پنجشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۹۳

یک اشاره خیلی کوتاه - گیل آوایی

اسلام باید گورش را گم کند و به سوراخ مسجدها بخزد. قرنها همین اسلام بازیچه استعمار کهنه بود و امروز جنایتبارتر، خونبارتر و هولناک تر بازیچه استعمار مدرن است. ذره ای اگر صدافت و شراف و راستکاری در مدعیان این دین انسانکش و آزادی ستیز باشد، سیاست را به اهل سیاست وا می نهند و به سوراخهای خودشان می خزند.
روزگاری سیاهتر از این نیست که در آنیم. جنایتها بگونه ای درفرهنگ و باور کشورهای منطقه نهادینه و روزمره شده است که دیگر سر بریدن و دست بریدن و سنگسار کردن و....... زشتی اش را از دست داده است. اقتصاد و صنعت و دانش و درمان جوییِ هزار درد کشورهای منطقه در قاموس اسلام باوران محلی از اعراب ندارد.
امروز اسلام، آتش بیار معرکۀ سلطه گران برای سلطه بیشتر و غارت بیشتر و بی آینده تر کردنِ بیشتر مردم کشورهای منطقه، شده است.
با این روند ویرانگر باید برخورد کرد. امروز برخورد کردنِ با اسلام از برخورد کردن با سلطه گران سیری ناپذیر، جدا نیست!

چهارشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۹۳

یک حس یک فریاد - گیل آوایی

حسی داشتم و فکری از دیشب بجانم افتاده بود. حسی که نمی توانستم جمع و جورش کنم!، بفهمم. گفتم بنشینم بنویسم. باز قلم را بیاری خواندم. خودم هم نمی دانم چرا به اینجا کشید که در زیر می خوانید. بدتان آمد، ناخوانده اش بگیریداصلا نبوده چنین دادی نبوده چنین................. بی خیال! همین است که قلم خودش حسِ مرا نوشت! من ننوشتم!>>>>
واماندگی
شاید یا شاید نه، حتمن دیده و شنیده اید نوازنده گیتاری که با نتهای بسیار زیر و کشیده و فریاد وار یکنواخت خشم اندوهبار یک دنیا واماندگی اش را هوار می زند. یا شاید نوازندۀ نی ای دور از هر تب و تابِ دور و برش، چنان نالۀ کوهآواری را سر می دهد که گویی کوهِ غمی را دارد از کولش برمی دارد یا زیر بار کوهی از اندوه بجان آمده فریاد می کند.
گاهی یک وقتهایی هست که با همه قدرتی که در خودت سراغ داری با همه سنگینی مشتی که اگر بر سنگ بکوبی در هم می شکنی اش، دستها گره کرده، جان یک دنیا بغض در خود می فشاری و دست از پا کوتاهتر و ناخواسته و دور از اختیارت چنان دمار از تو در آمده که بغضی در هم شکنانه هوار می زنی.
یک وقتهایی که چزانده می شوی، خرد می شوی ویران می شوی نه از ضعف نه از ناتوانی نه از پا افتادگی بلکه از عمق فاجعه از عمق اندوه از عمق ناروایی ای که بر تو روا داشته اند.
یک وقتهایی هست که باید درد کشیده باشی تا درد  را بدانی باید داغ دیده باشی تا کمرشکنیِ داغ را بفهمی باید سرت آمده باشد تا حس کنی باید اشک بی اختیار ریخته باشی تا هق هق اندوهبار استیصال بریزی و بر ناروایی رفته بخودت زار زار بگریی.
دانستن و حتی فهمیدن درد  یک چیز است اما حس کردن درد ماجرای دیگری ست. ماجرای شعور انسانی و حس انسانی ست. ماجرای باریکای یک مو است در فهم و حس دردی که ملاک انسان بودنِ آدمی میان آدمهاست.
تصورش را هم نمی شود کرد فرزند از دست دادن
فکرش را هم نمی شود کرد زخمی بر تن فرزند
حتی واژه کم می آورد گویاییِ دردی، گویایی داغی، پرده بر کشیدن از عمق فاجعه ای که می شنوی می خوانی می بینی.........
عمق ماجرا را مادری می داند که داغ فرزند دارد عمق ماجرای این درد کوهآوار را پدری می داند که تیرباران فرزند شنیده است عمق این.......................
نه! گفتن چگونه می توان وقتی به این همه داغ، مردمی خو کرده اند که زنجیر خویش می ستایند و از قاتلان فرزندانشان اسطوره ساخته و می سازند!!!!!!!!!!!!!!
گاه چنانم که دور از این روزگار سیاه ما، همچون ناله سوزناک نی همچون فریاد آن نوازنده ای که فریادِ تلخ اعتراض به نُتهای گمِ زیری که هوار می زند......
دلخونم
دلخونم
دلخونم از..........................
چقدر به جنایت خو کرده ایم
چقدر به قاتلان خو کرده ایم
چقدر به فرهنگ مرگ و نفرت و ریاکاری خو کرده ایم
وای که همه رسوبات یک تاریخ عقب ماندگی، یک تاریخ خرافه، یک تاریخ جنایت را در جامعه ما دوباره رو کرده اند زنده کرده اند از گورِ تاریخی در آورده اند!!! تا دوباره رسوب کند، چند نسل باید تاوان دهد!؟
ما چه می کنیم!؟

چرا!؟ WHY - گیل آوایی



براستی مسلمانان که این همه برای اسلام و حکومت الله شان سینه چاک می کنند آدم می کشند فاجعه درست می کنند چرا علیه فقر، بیماری، بیسوادی، بی عدالتی ها نمی جنگند!؟
Just curious! Why Moslems are so eager to fight to murder to make so much misery for their Islam, But they don’t fight against poverty, disease, ignorance, injustice and so many inhumanities in the Moslem countries!?

گوش عالم کر شد از فریادهای ما دریغ - گیل آوایی



گوش عالم کر شد از فریادهای ما دریغ
گوش ملایانِ حاکم در وطن کر بوده است

دارها بر پا شد و هرجای میهن خاوران
مام میهن را چنین از مرده خو شر بوده است

گاه دوران طلایی گفته اند کشتار خلق
گاه گاه سبز وُ بنفش، لوطی عنتر بوده است

رهبری از ابلهان را آیت الله کرده اند
ابلهان را هم چنین در کارها سر بوده است

جاکشِ دیروز را امروز شد عمامه کار
چون که فحشاءِ الهی رسمِ رهبر بوده است

حرف حق جرم است، دانش جهلِ مطلق، ای هوار
دینِ این نامردمان زآغاز شر خر بوده است!

یکشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۹۳

یک اشاره - گیل آوایی



یک اشاره:
در کمترین و کوتاهترین بیانِ شرایط امروز ایران پس از 35 سال حاکمیت دینی و در قدرت بودن روحانیت در ایران، اینکه هر چه پلیدی، عقب ماندگی، خرافات و بلاهتِ تاریخی در گذر زمان و حرکت بسوی مدرنیته، بویژه از انقلاب مشروطیت به این سو، در بستر فرهنگ/سیاست/جامعه، رسوب کرده و ته نشین شده بود، چنان هم زده شده و با حاکمیت روحانیت بالا آمده که  تعفن و گندابِ ریاکاری، دو رویی، دو گانگی، خرافه، دزدی، بی اخلاقی بیمارگونه، لُمپنیسم وحشتناک، تمام جامعه را فرا گرفته است. اخلاق در جامعه چنان به پلیدی و بی مسئولیتی انگل وار گراییده که هرچه زیبایی اخلاقی، انسانی، منشِ پسندیده مردمی، راستکاری و فداکاری و......................در جامعه بود، پس رانده شده، که هیچ کس را گویی بر آن پایبندی ای نیست. جامعه به آنجا رسیده که قهقرایی ترین و غیرانسانی ترین برخوردها از سوی حاکمیت و زیرمجموعه های مافیایی اش با مردم و جامعه می شود اما یک از هزار نمونه های همین تاریخ معاصر ما از سوی جامعه سر بلند نمی کند. نمونه ها بسیار زیادند. از خاورانهای خون و جنایت بگیر تا "اوین" های هولناک، از مادران قتلهای اسیران سیاسی در سال 67 بگیر تا مادر ستار بهشتی!!! براستی چگونه است فریادِ مادرِ بی پناهی چنین در جامعه  ای که زمانی به گران شدن بلیط اتوبوس، به خیابان می ریخت و حکومت را به چالش می خواند، امروز به فریادهای مادر بی پناه ستار بهشتی و مادران هزاران گلِ پرپر شده، فریادی فراگیر نمی کند!؟
دزدیها و غارتها و بی عدالتی های وحشتناک و...... همچون روز از نو روزی از نو، در حاکمیت اسلامی ایران ادامه دارد و آن که در زندان است، در اسارت خویش فریاد می کند اما مردمانی بیرون از زندان حتی یک از هزارِ شهامت اسیران خود  را هم ندارند!!!!؟؟؟
به کجا رسیده ایم!؟ به کجا می رویم!؟ چه برای فرزندان خود جای می گذاریم!؟ بوی گندِ خود سانسوری، کنار آمدنِ با پلیدیها و پلیدان، دو رویی و کرنشهای تهوع آور، همۀ جامعۀ ما را گرفته است. ایرانِ اسلامی بوی گندِ فرهنگ قهقرایی روحانیت شیعه گرفته است.
این سرزمین مال ماست. ما مسئولیم. هر چه که پیش آید و هر چه که بشود!
ما چه می کنیم!؟

چهارشنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۹۳

چون خِرَد جرم بُوَد، بی خردان بر کارند - گیل آوایی

پیشنویس یک  اعتراض، فریاد، طنز یا هر چه که بنامید در اینجا منتشرش می کنم. تا وقتی و فرصتی دیگر که دستی بر آن کشم و ویرایشش کنم:

چون خِرَد جُرم بُوَد، بی خردان بر کارند
این چنین دزد وُ دغل پست ولی سردارند

غارت خلق بود پیشۀ هر حزب الله
مافیایی شده الله وُ چنین سربارند

آیت الله شده دلالِ محبت، دین دار
تا که با آیه و تکبیر حیا بردارند

آن که ناموس فروشد شده ناموس پرست
بیرق امت اسلامی چنین می دارند

قتل و غارت که نگو نقل و نبات است، آری
در پی رهبرِ ابله، همگی در کارند

زاری و مرگ و عزا، لابه و تکفیر، ای داد
مرگخویان زچه گوری!؟ که چنین می زارند!

شرری نیست، می و باده و شادی جرم است
حکم الله ست ولی خلوت خود می خوارند

ای دریغا که خود این مفتخوران پروردیم
چاره گر خود نشود، این مگسان خون خوارند


دوشنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۹۳

همه آوازِ جهان در من وُ لیک - گیل آوایی



همه آوازِ جهان در من وُ لیک
با بخون خفتنِ یاران چه کنم

درد می بارد از این قوم بلا
خاوران ها شده ایران چه کنم

قاتلان حاکم و یاران در بند
گو که با داغ عزیزان چه کنم

همه شوقم همه شورم اما
رفته جانان سرِ داران چه کنم

باز شهریور و خون دیدۀ ما
آه با یاد رفیقان چه کنم

خشم دنیا به دلم از بیداد
آتشم، خشم فراوان!، چه کنم!؟

خونِ ما رسم وفاداریِ ما
همرها گو که به میدان چه کنم!

پنجشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۹۳

یک اشاره کوتاه: بر قدرت یا با قدرت!- کدامیک!؟- گیل آوایی



هنرمند، نویسنده، شاعر و هر فرهیختۀ ادبی/هنری جامعه که موضع گیری سیاسی می کند و در حرکتهای اعتراضی/اجتماعی پا به پای مردم می آید، بیش و پیش از هرچیز باید ظرفیت و جایگاه خود را بخوبی ارزیابی کند" آیا توان آن را دارد که در بزنگاه مبارزات سیاسی/اجتماعی همراه مردم باشد" اگر تا آنجا پیش رفت که باید میان " با قدرت بودن یا بر قدرت" یکی را برگزیند، ظرفیت و توان آن را دارد که با مردم و همراه مردم بر قدرت باشد!؟
خفقان و سرکوبهای هولناک، مردم جامعه را از برخورداریِ از نیروهای بالنده و مترقی سیاسی محروم کرده است و برخوردِ هنرمندان، نویسندگان و هر فرهیختۀ ادبی در چنین شرایطی چنانچه تواناییِ پا به پایی با مردم در کارزار سیاسی/اجتماعی مردم را نداشته باشد!، خواه ناخواه خاکِ رسوایی بر سرخویش می ریزد و سرخوردگی مردم را سبب می شود!
از همین نگاه است که چنین چهره های ادبی/هنری جامعه وقتی با رفتار پوپولیستی، عنکبوت وار بر تارِ ریاکاری ها و فریبکاریهای قدرت(حکومت) یکی به نعل یکی به میخ، عمل می کنند! اولین تاثیر و پرده برکشیدن از درونمایۀ خویش، ناامیدی و ناکارآمد کردنِ مقطعیِ مبارزات مردم را به دنبال دارند!
آیا درستکارانه تر و مسئولانه تر نیست کسانی از اینان وقتی چنین پیامدهایی را با برخوردهایشان فراهم می کنند، دست از پوپولیسم ریاکارانه و ادای پهلوان پنبه درآوردن  بردارند!؟
هر کسی را بهر کاری ساختند!
جای خود یافتن و حریم آن را مسئولانه شناختن و پایبند بودن به آن، یکی از اساسی ترین برخورد هر کس با خود و مردم جامعه ای ست که از آن برآمده است و به آن تعلق دارد.
.
زنده یاد اخوان ثالث در برخورد با درخواست خامنه ای: شاعر بر قدرت است نه با قدرت!

پنجشنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۹۳

مسخ - گیل آوایی

دستها چه مشت!؟
دلها چه سنگ!؟
خشمها پرده نشین نان
و نام به ننگ به!
که انسان هیچگاه چنین
به بدنامی خویش همت نکرد!

زندگی نه به طناب و چارپایه فقط!؟
آی
که خنجر آهیخته خونریز
آزین بیرقهای مرگ ستایان است!

آه
که واژه ها رنگ باخته اند به ناگویاییِ اینهمه پلشتیِ الله!
ستایشِ زنجیر، آزادی به قتل!

مرگخو
زندگی نمی زاید!
تباهی ره به تباهی برد!
باری
خونباری هولناکی ست روزگار ما!
انسان
چه نام شرماگینی
چه نام ننگینی
چه .......
وای
هیچگاه چنین به مسخ خویش جهد نکرد
مسخا هیولایی،
ستودن الله!
به خنجر و دار و طناب
چه بهشت خونینی درو می کند انسان
از پی بیغوله های این طوفان مرگ!
چه جهان مسخی!
چه انسان مسخی!
چه روزگار مسخ!


جمعه، مرداد ۳۱، ۱۳۹۳

دلنوشتۀ بامدادی ام - گیل آوایی


 شاید بشود زیباترین یا شاید دلپذیرترین روزها و شبها را در این دیاری که غریبانه وطن کرده ام،  داشت. شاید بشود بهترین یا شاید خوش ترین روزگار را در این سامان، سامان داد اما هر روز، هر شب هر لحظه که گذری داری و نگاهی به آنچه که بر سرزمین مادری ات می گذرد، هر جای جهان که باشی فرق نمی کند، اولین نگاهت، اولین جُستارت، اولین سر درآوردنت از آنچه که می گذرد، به سرزمین مادری ست.
خوب برای من هم این قاعده صدق می کند یعنی اول صبح که شبِ رویاها را به هر شکل روز کرده ام و بر می خیزم و قهوه ای وُ دست وُ صورت شستنی وُ نشستن به خوردن ناشتایی وُ گیراندن اولین پیپ روزانه، بی اختیار کامپیوتر روشن می شود و اولین صفحه ها، سامانه های فارسی زبان است و اینکه در سرمین مادری چه می گذرد. خبرها را که مرور می کنم دود از کله ام جوری که هیزم تری را بگیرانی، بلند می شود. خدای من!!!! روزگار در سرزمین مادری ام هزار سال به عقب رفته است! هیولاها چه بر سر سرزمین مادری ام آورده اند و کجای این زمان و جهان ایستاده اند!؟ دیدنِ شکلِ تا ژرفای وقاحت و بلاهت که مزخرفترین و احمقانه ترین و ریاکارانه ترین گفتمانها و برخوردها و زوزه کشیدنهای مشتی از گورِ هزاره های دور بیرون آمده، آه از نهانم در می آورد. ایران من چه می توانست باشد و چه هست! ایرانیِ من چه می توانست می شد، و  چه شده است! فرهنگ قهقرایی، پایه های تفکر پوچ و قهقرایی حاکمیت عمامه، در جزئی ترین زندگی و فرهنگ ایرانی من رسوخ  کرده است.
یک مشت لاطائلاتی که به درد هیچ مستراحی نمی خورد، آنقدر عرعر می کنند که آینده سازانِ بی آینده سرزمین مادری، خواه ناخواه از آن تاثیر می گیرند حتی به طنز هم اگر بازگویی کنند و بخندند!باز نوعی فرهنگ لُمپنیِ آیت الله ها را با غایتِ بی مسئولیتیِ " به من چه ولش کن!" گرفته و می گیرند!!! هر چه بیشتر به عمق خبرها و رویدادها نگاه می کنی، بیشتر حس می کنی که رسانه های سرزمین مادری بوی تعفن خود سانسوری و خفقان و خرافه می دهند! همه در یک باتلاق متعفن حکومت هیولاهای اسلامی چرخ می زنند!!
پُکی به پیپ می زنم و به سایه روشن بیرون از پنجره نگاه می دوانم. کشکرت در لانه اش چیزی نوک می زند. شاخه درختی تکان می خورد. ابری چنان سنگین آبی آسمان را پوشانده که اگر دست دراز کنی به خیالت می گیری اش. نگاهت از دورهای خیال برمی گردد به صفحه  خبرهای سرزمین مادری. قیافۀ شوم و نکبتبار آیت اللهی نان به نرخ روز خور، شگفتیِ روشنفکرنماهای اسلامی را به بار آورده که همین آیت الله دیروز چیزی می گفت در یک زمینه مشخص و امروز در زمینه همان چیز مشخص، جور دیگری، متناقض دیگری عرعر می کند!!!
حسِ نبودنِ در چنین حاکمیت ریاکار و دروغگو و غارتگر، رضایت خاطری اگر چه اندوهگین، در جانم می دواند. چه خوشبختم که دورم! اگرچه نزدیکترین دور! که داغ همین سالهای خونبار را با خود می کشم.
خوب روزگار ما هم اینطور رقم خورد. خواسته یا ناخواسته به نوعی تاوان یک چیزی را می دهیم. من هم روش!
واقعیت امروز چنین است که سرزمین مادری ام را اشغال کرده اند. اشغال کرده اند حتی خونبارتر از هر خونباریِ تاریخ. زوزه کشان، عربده کشان، به فریبکارانه ترین شکل، بر همۀ هست و نیست سرزمین مادری ام چنگ انداخته اند! دیگر نه هیچ چیز جز زیاده خواهیِ مُشتی بی همه چیز، آن هم به قیمت، مطرح نیست. هر چه هست دروغ است هرچه هست ریاکاری ست هر چه هست کلاه شرعی شان بر سر هفتاد میلیونِ در گروگانِ این هیولاهاست! خدا و پیغمبر و اسلام و قرآن و رسول ....... کشک!!!!!!!!!!!
وقتی هم که دلتنگی و تاسیانیِ کمرشکن، دمارم را در می آورد به خود نهیب می زنم تا زمانی که سرزمین مادری ام در اشغال این هیولاهاست، برای دیدن سرزمین مادری، از چنین هیولاهای قاتلِ شریفترین فرزندان سرزمین مادری ام، اجازه نخواهم خواست! برای سرزمین مادری ام به این هیولاها گردن نمی گذارم، با آنان می جنگم!
و چنین است حال و هوای بودنِ نزدیکترین دور!
 حتی اگر:

