها و بگیر و ببندهای فله ای را همزمان با چنین تاکتیکی پیاده کرده اند و بخوبی از پتانسیل اعتراضی مردم با خبرند و در کابوس آن نیز بسر می برند. هیچ انسانی حتی با حد اقل شعور اجتماعی نیست که نداند حکومت اسلامی که بر لبه سرنگونی قرار گرفته و اعتراضات را سرکوب کرده، برای اعتراضات مجوز صادر نمی کند! چنین چشم داشت و تصور و طرح کردنی چیزی نیست جز خود فریبی و فریباندن دیگران!. آنانی که نواله از جانیان اسلامی حاکم می گیرند نه دچار توهمند و نه باوری به مزخرفات این حکومت دارند بلکه از برای همان نواله شان و نان و نوا و جاه و مقامشان دست به سرکوب و اجرای برنامه ی جنایتکارانه ی حاکمان اسلامی می زنند. بنابراین حتی برای رفع توهم اینان و افشاگری هم که منظور بوده باشد! درخواست مجوز برای راه پیمایی و اعتراض یک ساده اندیشی است اگر ریاکاری ننامیم اش!
از سوی دیگر هیچ حکومت جنایتکاری اجازه نمی دهد که برای اعتراض به جنایتهایش مردم سرکوب شده ی تحت حاکمیتش راهپیمایی یا اعتراض کنند. طرح چنین درخواستهایی فقط و فقط در راستای همان انحرافی است که در میانه ی کارزار اعتراضات که با تقلب در انتخابات و شعار رای من کو، آغاز شده بود.
حکوممت اسلامی، هم از شکل گیری هر اعتراضی با تمام نیرو جلوگیری می کند و هم با اعدام و زندان و گروگان گرفتن، اقتدار از دست رفته اش را می نمایاند. شکستن چنین اقتدار خونبار و چنان تاکتیک جنایتکارانه، از دل سرپیچی ها و اعتصابات و اعتراضات بدون مجوز!خود جوش، است. اعتراض به جنایت نه تنها حق یک ملت است بلکه وظیفه ملی آنان است.
میهن ما تیول هیچ پیغمبر و امام و مرجع و آیت الله و اللهی نیست. میهن ما میراث نیاکان ماست و ما وارثان این آب و خاکیم. حق ماست از آن دفاع کنیم. حکومت اسلامی به غارت میهن ما مشغول است. حکومت اسلامی با قتل و غارت و جنایت بر میهن ما حکم می راند. اعتراض به این حاکمیت و مبارزه با آن یک حق و وظیفه ی ملی برای همه ما ایرانیان است. برای چنین اعتراض و حق و وظیفه ای مجوز از جنایتکاران حاکم تنها می تواند یک تف سربالا باشد. هرکس چنین نگاهی به ماجرای رو در رویی ملت ایران با حاکمیت خونبار اسلامی داشته باشد جز خاک در چشمان ملت پاشیدن و به جانیان مشروعیت دادن نیست.
واقعیت این است که برای هر کاری و هر چیزی، از ساده ترین گره کار و زندگی در میهن بلازده مان گرفته تا پیچیده ترین آن اگر به این جانیان الله مراجعه شود، به معنی مشروعیت دادن و به رسمیت شناختن آنان است. در میدان جنگ ِ امروز ما، یک طرف جنایتکاران اسلامی قرار دارند و یک طرف ملت ایران. جنایتکاران از الله و صاحب زمانشان مجوز ومشروعیت می سازند! اما ما ملت ایران صاحبان مشروع و اصلی این اب و خاکیم که در مقابل حاکمیت جنایتکار اسلامی صف کشیده ایم. ما برای بازپس گرفتن خاک نیاکانی مان با این جانیان می جنگیم. مجوز از چه کسی!؟ وقتی خود اجازه دهندگان هر چیزی در میهن خود هستیم.
ما صاحبان و وارثان میهن خود هستیم. هر حاکم و حکومتی در میهن ما از ما مجوز و مشروعیت می گیرد و باید هم بگیرد.
ما آشکارا می گوییم این حکومت جنایتکار را نمی خواهیم. ما حکومت نحس اسلامی را به هر شکل آن نمی خواهیم. ما با قاتلان فرزندانمان مبارزه می کنیم. اعتراض به حکومت جهل و جنایت اسلامی حق ما و وظیفه ماست. ما میهن خود را از مشتی دزد و لمپن و قاتل پس می گیریم و برای همین هدف هم به میدان آمده ایم. با صراحت به حکومت اسلامی می گوییم: گورتان را گم کنید. بساط ریاکاری دین و الله و صاحب زمان کلاهبردارتان را جمع کنید. هر قدم و درمی که بجنایت در این آب و خاک بر می دارید و بالا می کشید از گلویتان بیرون می کشیم.

