سه‌شنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۹۳

پارادوکس-شعر کوتاه- گیل آوایی



تابوی کدام نفرتِ نفرین شده بود،
که چونان سیاهپوشان سفید،
روی به  سیلی سرخ،
داغ بشماریم،
آوازهای سوکِ سوگ!؟

اندوه کدام نسلِ به تاراج رفته قسمتِ ما بود،
که پارادوکسِ آزادی به زندان، زندان به آزادی،
مشت
مشت
خشم بکاریم همۀ تاریخ!؟

آه که دلم غنج می زند
دنیایی دیگر
روزگاری دیگر
نسلی
بی سوگ
بی سوز
بی سیاهی!
.

شنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۹۳

یک اشاره یک فریاد - گیل آوایی



یک اشاره یک فریاد
بیستمین روز خونبار در غزه می گذرد. جنایتها به حدی هولناک است که هیچ انسان شرافتمندی نیست که از آن به خون ننشسته باشد اما هرچه که از این رویداد انسانکُش خوانده و دیده ام، یک بار در یک جا نخوانده و ندیده ام که سازمانهای اسلامی غزه در راس آنها سازمان حماس را محکوم کرده باشند یا حداقل گفته یا پرسیده باشند که با وجود این همه نکبت و جهل و جنایت نیروهای اسلامی در خاورمیانه، این سازمانهای اسلامی چه از جان مردم غزه می خواهند!؟
دردناکیِ ماجرا آن وقت بیشتر است که تمامی همدردی ها و اعتراضات و همراهی با مردم غزه به حساب حماس گذاشته شده و این سازمان است که از سلاخی مردم غزه برای مشروعیت و موقعیت سیاسی خود سوء استفاده می کند!
بی هیچ تردیدی، چند پاره گی و آشفتگی و عدمِ تمرکز سیاسی در فلسطین، یکی از نقطه های بسیار مرگبار برای مردم فلسطین است. وقتی صلح فلسطین و اسرائیل را عرفات گردن گذاشت و جریان دو کشور دو ملت گام به گام پیش رفت و می رود، تنها جریانهای سیاسی اسلامی بر توهم و خرافه پای فشرده و جنگ مذهبی وَ قومی را عربده کشیدند وَ این عربده کشی ها تا همین امروز هم ادامه دارد. اسرائیل در از بین بردن این جریانهای سیاسی در فلسطین و لبنان به هیچ وجه نه جدی ست نه می خواهد چنین بشود! فلسطین و لبنان.... هرچه آشفته تر و پریشان تر باشد، عدم تمرکز و پراکندگی سیاسی بیشتر خواهد بود و رویای کشور فلسطین در کنار اسرائیل دورتر و دورتر خواهد بود! و دامن زدن به این پریشانی ها و آشفتگی ها و مشروعیت بخشیدنها به جریانهای ارتجاعی به نفع کدام مردم، کدام هدف انسانی ست!؟
براستی نیروهایی از نوع حماس و جهاد اسلامی و.... اگر سرآمد همه نیروهای سیاسی فلسطینی قرار گیرند و حاکمیت  سیاسی را در دست بگیرند، آیا بهتر از حکومت اسلامی، بهتر از طالبان، بهتر از داعش! عمل خواهند کرد!؟ در چنین شرایطی با چنین حکومت دینی، چه باید کرد!؟
فریادهای اعتراضی در بحرانهای هر از گاهیِ از نوع کنونی، در فرآیند همدردی و همسویی با مردم غزه، یک نوع همصدایی و هم رایی با جریانهای  ارتجاعی و انسانکُش همچون حماس و جهاد اسلامی و حزب الله لبنان و حکومت اسلامی در ایران دیده می شود که به این جریانهای ارتجاعی نه تنها مشروعیت سیاسی می دهد بلکه قدرت بیشتر و حضور تعیین کننده تر به آنها می دهد! جریانهای ارتجاعی ای که به تنها چیزی که اهمیت نمی دهند، زندگی و کرامت انسان است. فاجعه ای که بیش از سه دهه در ایران بر سر کار است و یک ملت را گروگان گرفته و هنوز هم روزمرگی هولناک را به مردم ایران تحمیل کرده است.، جریانهای سیاسی ای که روی دیکتاتورهای قاتل و غارتگری همچون صدام و قذافی و اسد و.....را سفید کرده اند!
براستی در برخورد با جنایتهایی که بر مردمِ از جمله غزه، می رود، مرز مسئولیتهای اخلاقی و انسانی کجاست!؟
جنایتباری نیروهای اسلامی بر کسی پوشیده نیست اما اینگونه برای مردمی که چنان در چنبره خونبار و ارتجاعی نیروهای اسلامی گرفتارند، سینه چاک کردنِ ناآگاهانه و عوامفریبانه، بی مسئولتی و نادیده گرفتن جنایات اسلام در منطقه است اگر پوپولیسم جاهطلبانه و جنایتکارانه ننامیمش!