روز درد می شمارم
شب رویا.

خواب فاصلۀ دردها و رویاهاست.

مستی بهانه ای
که طرحی تازه ببینی
هستم هنوز
میان همه هیچ!
همین!

2

هیچ!،
نام گویایی ست
رها بودن!

بغضهای پنهان می دانند
شبهای بی پایانِ مات،
گریز در سیاهیِ انبوه،
وقتی اندوهِ کمرشکنی امان نمی دهد!

می دانی
دگردیسی دردباری ست بودن،
در چنبره این همه فرسودن،
در روزگارِ مویه های بی پناهی!

آه هنوز رهایم نمی کند
رهایم نمی کند
رها
یم
نمی
کند
فریاد مادری
که داغ فرزند هوار زنان!
داد می خواهد!
داد
می خواهد
در بیدادِ این همه برما!
وای بر ما!

چهارشنبه، مرداد ۲۹، ۱۳۹۳

یک اشاره - گیل آوایی

یک زمانی اسلام، ایرانی بودنِ ایرانیان را هدف قرار داد و در نشیب و فراز تاریخ دور و درازمان همواره با فرهنگ ایرانی/اسلامی به یک دوگانگی دچار بوده و به نوعی هستیم هنوز. اما سی وپنج سال است که روحانیت بطور مشخص و معین بنام اسلام حکومت سیاسی در ایران را بدست گرفته است اما این بار تیشه بر ریشه اسلام و روحانیت مفتخور زده است. خودشان خوب می دانند با سرنگونی حکومت اسلامی، چه سرنوشت شومی در انتظارشان است. 
تنها دستاورد انتحار 1357 شاید همین بس که بقول زنده یاد کسروی، یک حکومت به روحانیت بدهکار بودیم که این را هم " دادیم!، و اسلام چنان بدست روحانیتِ هزار رنگ تیشه بر ریشه خود زده است که دیگر مجال سر راست کردن در فرهنگ و سیاست و جامعه ایرانی را نخواهد یافت.
یکی از پلیدترین و خونبار ترین و ریاکارترین حاکمیت تاریخمان را تجربه کرده و می کنیم هنوز! و هرچه بیشتر می گذرد، ایرانی بودن ما بسیار فراتر و بارورتر از همیشۀ تاریخ، رخ می نماید و تومار اسلام با روحانیت مفتخورش را می بندد! چنین روند و گشتاوری، هر روز بیشتر و پر شتاب تر می شود.
و همین کابوس روحانیت شیعه است!

سه‌شنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۹۳

سیمین جان بهبهانی هم رفت و راحت شد از این روزگار تلخ تلخ تلخ...... همین!



 
سیمین جان بهبهانی هم رفت و راحت شد از این روزگار تلخ تلخ تلخ......
راحت شد از تهدیدهای هیولاهای حکومت اسلامی
راحت شد از تکه و پاره شدن این نویسنده آن شاعر
راحت شد از ضجه های آدینه های خاوران
راحت شد از خون گریه کردن مادر ستارها
راحت شد از این قتل آن قتل
قتل قتل زنجیره ای
آه که سیمین چه کشید! سیمین ها چه کشیدند در این حاکمیت سیاه...... کور...... قاتل......... دزد!
راحت شد از یورشهای انسانسوز یک حاکمیت کوردل با اوباشان مزدورِ بی همه چیزش
راحت شد از یک صاحب زمان اقتدار اسلامی که حتی از سنگ قبر شاعر هراس دارد
راحت شد از ممیزی
راحت شد از سانسور
راحت شد از گفتن و گفتن و گفتن در گوش حشرات اسلامی
وای چقدر فریاد و چه دردآور است وقتی نرود میخ آهنین بر سنگ!
راحت شد سیمین
راحت شد از تهدیدهای هیولاهای اسلامی، نشست کانون نباشد انتخابات کانون نباشد کانون نویسندگان بی کانون نویسندگان......
راحت شد از زندگی در گورستان یک مشت مرده پرست
راحت شد از یاوه های یک مشت عمامه
راحت شد از ریاکاری یک تاریخ تبهکاران الله
راحت شد سیمین
همانطور که شاملو شد
همانطور که اخوان شد
همانطور که..........................

اگر در گور هم راحتش بگذارند!!!!
اما
آی
سنگ قبری بسازید که خشم همه دنیا بر هیولاهای اسلامی آوار شود وقتی به شکستن سنگ قبر سیمین می آیند!