ما وطنمان را می خواهیم.


گیل آوایی

سه‌شنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۹

برای کودکانی که کسی نمی گرید - گیل آوایی

برای کودکانی که کسی نمی گرید
گیل آوایی
کسی برای کودک سومالیایی نمی گرید
موگادیشو شریعت به شرع شلیک می کنند
کودکان حتی بی خشتک پاره ای
شلاق و کلاشنیکف وُ دیگر هیچ
تاب می دهند
کودک هندی در خیابانهای بمئی
نان پاره به تاخت می قاپد
چه کسی پس انداخته بود!؟
کسی برای کودک هندی نمی گرید
باری
دستان بی رمق کودکان پیشاور
هراس موشک غیبی را مشت می کند
ازکدام سوی خواهد آمد
ژنرالهای پرستاره
خاک ِ به تاراج رفته قسمت می کنند
الله و دلار و ریاست به نوبت
وزیرستان ندبه زار بی درو پیکریست
کودکان مکتبی
که سخت سرانه آیه می خوانند
سخت
سخت
وغیرت غم انگیزی
گل می کند گاه به گاه
مردان شهر به تماشا
پدری
دختر به یک کیسه آرد با آیه ای حلال می فروشد
دختری در پستوی خانه
وحشت انتظار می شمارد
از یک انتقام تا یک قربانی فتوای شوم
کسی چه می داند
چه کسی می گرید
وقتی به یک انتحار بهشت قسمت می شود
نه از برای آزادی
نه از برای نان
آه گفتی
یکی به راه است هماره
اسیدپاشان انتقام در چنته
کدام ناموس باد داده است!؟
نه کسی نمی گرید
ناموس و غیرت و الله
میدان به که می دهد
بیغوله آبادی که ابدالدهر بماند
چنان
و کسی آیا می گرید
برای کودک کابلی، هزاره
آه کودک اریتره
آدیسا بابا
جیبوتی
اشکهای هم به نوبت
آینه ی رویاهای شیر و آب و نان
قاب می کنند
نقش روی خاک و سنگ
کاغذهای نقاشی در کدام شهر قسمت شده بود
که قسمت نبودشان
چه کسی گفت کودک اریتره
فقر اتیوپیایی اش کول می کشد هنوز

کجا
بگو تا بگویم
نه بخوانم سوز آواز کودکانه باز
نه یمن جای حرف و حدیث کودک نیست
چه کسی برای کودک یمنی می گرید
بیخ گوش سعودالفیصلهای گاز و نفت و دلار

سفرهای بیهوده ایست
گذرهای تا مغز استخوان
درد
شرماگینه انسان
نان و آشتی بی جنگ
فریاد می کند
اگر تفنگها می شکستند
اگر مرگخواهان دلار و نفت
سیری ناپذیریشان می خشکید
بُمبی نبود از برای انفجار
شیخی نبود از برای انتحار
به بهشتی که کابوس
به جهنم خیل کودکان ِ من، تو، ما
به یک نانپاره آه می کشند
اشک ریزان خموش ِهمه اندوه
کسی برای کودکان فراموش شده نمی گرید
می دانی!؟
دویدن هر جای جهان بیراهه گشتیست از برای من
اشکهای هماره ایست همین نزدیکیها تا ریشه ی جانم آشنا
آری وطن
کسی نام نمی برد!؟ در صف هوراهای دهن پرکن!
ببین در آغوش من،
خاک من،
سرزمین بلازده ی من
کودکان زابل
کودکان بم
کودکان کپرهای بی نان
تهران
کودکان خیابانی
کودکان کارتن خواب
زباله
نمکی
از کجای این زمان می گذرند
سهمی از فریاد برای اینان هست!؟
آی با توام
ای فلسطینی تر از عرفات!؟