سه‌شنبه، تیر ۳۱، ۱۳۹۳

فریاد - گیل آوایی



خون وُ نفرت وُ مرگ!
بیهوده دست می سایم دست
آه نفسگیری
حسرت یک  دنیا وارونگی هوار می زند!
هرجای این جهان خونفریادیست
ریاکاران آتش افروزانند معرکه گردان!
کدام سوی خشمافریادی بر آری!
هیمۀ آتش انسانسوزش نباشی
باشی شعله کشانِ بمب و موشک و حقوق انسانی!
قلبهای کوچکی
عشق من، تو، ما به گور می برند نادیده
وای!
انسانِ مسخ، انسانیت خویش به صلیب می کشد چنین!
کودکان خون
کودکان جنایت
کودکان تاراج
کودکان انتقام
کودکان خشم
کودکان آتش
کودکان مرگ بادانِ روزگار انسانکش
الله به سیاست
سیاست به الله
خون و نفرت و مرگ!
بیهوده دست می سایم دست!
شهادت خونباری ست روزمرگی این سالها
فردا
چه طوفانی
چه طوفانی درو می کند انسان!

پنجشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۹۳

دو نکته دو اشاره - گیل آوایی



1
کشورهای سلطه گر بطور مشخص امریکا، خاورمیانه را به صورت آزمایشگاهی در آورده اند و در آن زمینه های رشدِ ویروسهایی از نوع داعش، جبهه النصر، جهاد اسلامی، حزب الله، حماس و...... را فراهم کرده اند. طوری شده است که گرگهای درنده ای همچون صدام، قذافی، مبارک، اسد تطهیر می شوند!!! ماجرای فلسطین که دیگر غسل تعمیدی برای ریاکاران دنیای سیاست و جاه طلبی های سیاسی در منطقه شده است. یکی حصار می کشد یکی ترور می کند یکی تیغ می کشد یکی دلیلی برای تیغ کشیدن می شود! این میانه مردم همچون گوشت قربانی سلاخی می شوند!
هر گوشۀ این ماجراها را بگیری، در یک سوی جنایت قرار می گیری! آنک که در قدرت است می کشد اینک که برای قدرت می جنگد می کشد! و کابوس آن زمانی هولناکتر می شود که همین هیولاها اگر قدرت سیاسی را بدست بگیرند همانی بر سر مردم آوار می شود که هم اینک داعش نعره اش را می کشد!!!! یکی هنوز نه با دار است نه به بار، هوس خلیفگی به سرش زده و دوران پیغمبرش را از گور جهل و جنایت بیرون کشیده و سودای فتح تهران هم می کند یکی با چارتا موشکِ گدایی از این گرگ یا آن گرگ، ابزاری برای جهنم تر شدن منطقه می شود و اسمش را هم دولت نیم وجب خاک می نامد!!!!!
روزگاری خونین تر و ریاکارتر و جنایتبار تر از این انگار نیست که نیست! همه جا مرگ همه جا جنایت همه جا غارت همه جا ریاکاری وهمه جا جاهطلبی مشتی بی همه چیز که به جان و مال و خاک مردم افتاده اند!

2
اسلام ویرانگرترین باور و فرهنگ قهقرایی در کشورهای مسلمان و بزرگترین عاملِ عقب ماندگی، ناآگاهی، خرافات، اختلافات، جنگهای فرقه ای، عدمِ تحمل و پایمال شدن حقوق انسان توسط انسان است. اسلام بزگترین عامل بازدارنده برای برپایی یک جامعۀ انسانی برپایه حقوق و کرامت و اصالت انسان است.
اسلام آفتِ کشورهای بویژه خاورمیانه است.
بزرگترین خدمتی که روحانیت مسلمان می توانند به کشورهای منطقه بکنند این است که اسلام را به مسجدها برگردانند و دست از دخالت در زندگی شخصی بویژه زندگی اجتماعی مردم بردارند. مردم در ذات خود هیچ دشمنی ای با یکدیگر ندارند هرچه هست اسلام است که مردم را بجان هم می اندازد.
مردم کشورهای منطقه تا زمانیکه روحانیت مسلمان را به کاری شرافتمندانه و تولیدی در جامعه وا ندارند، همواره در آتش جهل و دشمنی و جنگ و عدم تحمل یکدیگر خواهند سوخت و صد البته قربانی غارتها و ریاکاریها و فقر و نکبت خواهند بود.

جمعه، خرداد ۱۶، ۱۳۹۳

اندوه می چینیم - گیل آوایی



اندوه می چینیم از این تیک تاکِ بی امان
دلمان دلگیرانه خو کرده تو گویی
روزها مرگ می شمارند
شبها نوبت!

فردایی دیگر باز
آه
کدام نفس
در فاصله چهارپایه و طناب
پاندول واره رقم می خورد!

انبوهیِ اندوه
کولۀ روزمرگیِ این روزگار است پنداری!
هر آغاز
نوبتی در پی!

من
تو
ما
خوشه چینان این همه اندوهیم!

شادی
تابوی زمان ماست
دارها به زبانِ آیه
مناره و ناقوس جار می شوند
چه بختِ غریبی ست بختک وار سایه سایه هر گام
و چنین است هاج و واجیم هر نفس
هیولاهایی که مرگ حک می کنند بی پروا
آنک به ریاکاری
اینک به بلاهت
دستگردانِ فوج فوجِ همچون موج
بی گزیری
آه می شود
روزی شبی بامدادی
آیا
پرده دریم این همه بی پروایی!!؟؟

دیگر چنگی به دل نمی زند حسرت دریغ آه
کای کاش چنین نبود!؟
.

دوشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۹۳

مشت من و دهان تو - گیل آوایی



سبزم می نامند!
بنفش هم!

رنگین کمانِ غریبی ست این دیارِ سیاه!
سیاه! سیاه روزگار رقم می زنند!