گیل آوایی
سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۹ اوت ۲۰۱۴

یکشنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۹۳

یک یاداشت و یک بازگوییِ دوباره - گیل آوایی



مشکل غرب با حکومت اسلامی در ایران نه مسئله هسته ای ست نه حقوق بشر بلکه بحرانزایی و ماجراجوییهای دیوانه وار و غیرقابل مهارِ حکومت ضد بشری اسلامی است. دو نمونۀ مشخص که به نام اصولگرا و اصلاح طلب جا انداخته اند، بیانگر چنین برخورد و مشکل با حکومت اسلامی ست. به عبارت دیگر اصولگرایان، ماجراجویی و بحرانزاییِ غیرقابل مهار دارند اما اصلاحطلبان از سوی غرب قابل مهارند. و وجه مشترک هر دو برای غرب، بحران آفرینی و ماجراجویی ست که در ذات حکومت اسلامی است و از دل چنین ماجراجویی های متوهمانه، آسمان ریسمان بافتنهای رهبریِ هر دو زیرمجموعۀ مافیای حکومت هیولاهای اسلامی ست. دوره های دردبار و کمدی تراژیک غرب و حکومت اسلامی نیز با همین دو سیاست تا کنونی حکومت اسلامی تنظیم شده است. گاه چماق است و گاه هویج! برآیند هر دو رویکرد بقای حکومت اسلامی و ماندگاری توجیه اشغال نظامی و غارت منطقه از سوی غرب است. گاه چالش کردنهای شاخ و شانه کشانه با حکومت اسلامی است گاه ماه عسل مذاکرات و مراودات! در این میان آینده برباده دهی در ایران است که فردای ملت ایران را رقم می زند و سرکوب و خفقان و غارتِ دار و ندار ملت در امروز سیاسی ایران است.
هیچ تحول و دگرگونی ای در جهت برپایی یک زندگی انسانی و جامعه ای برازنده انسان امروز ایرانی با چنین حاکمیت و پیوندش با غرب، صورت نمی گیرد و ملت ایران تنها نیرویی ست که می تواند چنین معادله 35 ساله را بهم ریزد و این مهم شدنی نیست مگر ملت ایران از بازی  بر تارعنکبوت مافیای اصولگرا و اصلاح طلب دست بردارد و نه دل به دوران طلایی امامِ این هیولاها بدهد و نه ظهور صاحب زمان این هیولاها!!!( که هیولاهای هزار رنگِ کنونی برآمده از مزدوری و دگردیسی همان دورانِ موسوم به دوران طلایی امامشان است که رهبر و رئیس و سردار و وکیل و چه و چه شده اند. همه شان دزد و ریاکار و غارت گرند از خامنه ای جنایتکار گرفته تا ساندیسخورِ خیابانی و نمایندگان هرجایی شان!!!). 
تنها راه برون رفت از شرایط هولناک کنونی و آینده بربادهیِ این حکومت جنایتکار و غارتگر، ستیز با همۀ حکومت اسلامی و نیافتادن در دام اصولگرا و اصلاح طلب است. تضادهای حکومت اسلامی در خود حکومت اسلامی ماهیتاً عیله خود حکومت اسلامی نیست و نبوده و نخواهد بود! همه این دستاویزیها برای بقای حکومت هیولاها و فریب ملت ایران است. حکومت جنایتکار و غارتگر اسلامی در ایران به چنان مرحله از پلیدی ها و تباهیها و دروغها و ریاکاریها و غارتها رسیده است که هیچ جریانی، هیچ کسی، هیچ حزب وُ سازمانی، از درون این حکومت، نه قادر به تغییر آن است و نه اصولا برای چنین تغییری مجال میدان داری می یابد. اصولگرا چنان آتشی برپا می کند که خیزش اجتماعی به مرحله انفجار می رسد و اصلاح طلب برای خالی کردن خشم و حالت انفجار اجتماعی به میدان فرستاده می شود. خفقان و سرکوب و زندان و قتل و غارت و دزدی و مردم فریبی بر دو کفۀ این ترازوی ایران برباد ده است. زندان همان و خاورانها همان. ملت دست به دهان تر، هاج و واج داغ می شمارد و تاوان می دهد!( براستی این چه حماقتِ تُف سربالا گونه است که به قاتلان شریفترین فرزندان خود دخیل می بندیم!؟ مگر موسوی کروبی خاتمی روحانی تمساح، رفسنجانی خامنه ای و....... می شود از جنایتها و غارتهای تا کنونی دور باشند!؟ مگر می شود این جانیان از دلِ آن همه غارتها و قتلها، خود را مبرا بدانند!؟ مگر می شود این بی همه چیزها بر شاخه بنشینند و بن ببرند!!!؟؟؟ این چه خود فریبیِ خیانتبار است!؟ ما چه می کنیم!؟ روحانی به همان اندازه دست در جنایت ها و غارتهای این حکومت  دارد که خامنه ای و رفسنجانی دارند! از این بی همه چیزهای هزار رنگ چه انتظار دارید!؟  یکی می آید مملکت را به گند می کشد. یکی می آید به گندکاری های او اعتراض می کند یکی هم بالای سر هر دو نشسته می گوید : که بود که بود من نبودم!!!!!! اینها با تفکر و فرهنگ قهقرایی هزار و چهارصد ساله، با مفت خوری و لاطائلات بافی و سفسطه و قتل و غارت، به اینجا رسیده اند!!!! ذاتشان با مردم فریبی و مفت خوری و کلاهبرداری ست!

با چنین ................... بی همه چیز، مگر می شود از باتلاق متعفن شان نجات یافت!؟ جز اینکه بر سر همه شان کوبید و در همان تعفنشان، دفن کرد!)
آیا وقت آن نرسیده است چنان به دهان این حکومت هیولایی بکوبیم که مرگ یک بار شیون یک بار!؟

دوشنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۹۳

یک اشاره کوتاه: مسلمان، آتش بیار خون وُ جنایت علیه مسلمان!