از مجموعه شعر " نه هنوز"



دوشنبه، دی ۲۰، ۱۳۸۹

فتنه، گناه، خیانت، نتیجه بلاهت و حقارت ولایت وقیح اسلامی است نه اعترا ض به آنها - گیل آوایی

سکوت خونبار حاکم بر دایره بسته ی درون حکومتی ولایت وقیح، چنان است که گویی امر بر این جانیان مشتبه شده که بجان آمدن مردم از این حکومت و غارت و فقر و سیه روزی، فتنه ای بوده که برخی از درون حکومت اسلامی که ظاهرن باید کروبی و موسوی و خاتمی و دیگر چهره های باصطلاح مخالف در حکومت اسلامی،باشد در این فتنه بدام افتادند و گناه کردند
با همه خودفریبانه بودن و ریاکارنه مسئله را وارونه جلوه دادن توسط پدرخوانده جانیان حکومت اسلامی، بگذارید مسئله را همانجور که این رهبر قاتلان طرح می کند و شیپور را از دهانه گشادش می دمد، ببینیم و یک برسی کوتاه داشته باشیم از این مسئله که کوشیده می شود فتنه جا انداخته شود.
در ظاهر، فتنه از انتخاباتی شروع شد که مانند همه ی انتخابات پیشین از این دست کاندیداهای آن نیز از صافی آشکار و نهان این حکومت گذشته و تایید شده بودند.
با همه ی تلاشهای ریاکارانه برای داغ کردن تنور انتخاباتشان، مردم را به پای صندوقهای رای کشاندند و به هر روی آرا در صندوقها ریخته شد.
نتیجه انتخابات هر چه که می بود، طبق روال تا کنونی این حکومت، می بایست از دست نامبارک همین ولایت وقیح تایید شده به ریاست جمهورش یعنی به برنده همین انتخابات داده می شد
به عبارتی دیگر اگر همین روال طی می شد باز همان تدارکاتچی بود و همان ساختار تا کنونی و غارت و دزدی و حسابهای میلیاردی بار کردن و چند سالی دیگر به همان روال می گذشت. یعنی آقای موسوی که اکثریت آرا را بدست آورده بود به ریاست جمهوری می رسید و همین اقبال از انتخابات و کشاندن مردم به پای صندوقهای رای را به هر ترتیب به عنوان پشتوانه حکومت اسلامی جا انداخته می شد
ولی همین برنامه ای که همه از خودشان و درون خودشان بودند، بهم زده شد و با توجه به اسناد و مدارک و اعترافات و افشاشده تاکنونی، فریبکاریها و ریاکاریها آشکار شد که همین آقای باصطلاح رهبر با لانه ی خفاشان ِ موسوم به بیت مافیای ولایتش، کل ماجرا را بهم ریخت و هر آنچه که بود وارونه کردو نامزد رای نیاورده را بجای نامزد رای آورده و برنده ی این انتخابات، جا زد و قالب کرد.
حاکمیتی که خودش نتیجه انتخابات انجام داده ی خودش را بهم می زند وریاکارانه آرا مردم را می دزدد و با وقاحت شگفت انگیزی آن را بزور سرکوب و شکنجه و بگیر و ببند و قتل و هزار تهدید و تطمیع و سیاه بازی به جامعه زور چپان می کند، طرف مقابل خودش را به فتنه و گناه، متهم و محکوم می کند!!!! آنهم نه در یک محفل درونی که از بلندگوی رسانه ای و فرافکنی ِ آشکاری در مقابل چشم نه فقط همه ی مردم داخل که همه ی جهان، دروغ می گوید! دروغی که فقط همین تحفه ی تشنه ی خون و مقام! از پسش بر می آید!ا
و این از زبان کسی بیرون می آید که بنا به ادعای خودش و نوچه هایش ولایت فقیه است و نماینده صاحب زمان! یک من عمامه ی ساخت چین و ماچین بر سر، ریش و دم دستگاه تقدس نمایی راه می اندازد و با کمال پر رویی و وقاحت شرم آوری که زبان از بیان آن عاجز است! فتنه می بافد و توطئه کشف می کند و به همه دنیا و مردم ِ حتی بجان آمده از حکومت نحسش، دروغ می گوید.
دروغ به معنی واقعی کلمه و بروشنی روز!!! و این حکومت اسلامی است که این حضرات به زور خون و مرگ و تباهی یک ملت و یک مملکت خدایشان را می شناسانند