من
بخون نشسته ام به خون!
سرخ سرخ
فریاد می زنم
دریای خون است این دیار! دار!
گواه این خاک است خاوران
ببین
مرزهای خون
نه سبز
نه بنفش
نه سیاه
مشت من است و دهانِ تو
که یاوه یاوه بار می کنی به نواله ای
که خدایت وعده به آیه سوره تابیده است توَهُمِ کور کور کوردلانه ات!
بیچاره یاوه چه سودت!؟
پایای این خاک منم!
باش تا بمیرانمت در خون!

یکشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۹۳

یک اشاره - گیل آوایی

یک اشاره:
هیچ کشور خارجی برای تامین منافع مردم با حکومت اسلامی نه می جنگد نه تغییرش می دهد! چشم به کشورهای خارجی داشتن که چنین و چنان کنند، جز یک خودفریبی آزاردهنده و توجیه بی عملی نیست! از سوی دیگر، حکومت اسلامی به چنان آلودگی و فساد رسیده است که حتی اگر بخواهند هم نمی توانند از زنجیرۀ مافیاییِ هزار تویِ آن رها شوند! آنانی که پس از سی و پنج سال قدرت را قبضه کرده اند، از دل سرکوبها و جنایتها و خوش رقصیها برای قدرتمدارانِ اسلامی سالهای آغازین بر آمده اند! امروز به چنان مرحله ای از سازماندهی و قدرت سرکوب رسیده اند که هیچ کس و هیچ جریان سیاسی ای از درون این حکومت قادر به پالایش یا اصلاح این حکومت نیست! بر همین اساس است که بزرگی، کرامت، شرف و استقلال ملی ایران به خودِ ایرانیان بستگی دارد! یا بخون نشستن و تن دادن به هیولاهای رنگ وُ وارنگ سبز وُ بنفش و سیاه همین حکومت مافیایی! یا مبارزه علنی، عملی و تمام عیار با همۀ آن است! شرایط به گونه ای ست که بی عملی با کشتارِ تدریجی( حتی برای زهر چشم گرفتن از سوی این حکومت) همراه است و مبارزه با همۀ این حکومت به منزلۀ مرگ یک بار شیون یک بار است!
هیچ راهی جز سازمانیابی در سازمانها و احزاب سیاسی مستقل و بیرون از حکومت اسلامی نیست! از چهره های مستقل سیاسی و سازمانها و احزاب مستقل سیاسی/ ملی با همۀ توان خود پشتیبانی کنیم. یادمان باشد که همۀ سرکوبها و زندانها و اعدامها در حکومت هیولاهای اسلامی، ناشی از هراس آنان از سرنگونی ست، نه اقتدارشان!

جمعه، خرداد ۰۹، ۱۳۹۳

وقتی که داغ داری، باری زدیده باران - گیل آوایی



وقتی که داغ داری، باری زدیده باران
وز خاکِ سرد چنگی گیری به یادگاران

خواهی زدن هواری درخاکِ خفته یارت
ای داد رفته از دست یاری زبی قراران

شهری به شوق می خواند "آزاد باید گردد"
آزاد کس نگردید الًا به روی داران

دردا به خون نشستیم از زود باوری ها
کاین قومِ عاشقانکُش، مرگند در بهاران

چنگی به سینه، آهی زآدینه های غمگین
ای وای خاکِ عاشق گشته است مویه زاران

دل خون شده است ای داد کو یار سربداری
در کارزار خونین آید چو سربداران

آتش مگر فسرده است، خشم وُ سلاحمان کو
جنگل چرا خموش است ای وای بر هَزاران

آه ای صبورِ جاری، ای ماندگار این خاک
برخیز داد خواهیم زین قوم نابکاران

جمعه، خرداد ۰۲، ۱۳۹۳

یک اشاره کوتاه اما گویا - گیل آوایی



ایران و ایرانی و اسلام و خدا و پیغمبر و قرآن و... در حکومت هیولاهای اسلامی همه اش ریاکاری و عوام فریبی ست! هرچه هست منافع مافیایی مُشتی دلال مافیایی ست که مانند اختاپوس بر همه چیزِ این مملکت چنگ انداخته اند! از آن مرجع تقلیدِ حکومتی گرفته تا آیت الله ها و ساندیسخورانِ مزدور، همه و همه به سود بیشتر، منافع بیشتر و صد البته در قدرت ماندنشان فکر می کنند! ایران را این بی همه چیزان نه تنها ویران می کنند بلکه آینده این سرزمین را به گنداب متعفن اسلامی شان فرو می برند. پروژه های هسته ای و موشکی و قلدری های لُمپنانۀ سپاه و رهبرشان با ساندیسخوران با و بی عمامه، بخاطر منافعی ست که در این بلبشویی های دشمن تراشانه و بحرانهای خودساخته دارند. هیچکدامشان در جهت منافع ملی ایران و ایرانی نیست!
اصلاحِ این حشرات نه بدست کسی از درونشان است، نه به دست جریان یا حزب و سازمانی از درونشان!
همۀ این حکومت دشمن ایران و ایرانی ست! با تجربه سی و پنج سال ویرانی و کشتار و حنایت و غارت، باز هم چشم داشتن به این که یکی از درونشان کاری بیرون از منافع  این مافیا برای ایران و ایرانی بکند، جز یک توهم خودفریبانه نیست! روحانی به همان اندازه شریک جنایتهای این حکومت است که موسوی ست. خاتمی به همان اندازه در جنایتهای این حکومت شریک است که رفسنجانی ست و  خامنه ای نماد کانونیِ مافیای ولایت شوم وقیح است که همۀ این حکومت با آن سرپاست! جدلهای درونی شان، جدلهای مافیاییِ این حکومت است! نه اینکه منافع ملی ایران و ایرانی ایجاب کند!
برای برون رفت از چنگال مافیایی حکومت اسلامی، هیچ راهی جز مبارزه با همۀ این حکومت نیست و چنین مبارزه ای فقط و فقط با سازمانیابی در نیروهای سیاسیِ مستقل و بیرون از ساختار این حکومت هیولایی ست!
آیا به این ضرورت در عمل پاسخ مثبت می دهیم!؟

چهارشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۹۳

خودکرده را تدبیر شاید - گیل آوایی


کاسه ای به دست
ژنده ها چنان که خاک هم دیگر.....
آخ رهگذر غریبی ست.....غریب 
انتظار شمردن به هر گام
سکه ای اگر......
طوفان کدام ویرانی از این خاک گذشته است
غارت بی حساب
حسابها به حساب نجوم هم حساب نیاید
کجای کاری!؟
اینکه چیزی نیست
از چه به حیرت که  خاک هم به حراج......
و این سوی جهان
هفت کوه در به در
هفت دریا حسرت به آه!
مانده ام هنوز
دل به پیاله ای
زخمه ای
مستانه آه.......
وای این شب اگر.......

2
دستها هم به یاری شرم می کنند!
کجای دریغ آه می کشی!؟

وقتی خاک می خورد بر سجاده مادر بزرگ
سادگی همۀ مهربانی خاک!

حرمت باخته چه سودت،
هورا کشیِ هوراکشانِ این همه رسوایی
بی پروا
پروا آب می کشد بی شرم!

مادربزرگها هم دیگر وا مانده اند
آه کشان وُ مات
خون به جگر
حیران نشسته اند
کدام سجده، نماز سجده گذارند
از پی این همه جانماز آب کشان بی آبرو!

قبله هم دیگر آن خیال خوش ساده دلی نیست.

ما به تماشا نشسته ایم
خود کرده را تدبیر شاید!
 .

یکشنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۹۳

گرد وُ غبار هست ولی یک سوار نیست - گیل آوایی


گرد وُ غبار هست ولی یک سوار نیست
زین راهیانِ گردِ ریا انتظار نیست

سبز وُ بنفش وُ سیه جنگِ زرگری ست
ورنه میانشان جدایی از آن نابکار نیست

رهبر همان وُ مافیای پدرخوانده هم همان
زین جانیان بجز تبهی روزگار نیست

این جانیان همه از یک آخورند،  آی
برخیز ره بجوی که این روزگار نیست

وقتی که نیست گوش شنوا داد از چه می زنی!؟
آتش بجوی، سبز وُ بنفش کارزار نیست

ای هم وطن فریبِ هیولا چه می خوری!؟
اسلامِ جانیان که بجز انتحار نیست

زین باتلاقِ جهالت ترا چه سود!؟
عمامه را برای وطن جز شعار نیست

برگرده ات سوار وُ زخوانِ تو می خورد
دزد است با چراغ، ترا بهره دار نیست

یکشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۹۳

یک اشاره کوتاه - گیل آوایی





اولین قربانیِ فرهنگِ غیرِ انسانیِ مردسالاری، مادران و خواهران خودمان هستند. با مبارزه عینی و عملی با چنین فرهنگ قهقرایی بویژه احکام دینیِ علیه زنان، در دفاع از زنان میهنمان بکوشیم. ماندگاریِ سرزمین ما و فرهنگ بالندۀ ایرانی، مدیون زنِ ایرانی ست. جداییِ زن از مرد یا مرد از زن بعنوان شهروند و تعریف حقوق شهروندی بر این اساس، هیچ نیست جز یک مبناء آپارتایدِ جنسی. با چنین نُرمهایی عملا باید مبارزه کرد و از فکر و فرهنگمان پاک نمود. مرد و زن، پیش و بیش از هر تعریفی  انسان است و انسان دارای حقوق برابر در همۀ زمینه هاست.
روحانیت شیعه اگر مادر و خواهر خودشان را همچون ماشین جوجه کشی یا وسیله امیال وحشیانه و بربرمنشانۀ جنسی می خواهند، مشکل خودشان است و برازندۀ خودشان. اگر می خواهند به دختر 9 ساله خودشان بنام صیغه و ازدواج و..... تجاوز کنند، مشکل خودشان است و زیبندۀ خودشان هم.  
ما را با چنین فرهنگ و باور و دین انسانسوز یک مبارزه آشتی ناپذیر است. عملا با آن مبارزه کنیم و در گام نخست از خود آغاز نماییم.
کسانی که در چرخۀ تولیدِ ساده ترین نیازهای جامعۀ انسانی فقط نقش انگلی دارند و مفتخوری اساس زندگی شان است، بیش و پیش از هر حکم و فتوا و دستور و راهنمایی ای به مردم، باید بفکر کاری شرافتمندانه برای خودشان باشند. داشتنِ فرزند بیشتر در جامعه ای که حتی برای تامین نان شبش مشکل دارند چه رسد به آموزش و پرورش و کار و تامین اجتماعی و...... فقط و فقط از یک فکر و فرهنگ و مغزِ بیمار است. از چنین بیمارانِ واماندۀ برآمده از گورِ 1400 ساله نباید پیروی کرد.

دوشنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۹۳

ای داد، هوار، قاتلان بر کارند - گیل آوایی



ای داد، هوار، قاتلان بر کارند
همت، شرف از مردم ما بر دارند
زاهد به ریا، زُهد فروشی در کار
مردم زچنین دینِ ریا بیزارند

2
هنگام که واژه واژه تلخی در کام
آوای سکوت می نهد بَهرَت دام
شب را چه کنی به روز دل خونفریاد
ای داد از این زمانه از این ایام

دوشنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۹۳

پیشنویسِ یک غزلفریاد - گیل آوایی



سکوت وُ سِحرِ سیه، خشمِ در گلوفریاد!
من وُتو خلوتِ خود!؟ "ما " چگونه خواهد داد!؟

جداییِ تو وُ من، بذرِ دُشمنِ خلق است
جدا بمانیم وُ حاکم به "ما " شود بیداد!

دلم گرفته از این روزگارِ برّه وُ گرگ!
کجا شد آتش خشمی که برکند بنیاد!؟

چه شد که خصمِ زبون گشته است میداندار!
چرا جدا زهمیم!؟ ای هوار، ای فریاد!

چریک کو! چه شد آن سربدار! ای یاران!
سلاح آتشِ ما کو، که داد خواهیم داد!

گر آتشی، اگرت رزمِ با سیه کار است،
بیا بیا من و تو " ما " شویم در این اضداد

فغان شدم من از این داغ وُ دار وُ هرکه به خویش!
جدا جدا چو بمانیم، وطن زگور آباد!
ناتمام

یکشنبه، فروردین ۱۰، ۱۳۹۳

یک اشاره کوتاه


مرزِ بینِ شرافت ملی و حقارت اسلامی برای ما ایرانیان، نوعِ برخوردِ ما با همۀ حکومت اسلامی و روحانیت شیعه در  تمامیتِ آن است! یک پا در اسلام و یک پا در شناسۀ ملی ایرانی بودن، آمیختگی شرافت با حقارت است. تا زمانیکه خودمان تکلیفمان را با خود مشخص نکنیم، همواره در یک دوگانگیِ فرهنگی/اجتماعی/ تاریخی دست و پا می زنیم.
در شرایط کنونی، پس از تجربه های خونبار و هولناک در حکومت اسلامی زمانیکه خاورانهای فرزندان بخون کشیده ما در برابرماست با تداوم ریاکاریهای بغایت بی شرمانۀ روحانیت شیعه بطور روزمره روبروییم، هر کسی در هر جایگاهی به هر شکلی در قالبِ کلیتِ نظام سیاسی اسلامی انتقاد و اعتراض و ژست اپوزسیون سیاسی بگیرد خواه ناخواه در جنایتها و دزدیها و ایران برباد دهیِ حکومت اسلامی سهیم است. راه کرامت و شرافت ملی ما از سرنگونی همۀ حکومت اسلامی می گذرد. هر چهره در حکومت اسلامی به هر رنگش، نماد حقارت ملی ما ایرانیان است. سالهاست ما از مرحله افشاگری و آگاهی دادن گذشته ایم. امروز روز مبارزۀ بدون توهم به این یا آن چهره از درون حکومت اسلامی، با همۀ این حکومت است.  افشاگریهای تا کنونی اگر بدون مبارزۀ عینی و عملی با تمامیت حکومت اسلامی همراه نباشد، جز خود فریبی و لاپوشانی مسئولیت ناپذیری اجتماعی ما ایرانیان نیست. کسانی همچون موسوی، کروبی، خاتمی، روحانی، رفسنجانی و دیگر چهره های مخالف/رانده شده و حتی فرافکنِ موسوم به روشنفکران در حکومت اسلامی، همه و همه از چنین افشاگریهای بدونِ مبارزه با ریشه های اصلی دزدیها و ناتوانی ها و غارتها و بی عدالتیها و.... سوار بر موج نارضایتی ها شده و اساس و بقای حکومت اسلامی که ریشۀ اصلی همۀ این پلیدیهاست، را از تیغ اعتراضات و خشم مردم دور می دارند. همۀ این چهره هایی که از درون حکومت اسلامی به مخالف خوانی های ریاکارانه بر موج نارضایتی های مردم سوار می شوند، از آغاز تا کنونِ این حکومت اسلامی نه تنها بوده اند بلکه در پیدایش و تعمیق چنین پلیدیها و جنایتها نقش داشته اند! و امروز با چنین وقاحتِ بی شرمانه به گونه ای برخورد می کنند که گویی همینها در سیه روزیِ امروز ایرانیان نبوده اند!!!؟؟؟
حکومت اسلامی قاتل فرزندان شریف ایران است. حکومت اسلامی از بالا تا پایینش آلوده و قهقرایی ست. هر ایرانی شرافتمند که به کرامت انسان ایرانی در سرزمین نیاکانی اش باورمند و پایبند است، با همۀ حکومت اسلامی بدون توهم به سبز و بنفش و سیاه آن، مبارزه می کند.
آیا به این باور عملگرایانه رسیده ایم!؟

شنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۹۲

می گویم تا گفته باشم- گیل آوایی



قضاوت و مجازات در حکومت اسلامی بویژه ایران، غیر انسانی، وحشیانه و خلافِ معیار یک جامعۀ انسانیِ شرافتمندانه است. مجازاتهایی از نوع قصاص، دست بریدن و چشم کور کردن و سنگسار و...... نه تنها وحشیگری و غیرانسانی ست بلکه مدعیان و مجریان و فتوادهندگان آن نیز ناانسان و وحشی اند و نمایندگان راستین بربریت و توحشند. چنین احکام و اصولِ قضائی از هر عُرف، سنت، مبنائی که باشد غیر انسانی و توحش محض است. خواه براساس قران باشد خواه براساس اصول دینی باشد خواه سنت و عرفِ اسلامی! از زبان هرکه بوده باشد غیر انسانی و وحشگیری ست. بیزاری و نفرت به چنین دین و دینباوری که کرامت و حرمت انسانی را به سخره می گیرد و مدافعانی قاتل و دزد و ریاکار دارد.

چهارشنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۹۲

فریاد - گیل آوایی



از آتش گذشتیم چونان
که هیچ ابراهیمی چنین
به صداقت خویش
ساده
بی دریغ
دل نداده بود!

ما داغ کشیدیم شانه به شانه!،
با زیباترین فرزندان این خاک!

مصلوب،
بسانِ مسیح دروغینی
که وهم خویش را
حقیقت ملموس جار کرده بود!
آه
میدان میدان آتش برافروختیم
با هیمۀ جان خویش
کز کشته پشته راه گشودیم
تا قاتلان
آیه آیه به طناب و چارپایه تفسیر کنند!
که این خاک غنیمت قرآنشان بود
وارثان مرگ
وارثان تباهی
وارثان لابه های شوم.... بردگی..... بندگی!،
از یک تا بینهایتِ انتظار!

که این قاتلان بتازند بر بود و نبود ما!
اینک
ماییم شرافت خود به حراجِ جانیان!

اینک
ماییم گُرده به تیغ آیتِ الله!
با یک سرزمین، کرامت باخته!

پندارهای عبث می بافیم
از گرده سواران سبز وُ بنفش
در گورها به زنده بودنِ خویش
زندگی چال کرده ایم!

خاک وُ آب وُ آتش وُ باد آلودیم!
آلوده ایم ما،
به ریاکاری 1400 سال آبرو باختگی!

ما
آری ما
هیمۀ این جانیانیم،
این میراثداران زنده به گوری!
سالهای شوم
سالهای سیاه
سالهای خون
سالهای مرگ
سالهای نفرت
سالهای دار وُ داغ وُ سلولهای انفرادی
به تلاوتِ سوره سوره  آبات انسانسوز!
آه
که با صداقتِ سادۀ بی دریغِ خویش
به انتحار شومی نشستیم
تکرار از پی تکراری!

وای
که این مانداب جز خشکاندن نشاید!
نشاید
نشاید
آی
کمینه امیدی حتی به گریستنِ خویش
شاید
اشکها
سیلابی!
بشورد این همه نابجایی، این همه ناروایی، این همه حرمت باختگی!

میدان هراسیدن،
انتظار گله واری ست به سلاخ میدان دادن!
روزمرگی چه حاصل!؟
یک به یک
پاندول وارۀ طناب و چارپایه!؟

شرافتی
کرامتی
حرمتی
اگر باید!
آی
اکنون است
مرگ یک بار
شیون هم!

چهارشنبه، دی ۲۵، ۱۳۹۲

وقتی با چیزی کنار می آیم، بخشی از آن می شوم! - گیل آوایی

(چیزی می خواستم به طنز بنویسم ولی خودم هم نمی دانم قلم چطور به این که می خوانید کشیده شد! من کشیده نشدم! قلم کشیده شد!
گیل آوایی)