یکی از آثار نکبتبار و شومِ پس از یازدۀ سپتامبر و یورش دیوانه وار آمریکا به منطقه، گذشته از اشغال نظامی و سلطه بلامنازع بر منطقه، از هم پاشیدن ساختار موجود سیاسی و تکوین یک جنگ تحمیلی به کشورهای منطقه است که در آن مسلمان علیه مسلمان می جنگد!!!! وقتی این همه زمینۀ جنگ و نفرت و انتقام و فرهنگ قهقرایی و قبیله ای و دینی در منطقه وجود دارد! باید هم مسلمان بدست خود مسلمان کشته شود وَ دار وُ ندار کشورهای مسلمان را به تاراج دهد. مسلمانی که از تامین ساده ترین نیاز یک زندگی انسانی عاجز است با سلاحهای خونبار به جان مسلمان می افتد. کشتارهای عراق، سوریه، لبنان، افعانستان، یمن، سومالی، نیجریه و صد البته حکومت جنایتکار اسلامی با همپالکی های منطقه ای اش، توهمِ اسلامی می بافد و مسلمان می کشد. شیعه خوشحال است که سنی کشته است و سنی شادمان از کشتن و غارت شیعه است! و چنین روحانیت مسلمان که قرنها نفرت کاشته اند، خون درو می کنند! سالهای سیاهی که الله هیچ گاه چنین خونبار و نفرت انگیز نبوده است!
کشورهای سلطه گر، با جنایتکارترین حکومتها به ماه عسل می روند و شعار حقوق انسانی می دهند!!!! و حکومتها و نیروهای مسلمان آتش بیارانِ کشتارهای هولناک و عقب ماندگی های از دستاوردهای تاکنونیِ بشریتند. 
آیا روحانیت مسلمان از هر فرقه ای، چنین مزدوریِ بی مزد را نمی فهمد!؟
آیا این همه خون و جنایت و ریاکاری و غارت و انسانکشی را نمی بیند!؟
چگونه انتشار یک کاریکاتور، یک کتاب را می بیند و برای یک هنرمند یک نویسنده فتوای قتل می دهد اما این همه خونباریِ هولناک مسلمان علیه مسلمان را نمی بیند!؟
براستی مسلمان، انسان به حساب می آید!؟
اگر می آید، وای به کرامت و حرمت انسانی!!!!!!

شنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۹۳

دو یاداشت کوتاه - گیل آوایی



 
جهانِ آگاه، جهالت اسلام را بر نمی تابد! و همین نقطه آغاز جنایتباری اسلام در تحمیل باورهایش به بشریت امروز است!
زمانی که آیت الله جنایتکار، خلخالی، در دوران طلایی امام!!!! شعار تخریب بناهای تاریخی ایرانیان از جمله تخت جمشید را عربده می کشید کسی حتی بفکرش هم نمی آمد که تندیس تاریخی بودا در بامیان افغانستان بدست طالبان تخریب شود یا بناهای تاریخی یک تمدن در عراق بدست مسلمانان داعش ویران شود
اما
نکته ای که اینجا باید در گوش حضرات موسوم به روشنفکران اسلامی که حقوق بشر اسلامی، دمکراسی اسلامی، بسته بندیِ فکری می کنند، به هزار باره باید فریاد زد که اسلامشان وقتی سمت و سوی قدرت سیاسی بگیرد، وقتی که پا از حیطه شخصی فراتر می نهد و جامعه انسانی را هدف قرار می دهد، نه تنها مایه شرمگینی و بیرازیِ انسان شرافتمند است بلکه چنین جنایتهای هولناک را هم سبب می شود. اسلام دینی بغایت نفرت انگیز، دشمن زا، جنگ افروزِ انسان علیه انسان، بی آیندۀ انسانی و سراپا بیزاری و کینه و انتقام و ارتجاعی ست.
حالا هرچقدر هم این دین با زبان سفسطه گرانه ای همچون شریعتی ها و سروشهای نان به نرخ روزخور، بزک شود یا با زبان جنایتکارانه و بی پردۀ طالبان و داعشی ها و خلخالی ها و مصباح ها عربده کشیده شود.
اسلام در روزگار ما نیز، عامل عقب ماندگی کشورهای اسلامی و تداوم سلطه و غارت این کشورها توسط قدرتمداران ریاکار و سیری ناپذیر سرمایه است.
وقتی چنین جنایتهای آشکار بدست مسلمانان علیه بشریت امروز انجام می شود چرا نباید قران و سنتشان را بر سر پیغمبر و پیروانش کوفت! که مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان!

2

انسان شرافتمند از قربانیان جنایتهای خونبار، خون می گرید و از آن بیزار است اما نیروهای اسلامی در چنین قربانگاهی، مشروعیت خود را می جویند! و جنایتهای رفته به انسان بی پناه را نشانۀ حقانیت خود می پندارند!
اعتراض به جنایت و دفاع از انسانهای بی دفاع در قربانگاه نیروهای اسلامی، نباید به حساب مشروعیت و حقانیت این نیروها گذاشته شود.
پرسش این است که آیا برای دفاع از انسانهای بی دفاع در قربانگاه جنگ و جنایت، علیه همین نیروهای متوهم جنایتکار، مبارزه می کنیم!؟
حکومت اسلامی، طالبان، القاعده، الشباب، بوکو حرام، حزب الله، جهاد اسلامی، حماس، اخوان مسلمین، همه شان از یک گور متعفن تاریخی اند! یکی از ابزارهای غرب در سطله و غارت بیشتر منطقه و تداوم بحرانهای کنونی، همین حکومتها و نیروهای اسلامی اند. از همین نگاه است که مبارزه با سلطه گردان در منطقه از مبارزه با این نیروهای ارتجاعی جدا نیست!


سه‌شنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۹۳

پارادوکس-شعر کوتاه- گیل آوایی



تابوی کدام نفرتِ نفرین شده بود،
که چونان سیاهپوشان سفید،
روی به  سیلی سرخ،
داغ بشماریم،
آوازهای سوکِ سوگ!؟

اندوه کدام نسلِ به تاراج رفته قسمتِ ما بود،
که پارادوکسِ آزادی به زندان، زندان به آزادی،
مشت
مشت
خشم بکاریم همۀ تاریخ!؟

آه که دلم غنج می زند
دنیایی دیگر
روزگاری دیگر
نسلی
بی سوگ
بی سوز
بی سیاهی!
.

شنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۹۳

یک اشاره یک فریاد - گیل آوایی



یک اشاره یک فریاد
بیستمین روز خونبار در غزه می گذرد. جنایتها به حدی هولناک است که هیچ انسان شرافتمندی نیست که از آن به خون ننشسته باشد اما هرچه که از این رویداد انسانکُش خوانده و دیده ام، یک بار در یک جا نخوانده و ندیده ام که سازمانهای اسلامی غزه در راس آنها سازمان حماس را محکوم کرده باشند یا حداقل گفته یا پرسیده باشند که با وجود این همه نکبت و جهل و جنایت نیروهای اسلامی در خاورمیانه، این سازمانهای اسلامی چه از جان مردم غزه می خواهند!؟
دردناکیِ ماجرا آن وقت بیشتر است که تمامی همدردی ها و اعتراضات و همراهی با مردم غزه به حساب حماس گذاشته شده و این سازمان است که از سلاخی مردم غزه برای مشروعیت و موقعیت سیاسی خود سوء استفاده می کند!
بی هیچ تردیدی، چند پاره گی و آشفتگی و عدمِ تمرکز سیاسی در فلسطین، یکی از نقطه های بسیار مرگبار برای مردم فلسطین است. وقتی صلح فلسطین و اسرائیل را عرفات گردن گذاشت و جریان دو کشور دو ملت گام به گام پیش رفت و می رود، تنها جریانهای سیاسی اسلامی بر توهم و خرافه پای فشرده و جنگ مذهبی وَ قومی را عربده کشیدند وَ این عربده کشی ها تا همین امروز هم ادامه دارد. اسرائیل در از بین بردن این جریانهای سیاسی در فلسطین و لبنان به هیچ وجه نه جدی ست نه می خواهد چنین بشود! فلسطین و لبنان.... هرچه آشفته تر و پریشان تر باشد، عدم تمرکز و پراکندگی سیاسی بیشتر خواهد بود و رویای کشور فلسطین در کنار اسرائیل دورتر و دورتر خواهد بود! و دامن زدن به این پریشانی ها و آشفتگی ها و مشروعیت بخشیدنها به جریانهای ارتجاعی به نفع کدام مردم، کدام هدف انسانی ست!؟
براستی نیروهایی از نوع حماس و جهاد اسلامی و.... اگر سرآمد همه نیروهای سیاسی فلسطینی قرار گیرند و حاکمیت  سیاسی را در دست بگیرند، آیا بهتر از حکومت اسلامی، بهتر از طالبان، بهتر از داعش! عمل خواهند کرد!؟ در چنین شرایطی با چنین حکومت دینی، چه باید کرد!؟
فریادهای اعتراضی در بحرانهای هر از گاهیِ از نوع کنونی، در فرآیند همدردی و همسویی با مردم غزه، یک نوع همصدایی و هم رایی با جریانهای  ارتجاعی و انسانکُش همچون حماس و جهاد اسلامی و حزب الله لبنان و حکومت اسلامی در ایران دیده می شود که به این جریانهای ارتجاعی نه تنها مشروعیت سیاسی می دهد بلکه قدرت بیشتر و حضور تعیین کننده تر به آنها می دهد! جریانهای ارتجاعی ای که به تنها چیزی که اهمیت نمی دهند، زندگی و کرامت انسان است. فاجعه ای که بیش از سه دهه در ایران بر سر کار است و یک ملت را گروگان گرفته و هنوز هم روزمرگی هولناک را به مردم ایران تحمیل کرده است.، جریانهای سیاسی ای که روی دیکتاتورهای قاتل و غارتگری همچون صدام و قذافی و اسد و.....را سفید کرده اند!
براستی در برخورد با جنایتهایی که بر مردمِ از جمله غزه، می رود، مرز مسئولیتهای اخلاقی و انسانی کجاست!؟
جنایتباری نیروهای اسلامی بر کسی پوشیده نیست اما اینگونه برای مردمی که چنان در چنبره خونبار و ارتجاعی نیروهای اسلامی گرفتارند، سینه چاک کردنِ ناآگاهانه و عوامفریبانه، بی مسئولتی و نادیده گرفتن جنایات اسلام در منطقه است اگر پوپولیسم جاهطلبانه و جنایتکارانه ننامیمش!

سه‌شنبه، تیر ۳۱، ۱۳۹۳

فریاد - گیل آوایی



خون وُ نفرت وُ مرگ!
بیهوده دست می سایم دست
آه نفسگیری
حسرت یک  دنیا وارونگی هوار می زند!
هرجای این جهان خونفریادیست
ریاکاران آتش افروزانند معرکه گردان!
کدام سوی خشمافریادی بر آری!
هیمۀ آتش انسانسوزش نباشی
باشی شعله کشانِ بمب و موشک و حقوق انسانی!
قلبهای کوچکی
عشق من، تو، ما به گور می برند نادیده
وای!
انسانِ مسخ، انسانیت خویش به صلیب می کشد چنین!
کودکان خون
کودکان جنایت
کودکان تاراج
کودکان انتقام
کودکان خشم
کودکان آتش
کودکان مرگ بادانِ روزگار انسانکش
الله به سیاست
سیاست به الله
خون و نفرت و مرگ!
بیهوده دست می سایم دست!
شهادت خونباری ست روزمرگی این سالها
فردا
چه طوفانی
چه طوفانی درو می کند انسان!

پنجشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۹۳

دو نکته دو اشاره - گیل آوایی



1
کشورهای سلطه گر بطور مشخص امریکا، خاورمیانه را به صورت آزمایشگاهی در آورده اند و در آن زمینه های رشدِ ویروسهایی از نوع داعش، جبهه النصر، جهاد اسلامی، حزب الله، حماس و...... را فراهم کرده اند. طوری شده است که گرگهای درنده ای همچون صدام، قذافی، مبارک، اسد تطهیر می شوند!!! ماجرای فلسطین که دیگر غسل تعمیدی برای ریاکاران دنیای سیاست و جاه طلبی های سیاسی در منطقه شده است. یکی حصار می کشد یکی ترور می کند یکی تیغ می کشد یکی دلیلی برای تیغ کشیدن می شود! این میانه مردم همچون گوشت قربانی سلاخی می شوند!
هر گوشۀ این ماجراها را بگیری، در یک سوی جنایت قرار می گیری! آنک که در قدرت است می کشد اینک که برای قدرت می جنگد می کشد! و کابوس آن زمانی هولناکتر می شود که همین هیولاها اگر قدرت سیاسی را بدست بگیرند همانی بر سر مردم آوار می شود که هم اینک داعش نعره اش را می کشد!!!! یکی هنوز نه با دار است نه به بار، هوس خلیفگی به سرش زده و دوران پیغمبرش را از گور جهل و جنایت بیرون کشیده و سودای فتح تهران هم می کند یکی با چارتا موشکِ گدایی از این گرگ یا آن گرگ، ابزاری برای جهنم تر شدن منطقه می شود و اسمش را هم دولت نیم وجب خاک می نامد!!!!!
روزگاری خونین تر و ریاکارتر و جنایتبار تر از این انگار نیست که نیست! همه جا مرگ همه جا جنایت همه جا غارت همه جا ریاکاری وهمه جا جاهطلبی مشتی بی همه چیز که به جان و مال و خاک مردم افتاده اند!