آنچه تمامیت حکومت اسلامی را می نمایاند، همین ریاکاری، دروغ و دشمن شناسی های مالیخولیاییست و این ناشی فقط از خرافه باوری یک نفر یا یک مرجع تقلید یا یک آخوند بی عمامه یا با عمامه نیست بلکه ریشه در تفکر عقب مانده و بغایت ابلهانه ای دارد که هر نماد و نمود ناهمگون با بلاهت و خرافه هایش را فتنه و گناه و برچسبهایی از این دست می داند.
و این رویه ی این ماجراست تا وقتی که حکم و حاکم و حکومتی نباشد که این تفکر را اساس کار یا انگیزه آسمان ریسمان بافتنها گردد. به عبارت دیگر وقتی از محدوده ی پند و ارشاد و حلال و حرام و وعظهای از نوع حوزه ای بیرون می آید و سوی قدرت می خزد و در قدرت جا خوش می کند، داستان بشکل اسفبارتری رو می شود و همین بلاهت و خرافه و خیانت را راست و هر بدیل و دیگرگونه بودن و شدنی را ناراست و خیانت و فتنه و گناه می یابد و آن می کند که در اوینها و خاورانها و کهریزکها با خونگریه های تا هنوز! هم!، از سر گذرانده و می گذرانیم.
اصرار و پافشاری بر ریاکاری و دروغ و نااراستی ها و کژی ها، دانسته! چنان فراگیر می شود که دیگر نه ریاکاری آن زشتی و قباحت را دارد و نه کژیها و جنایتهای های ناشی از آن. شاید خوانده یا شنیده باشید آن مزخرفات ملا محمد باقر مجلسی را و یا آن مردک خرافه مستی که مشروعه سلطنتی را برای جایگزینی مشروطه سلطنتی نعره می کشید و همین ماجرا را اگر پی بگیریم سر از خرافه و فتواهای کسانی از نوع مصباح و دارو دسته های همان جهالت خونبار در می آوریم که اینک برآمدگان آن، وزیر و وکیل و رئیس و رهبر یک حاکمیت سراپا خرافه و بلاهت و خیانت می شود.
خامنه ای در یک حقارت وامانده ای گرفتار است که به زور ِ قتل و جنایت و غارت و ریاکاری های آشکار، اوج نفرت مردم از این حکومت و بی ثباتی و چون خری در گل ماندن حاکمیت شومش را دانسته، انکار می کند تا شاید آب رفته را به جوی بازگرداند یعنی اینکه موسوی بشود همان موسوی حاشیه ی حاکمیت، کروبی بشود همان بی سر و صدای پیش از افتضاحات ریاست جمهوری و اینهمه خون و جنایت و سرکوب هم انگار نه انگار!!! که در سرزمین بلازده ی همین اسلام جنایتکار ِحضرات ِانسان نما، روی داده است! وقاحت و بی شرمی از این بیشتر!!! آیا جایی از این جهان پهناور و همه تاریخ بشر! چنین بی شرمی ای سراغ دارید!؟
و این همان بی چشم و رویی ِ آخوندیست که پرورشگاهش حوزه های باصطلاح علمیه است!ا
حال فریباندن مردم و کشاندنشان پای صندوقهای رای و دزدیدن اراء مردم و زورچپان کردن یک چاقوکش لمپن بعنوان رئیس جمهور! فتنه است!؟ یا جامعه ای که به چنین بی چشم و رویی و خیانت محض اعتراض می کند!؟
گناه به هر تعبیری که بگویند! آیا اعتراض به ریاکاری و دزدیدن آراء مردم و همسویی با اعتراض مردم است یا
با ماست مالی و دروغهای شاخدار تقلب و ریاکاری را به راستی و حق جا انداختن! و تکیه بر همان خدا و پیغمبر و قرآن و حدیث و هزار دنگ و فنگ اسلامی! ریاست جمهوری چاقوکش لمپن را زورچپان کردن!؟
اینها خودشان هم می دانند که در چه باتلاق خود ساخته ای جان می کنند! اینها خودشان می دانند که راه برون رفت از کابوس سقوط ندارند و دردخنده اینکه بلاهت و خرافه و نالایقی و فاقد دانش و تخصص لازم برای حل معضلات و مسائل پیچیده ی اقتصادی/سیاسی/اجتماعی در عصر حاضر بودن، راهی جز در جا زدن و اصرار بر شیوه های بغایت کور و عصر حجری! برایشان باقی نگذاشته و لپمن تر و بی پرنسیپ تر از آنند که از قدرت کنار کشند مگر اینکه یک پس گردنی ِ زورمندی بزیرشان کشد!ا
تنها باید امیدوار بود چنین پس ِ گردنی ای را از مردم ایران بخورند تا دامنه ی چنین اصرار کور، آتش فردای ایران را شعله ور تر نسازد.