وقتی با چیزی کنار می آیم، بخشی از آن می شوم! به خفقان عادت کنم، بخشی از خفقانم. به سرکوب عادت کنم، بخشی از سرکوبم. به دزدی عادت کنم، بخشی از دزدی هستم!
حالا بگذریم از اینکه در جای گرم وُ نرم، پشت کامپیوترم نشسته و به  تمام دنیا وصل شده ام، نه دردِ بی خانمانِ خیابانخواب در این سرمای استخوان سوز زمستانی دارم، نه گرسنگی آن تهیدستی که نان از میان زباله ها می خورد، کشورم هم دیگر مثل زخمِ کهنه ای بر پیکرم شده که انگار عادت کرده ام به مشتی دزدِ قاتلی که کشورم را غارت می کنند و می کشند و میلیارد میلیارد دزدی که هیچ! روضه خوانها و مرثیه خوانهاشان را هفت تیر به دست به خیابان می فرستند که تازه برای روضه خواندنشان نه فقط پنجاه میلیون طلب می کنند بلکه پذیراییهای ویژه هم می خواهند، خوب اینها همه چنان شده است که آدم در یک دیوانه خانۀ ویرانی بوده باشد و کم کم به فضای این چنینیِ دیوانه خانه عادت کرده باشد! هزار هم آه و ناله بکنم چه دردی دوا می شود تا وقتی که خودم آستین بالا نزنم به سهم خودم یقۀ این بی همه چیزها را نگیرم که به جان من و ما افتادند.
می دانی یک شبه عادت نکردم که! سی و چهار سال طول کشید. اول روزنامه ای را بستند. خوب روزنامه من نبود که! تازه با فکر من هم همخوانی نداشت! زبان از ما بهتران بود. خلاصه آ ن را بستند، هیچ هم نگفتم. یکی یکی دادگاه های یک دقیقه ای برپا کردند حتی گاهی بدون دادگاه، و کشتند باز هیچ نگفتم نظاره گر شدم و منتظر ماندم تا از تب و تاب بگذرد. همینطور از روزنامه و مقام و منصب رژیم شاهنشاهی  رسیدند به مردم کشی و بجان کردستانم افتادند کمی دست و پایم را گم کردم مگر می شود همینطور ساکت نشست  هنوز قتل عامهای کردستان کم بود تازه جنگ هم به آن اضافه کردند. خلاصه یا موشک و بمباران می کشت یا همین قاتلانِ الله! من هم این وسط قاچاقی نفس می کشیدم به کشتار عادت کردم! به جنگ عادت کردم! به تیغ کشیدنهاشان بر خود و مردم من، عادت کردم! به زندان عادت کردم! میان همین عادت کردنها قتل عام زندانیان سیاسی پیش آمد کشتند بی رحمانه کشتند به این طرف آن طرف دیوانه وار دویدم سرکوبم کردند اما خاورانها را رفتم و اشک ریختم قتلهای زنجیره ای پیش کشیدند بجان نویسنده هامان افتادند، شد روزگار، روزگار مرگ و کشتن و قتل و زندان و خفقان تازه همینش کم بود از بخور بخورهای مستضعفانی رسیدند به بار طلای کامیونها که بنام آهن پاره لاپوشانی کردند عادت کردم! دادی و بیدادی هم تاثیر نداشت خوب این  عادت کردنها فقط برای من نبود، خودِ حکومت هم عادت کرد! عادت کرد به دزدی! عادت کرد به جنایت! عادت کرد به دروغ! عادت کرد به کلاهبرداری! عادت کرد به حماقت! عادت کرد به تحقیر! اصلا طوری عادت کرد که اگر یکی حرف حساب سرش می شد یا سرش به تنش می ارزید، یا یک بلایی سرش می آوردند یا چراغی می شد میان کورها! به آن هم عادت کردم!، همانطور که طلا آهن پاره شد عادت کردم! همانطور که سه هزار میلیارد دزدی شد عادت کردم! همانطور که خدا میلیارد بالا کشید عادت کردم! اصلا به اینکه ایرانی در وطن خودش شهروند اجاره ای باشد عادت کردم! در وطن من صاحب خانه مستاجر است! بیگانه خودی و خودی بیخودی! این طور شد که به اینجا رسیدم! حالا هم کش نمی شود داد!   میلیارد میلیارد دزدی که چیزی نیست! هر چه هست همین است که به این جا رسیدم به اینجا رسیدم که به همه چیز غیر از آن چه که انسانی ست عادت کردم! اصلا می دانی وقتی آن همه آرام آرام سرت خراب شود، عادت می کنی!.  می شوی یک بخش از جنایت! می شوی یک بخش از غارت!  می شوی یک بخش از خفقان! اصلا می دانی می شوی خودِ غارت! می شوی خودِ دروغ! می شوی خودِ سرکوب! می شوی خودِ تحقیر!  می شوی خودِ سانسور! می شوی خودِ خفقان! یعنی اگر خودت را سانسور نکنی، اگر ریاکاری نکنی، اگر چند شخصیته نباشی، اصلا یک چیزی ات می شود! یک چیزی ات کم است! می رسی به اینجا که هیچ راهی برایت نمی گذارند یا به همین جاکش ها دخیل ببندی یا بیایی در یک جای این جهان گم بشوی و پشت کامپیوترت بنشینی و به همه جهان وصل شوی اگر دلت گرفت شرابی بریزی و تاری گوش کنی و حافظ بخوانی!
می بینی! آدمی چطور....................................
بگذریم! خسته ام. از تو هم خسته ام!
همین!

یکشنبه، دی ۲۲، ۱۳۹۲

نوشتاری منتشرشده در سال 2009 که بازخوانی اش شاید پُر بیجا نباشد: دولت آبادی جان، شما چرا!؟ گیل آوایی