2
اسلام ویرانگرترین باور و فرهنگ قهقرایی در کشورهای مسلمان و بزرگترین عاملِ عقب ماندگی، ناآگاهی، خرافات، اختلافات، جنگهای فرقه ای، عدمِ تحمل و پایمال شدن حقوق انسان توسط انسان است. اسلام بزگترین عامل بازدارنده برای برپایی یک جامعۀ انسانی برپایه حقوق و کرامت و اصالت انسان است.
اسلام آفتِ کشورهای بویژه خاورمیانه است.
بزرگترین خدمتی که روحانیت مسلمان می توانند به کشورهای منطقه بکنند این است که اسلام را به مسجدها برگردانند و دست از دخالت در زندگی شخصی بویژه زندگی اجتماعی مردم بردارند. مردم در ذات خود هیچ دشمنی ای با یکدیگر ندارند هرچه هست اسلام است که مردم را بجان هم می اندازد.
مردم کشورهای منطقه تا زمانیکه روحانیت مسلمان را به کاری شرافتمندانه و تولیدی در جامعه وا ندارند، همواره در آتش جهل و دشمنی و جنگ و عدم تحمل یکدیگر خواهند سوخت و صد البته قربانی غارتها و ریاکاریها و فقر و نکبت خواهند بود.

جمعه، خرداد ۱۶، ۱۳۹۳

اندوه می چینیم - گیل آوایی



اندوه می چینیم از این تیک تاکِ بی امان
دلمان دلگیرانه خو کرده تو گویی
روزها مرگ می شمارند
شبها نوبت!

فردایی دیگر باز
آه
کدام نفس
در فاصله چهارپایه و طناب
پاندول واره رقم می خورد!

انبوهیِ اندوه
کولۀ روزمرگیِ این روزگار است پنداری!
هر آغاز
نوبتی در پی!

من
تو
ما
خوشه چینان این همه اندوهیم!

شادی
تابوی زمان ماست
دارها به زبانِ آیه
مناره و ناقوس جار می شوند
چه بختِ غریبی ست بختک وار سایه سایه هر گام
و چنین است هاج و واجیم هر نفس
هیولاهایی که مرگ حک می کنند بی پروا
آنک به ریاکاری
اینک به بلاهت
دستگردانِ فوج فوجِ همچون موج
بی گزیری
آه می شود
روزی شبی بامدادی
آیا
پرده دریم این همه بی پروایی!!؟؟

دیگر چنگی به دل نمی زند حسرت دریغ آه
کای کاش چنین نبود!؟
.

دوشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۹۳

مشت من و دهان تو - گیل آوایی



سبزم می نامند!
بنفش هم!

رنگین کمانِ غریبی ست این دیارِ سیاه!
سیاه! سیاه روزگار رقم می زنند!

من
بخون نشسته ام به خون!
سرخ سرخ
فریاد می زنم
دریای خون است این دیار! دار!
گواه این خاک است خاوران
ببین
مرزهای خون
نه سبز
نه بنفش
نه سیاه
مشت من است و دهانِ تو
که یاوه یاوه بار می کنی به نواله ای
که خدایت وعده به آیه سوره تابیده است توَهُمِ کور کور کوردلانه ات!
بیچاره یاوه چه سودت!؟
پایای این خاک منم!
باش تا بمیرانمت در خون!

یکشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۹۳

یک اشاره - گیل آوایی

یک اشاره:
هیچ کشور خارجی برای تامین منافع مردم با حکومت اسلامی نه می جنگد نه تغییرش می دهد! چشم به کشورهای خارجی داشتن که چنین و چنان کنند، جز یک خودفریبی آزاردهنده و توجیه بی عملی نیست! از سوی دیگر، حکومت اسلامی به چنان آلودگی و فساد رسیده است که حتی اگر بخواهند هم نمی توانند از زنجیرۀ مافیاییِ هزار تویِ آن رها شوند! آنانی که پس از سی و پنج سال قدرت را قبضه کرده اند، از دل سرکوبها و جنایتها و خوش رقصیها برای قدرتمدارانِ اسلامی سالهای آغازین بر آمده اند! امروز به چنان مرحله ای از سازماندهی و قدرت سرکوب رسیده اند که هیچ کس و هیچ جریان سیاسی ای از درون این حکومت قادر به پالایش یا اصلاح این حکومت نیست! بر همین اساس است که بزرگی، کرامت، شرف و استقلال ملی ایران به خودِ ایرانیان بستگی دارد! یا بخون نشستن و تن دادن به هیولاهای رنگ وُ وارنگ سبز وُ بنفش و سیاه همین حکومت مافیایی! یا مبارزه علنی، عملی و تمام عیار با همۀ آن است! شرایط به گونه ای ست که بی عملی با کشتارِ تدریجی( حتی برای زهر چشم گرفتن از سوی این حکومت) همراه است و مبارزه با همۀ این حکومت به منزلۀ مرگ یک بار شیون یک بار است!
هیچ راهی جز سازمانیابی در سازمانها و احزاب سیاسی مستقل و بیرون از حکومت اسلامی نیست! از چهره های مستقل سیاسی و سازمانها و احزاب مستقل سیاسی/ ملی با همۀ توان خود پشتیبانی کنیم. یادمان باشد که همۀ سرکوبها و زندانها و اعدامها در حکومت هیولاهای اسلامی، ناشی از هراس آنان از سرنگونی ست، نه اقتدارشان!

پست ویژه

یک اشاره: هیچ انتخاباتی در حکومت اسلامی، حتی ساده ترین شناسۀ انتخابات در یک جامعه متمدن را ندارد - گیل آوایی

تمام نیرو و توان و تحلیل و تفسیر وقتی از نگاه تغییرِ همۀ حکومت اسلامی و سرنگونیِ آن نباشد، در مسیر تداوم و بقای همین ساختار مافیایی و ...