چنین باد



با احترام



گیل آوایی

ده ژانویه 2011

www.shooram.blogspot.com









یکشنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۹

هاناست خایی بردار خایی نردار- گیل آوایی

شاید بد نباشد در تب و تاب این همه خبرهای کمرشکن از وطنمان، چیزکی جدای این حال و هوا بخوانیم مصداق آن فرارسیدن نوروز که مردم بخاک و خون کشیده شده بودند و فرهیخته ای دلشده ی وطن، هوار برآورد که شادی باید گاه نوروز است
حالا داستان من است و این حس که شاید گپی جدای از تب و تاب کنون ِ این روزگار ِ بی همه چیز بنویسم اینجا
فکر کردم که شاید بد نباشد دو نمونه ی برخورد از دیارم گیلان بیاورم تا هم شوری باشدمرا و هم صفایی برای دوستان هم زبان و هم پا و هم راه من
می دانیم که فروشندگان با مراجعه کنندگان ِکنجکاو اما هیچ چیز نخر!!!! مشکل بزرگی دارند و در شهرم رشت هم چنین است و فروشندگان، با تجربه ای که دارند خریدار از قیمت گیر ِ چانه زن ِ هیچی نخر را تشخیص می دهند حتی از دور می شناسند و وقتی هم که با چنین مشتریان هیچی نخر روبرو می شوند می گویند: بوشو بدا باد بایه!!!!= برو بگذار باد بیاید یا برو جلوی باد را نگیر!!!آ
و اما فروشنده ی دوره گرد گیلانی که زنبیلی دارد و از روستاها مرغ و اردک و تخم مرغ می خرد و به شهر می آورد و گوشه ی خیابانی یا رهگذری یا میدان خرید شهر بساط پهن می کند و روزگار می گذراند، داستان فرق می کند! روزی یک گردشگر ِ غیر گیلانی با فارسی دو آتشه! گیر یکی از این دوره گردهای گیلانی همشهری من می افتد و میان زنبیل تلاش می کند تخم مرغهای محلی را گزینش شده به اختیار!!!! که ما گیلکها دوجین بوبو! می گوییم، بخرد وقتی قیمت را می پرسد، فروشنده دوره گرد قیمتی می گوید مثلن پنج ریال!!! اما خریدار ِ با فارسی دو آتشه اعتراض می کند که چرا تخم مرغهای درشت و ریز یک قیمت دارند
اینقدر مخ می خورد و فروشنده ی همشهری مرا خسته می کند که هم شهری خسته و ساده ی من، جواب می دهد:
خانم جان هاناست خایی بردار خایی نردار
خانم جان همین است می خواهی بردار می خواهی برندار

پست ویژه

یک اشاره: هیچ انتخاباتی در حکومت اسلامی، حتی ساده ترین شناسۀ انتخابات در یک جامعه متمدن را ندارد - گیل آوایی

تمام نیرو و توان و تحلیل و تفسیر وقتی از نگاه تغییرِ همۀ حکومت اسلامی و سرنگونیِ آن نباشد، در مسیر تداوم و بقای همین ساختار مافیایی و ...