دولت آبادی جان، شما چرا!؟ گیل آوایی
  با هزار درد، درود بر تو
اما چگونه بگویم!؟
اینکه سروش، آخوند بی عمامه ی خرافه مست، در پیوند دین و دمکراسی، فلسفه می بافد و سفسطه بار می کند، موضوع این نوشتار نیست، چرا که بیزاری من از باور و تفکر قهقرایی و بلاهتی که توسط او در واژه های قشنگ بسته بندی می شود، عریانتر از آن است که به آن بپردازم.
اگر چه پرونده این خدای آلودگان حقیر که راه بر حاکمیت آدمکشان اسلامی هموار کرده وُ می کنند، و جنایت وُ جهل و سیه روزی یک ملت را تئوریزه کرده و جنایتباری دین سیاسی را لاپوشانی می کنند، روزی در وقت و جای بایسته اش باز می شود.
اما تو دولت آبادی جان! بگو چون دوست دشمن است، شکایت کجا بریم!؟
پیشترهای همین معرکه گیریهای حکومت آدمکشان اسلامی، عکسی از تو در روزنامه های ایران، دل بسیارانی از جمله من، را بدرد آورد وقتی در کنار سردار غارت و ماست مالی، رفسنجانی و همین مشتاق تدارکاتچی شدن، کروبی، انتشار یافت که وا ماندم از چرایی حضورت در آن جمع جانیان!
آن گذشت و باز مانند بسیاری از گاف دادنهای جامعه بویژه ادبی ما، بنوعی با آن کنار آمدم و پذیرفتم که حتما شرایط ناگزیر و ناخواسته ای بوده که این عکس فرصت طلبانه گرفته شده و منتشر شده است. آن گذشت و آمد زمان دیگری که خبر سخنرانی ات در مسجدی جار زده شد که برای باز هم مشتاق تدارکاتچی شدن کسی که از افتضاح فرهنگی و سرکوب دانشگاهها گرفته تا جنگ و کشتار جانهای شیفته دیارمان را در دوره وزارت و خوش رقصی های او برای امام خون آشامش شاهد بوده ایم.
اما دولت آبادی جان چرا!؟
هیچ پاسخی به این " چرا" که هزار باره به هر ثانیه در مغزم هوار می شود، ندارم!
فکر می کنم. یعنی بر این باورم که هیچ مقامی در سیاست و کیاست این جهان و صد البته در حاکمیت خون و جنایت، زیبنده تو نیست دولت آبادی جان! و به هزار یقین می دانم که نه دنبالش هستی و نه نیازت به آن است اما چرا با حضورت به این جانیان اعتبار می دهی!؟
مشکل است باور کنم که ندانی حضورت وسیله ایست برای اعتبار گرفتن این خدای آلودگان خرافه مست! که سه دهه جنایت بر یک ملت را به ناروا، روا داشته اند.
مشکل است باور کنم که ندانی هر آنچه که بگویی و هر آنچه که بخواهی از تریبون این آدمکشان هوار کنی، در شرایط کنونی این جانیان محلی از اعراب ندارد! بلکه حضور تو برای مشروعیت و ارزش و اعتبار دادن به این جنایتکاران اصل ماجراست! و این فرصت را می دهی و می شوی وسیله ای که این قاتلان نیاز دارند!
چرا!؟
دولت آبادی جان، می دانم که می دانی، تو به خودت تعلق نداری! از همان وقتی که کلیدر به جامعه ادب و فرهنگ ایران عرضه کردی، فاتحه برای خود بودنت را خواندی! و شدی آن ماندگاری تاریخی ای که میرایی در مقابلش رنگ می بازد و شدی یکی از نمادهای وجدان بیدار جامعه ای که شوربختانه سرنوشتش را برای کولی دادن به شاه و شیخ رقم زده اند!
کاش می گفتی یا بگویی چطور با این درد کنار آیم که سعیدی سیرجانی ها، علایی ها، مختاری ها، پوینده ها، و هزاران جان شیفتۀ پرپر شده در دل خاورانهای دیارمان مرز خونینیست میان همه آنانی، از جمله خود ِ تو، با آدمکشان اسلامی که فریبکارانه می کوشند با معرکه گیریهای انتخاباتی و به میدان فرستاده شدن عنترهایی از نوع احمدی نژاد، کروبی، موسوی، رضایی توسط نالوطیان مافیای الله بر سرزمین ما یعنی همان گردن کلفت کرده های به غارت و جهل و جنایت( رهبر وُ خبره و مرجع و آیت ِ الله!!) تا مشروعیتی بدست آرند که ندارند! و تو دولت آبادی جان وسیله تطهیر و اعتبار چنین ماجرایی می شوی!
چرا!؟
تو که برای گفتن و نوشتن و رساندن حرفت به گوش مردممان و جهانِ باورمند به کرامت و حُرمت انسان، مشکلی نداری! تا نیاز به تریبون و یا فرصتی برای اعتراض وهشدار دادن! باشدت!
چه ضرورتی، چه دلیلی ترا به جمع این آدمکشان و عاملان سیه روزی سی سال حکومت جهل و جنایت می کشاند!؟
دولت آبادی جان،
تا کی و تا کجا باید کوه ما ایرانی ها موش بزاید!؟

با مهر و احترام صمیمانه

گیل آوایی
هلند
21 مه 2009

شنبه، دی ۱۴، ۱۳۹۲

دردا وُ حسرتا که چنین روزگار ماست - گیل آوایی

دردا وُ حسرتا که چنین روزگار ماست
اللهِ وحشتی که به شهر وُ دیار ماست

بردار شد کرامتِ انسان!، دریغ و درد!
قرآن نفیرِ نفرت وُ نکبت شعار ماست

بر گورِ خویش فغان می کنیم ز درد
کاین حاصلی زباورِ اسلامِ زارِ ماست

آنکو اسیر گشت رها تر زماست، آی!
ما مرده وَش چه خموشی به بار ماست!؟

عزّت کجاست! شرف کو!؟ چه راستی!؟
زآن دینِ ننگ که برّان دمار ماست!

هر مرده خو زغارت ایران شده است هار
بیداد خون کند،  الله سوار ماست!

نفرت بر آن رسولِ ریا، آیه های مرگ
کز او بخون نشسته وطن سوگوارِ ماست

برخیز هم وطن شرافت ایران زماست ما
بستیز با ستم که چنین افتخار ماست

ناتمام

پست ویژه

یک اشاره: هیچ انتخاباتی در حکومت اسلامی، حتی ساده ترین شناسۀ انتخابات در یک جامعه متمدن را ندارد - گیل آوایی

تمام نیرو و توان و تحلیل و تفسیر وقتی از نگاه تغییرِ همۀ حکومت اسلامی و سرنگونیِ آن نباشد، در مسیر تداوم و بقای همین ساختار مافیایی و ...